پنجره ای دیگر با دیدی نو رو به مسائل سیاسی فرهنگی و تاریخی ایرانیان
دوست عزیزی چند روز پیش طی یک پیغامی به من گفته بود چرا مسائل فرهنگی و تاریخی رو با مسائلی چون سیاست در هم می امیزم نکته ای که در این میان بد نیست بگذاریم در ذهن ما گذری کند این است که مسائلی چون فرهنگ و تاریخ که همان میراث گذشتگان ماست دستخوش سیاست ها بوده و این سه به قدری با هم پیوند محکم دارند که عضوی از یک خانواده شده اند به طوری که مطالعه و تحقیق بر روی یکی از این ها نمی تواند مسیر تحقیق یا مطالعه رو به سمت دیگری نکشد باری به هر جهت این مسئله رو بهانه ای کردیم برای سخنانی که می تواند گریزی باشد برای ما در مورد صحبت امروز که با تیتر این مطلب پیشاپیش از موضوع صحبت خود پرده برداشته ایم بله میراث ماندگار میراث هر کشوری بخشهای گوناگونی دارد مثل میراث فرهنگی تاریخی ادبیات و شعر و داستان ها و کتب ها و اثار تاریخی اسنادتاریخی واثار باستانی و... که همگی بخشی از اتفاقات و مسائل و اندیشهایی است که از گذشته باقی مانده که و نشان از قدمت و فرهنگ و اصالت هر فرهنگی دارد که در کل همه انها را می توان به عنوان هویت تاریخی و ملی نام برد این هویت ها در هر جایی از جهان دستخوش نامهربانی هایی در طول زمان گردیده و از این رو حق هایی باطل شده و کسانی که مهر باطل بر دل سیاهشان بوده را بر کرسی حق طلبی جهان نشانده به هر حال یادی از بی رحمی های زمانه برای جهانیان در هر دوره ای خالی از لطف نخواهد بود چرا که چرخ گردون می گردد و هیچ کس توان توقف ان را ندارد واصالت فرهنگ ها و فرهنگ های حق طلب و اصیل نوری خواهند بود بر دنیای سیاه باطلان اما در این فاصله از تاریخ شرمنده تاریخ و نسل های اینده خواهیم بود اگر سهم خود را برای حفظ این میراث ادا نکنیم دیگران برای ما نکاشتند که این شدیم اگر ما برای دیگران نکاریم انها هم از ما بد تر خواهند بود تا سراسر نابودی در خانه ما را بزند و ... رشته افکارم رو داستان اون پادشاه پاره کرد بذارید بگم بد نیست: روزی پیرمرد کهن سالی که یک پاش این ور گورو اون یکی پاش اون ور گور بود و یکی هم داشت هلش می داد تو گور داخل باغش داشت بذر گردویی می کاشت پادشاهی که در حال گذر از اون جا بود رسید به این پیرو گفت ای پیر چه می کنی گفت دارم درخت گردویی می کارم پادشاه خندید و گفت ایا از این هم ثمری خواهی خورد گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ما می کاریم تا دیگران بخورند پادشاه از حرف این پیر خوشش میاد و هزار سکه به او هدیه میده پیر میگه به راستی که من اولین کسی بودم که ثمر این درخت رو خوردم. تاملی کنیم و ببینیم که ان باغبان پیر که باغ داشت و ثمرش را برای دیگران می خواست و ان را میراثی برای دیگرانی که از ان جا خواهند گذشت می دانست اول خود از ان بهره برد تا دیگران. پس با حفظ درختمان که همان اصالت و فرهنگیست که از گذشتگان برایمان مانده خود اول از ثمره ان بهره بریم و از حق گویی نترسیم که اگر بر ما ضرر هم باشد تنها راه سعادتمان است از دروغ بپرهیزیم که عامل نابودی ملتهاست به هم خوبی کنیم تا قبل از اینکه دیگران سود برند خود سود کرده ایم به خدا توکل کنیم که هیچ قدرتی از او بالا تر و قابل اعتماد تر نخواهد بود دراخر هم از خدا بخواهیم ما را از راه حق منحرف نکند که راه پیروزی و سعادت در ان است. پی نوشت: همانطور که می دانید فرهنگ ایرانیان باستان از جمله فرهنگ هایی بود که در ان توصه زیادی به خوبی و پرهیز ازدروغ و احترام به دیگران شده بود ولی ما ایرانیان در طول تاریخ به خاطر بعضی کج رویی ها و نافرمانی از تعلیمات گذشتگانمان تخم نفاق و اختلاف را خود کاشتیم که باید ریشه ان را بزنیم و بدانیم هر فرهنگ اصیلی دوباره زنده ودوباره پا خواهد گرفت پس چرا ما نکاریم برای فرزندانمان تا انها را از این قحطی وبلا نجات ندهیم. به امید ثمر دادن میوه های حق قبل از هر چیز بذارید از جنبش های اصلاح طلبانه بگم.این جنبش ها که در اعتراض به روشهای حکومت داری حاکمان در نقاط مختلف جهان شکل خواهد گرفت و در ایران نیز به طبع در اعتراض به شیوه های حاکمان سنتی شکل گرفت نخست در زیر بنای جامعه شکل گرفت و این روش مبارزه ای شد برای بازکردن فضای سیاسی و فرهنگی و حتی اجتماعی و اقتصادی کشور. گروههای اصلاح طلب معمولا خواستگاههای انقلابی دارند ولی چون قدرت و نفوذ کمی در برابر ارکان اصلی قدرت که به مراکز نظامی وابسته است و از طرفی هم مردم ان کشور هم توان مبارزه مستقیم با حاکمان را ندارند این گروهها سعی دارند با توجه به ظرفیت های قانونی ان کشور و در دست گرفتن مراگز قانون گذاری و دستگاههای اجرایی و حتی دستگاه قضایی تغییراتی رو بنایی بدون بر هم زدن نظام سیاسی و اصلاح نظام را در دراز مدت از درون حاکمیت انجام دهند به طوری که سیستم سیاسی اقتصادی و فرهنگی یک جامعه را همزمان با هم طوری توسعه دهند که جامعه دچار تغییرات ناگهانی نشود و نیروهای سنتی و تجدد خواه یا دگر اندیش اعم از سیاسی و اجتماعی به مقابله با یکدیگر بر نخیزند و جامعه سیر طبیعی پیشرفت به جلو را طی مند این روش ها معمولا در جوامع نیمه سنتی و نیمه صنعتی رخ میدهد هر چند جوامع سنتی یک جور مشکلات خاص خود را دارد اما جوامع صنعتی هم از مشکلات خالی نیست و لی به هر حال چه سنتی و چه صنعتی باید به ارایش نیروهای سیاسی مکاتب پیش امده در این جوامع نوع بر خورد انها با نیروهای مخالف و .... توجه داشت تا مسائل و مشکلات جامعه به نحوی ارام و مطالبات مردمی در فضای بدون تنش حل و فصل گردد. در یک جمله جنبش های اصلاح طلبانه یعنی حل و فصل مسائل بدون در گیری و خشونت بین نیرو های سنتی و دگراندیش البته این نکته را هم درپرانتز داشته باشید که اگر این نیرو ها راه را برای اصلاحات بسته ببینند رو به گرایش های انقلابی در شرایطی خاص روی خواهند اورد اگر چه در ایران نیز بعضی از اصلاح طلبان با ناامید شدن از اصلاح سیسم به همین گرایش رو اورده ولی به دلیل مخاطراتی که ممکن است از این انقلاب پدید اید(دخالت بیگانه که می تواند اغاز استعماری نو باشد – تجزیه کشور – جنگ داخلی و ...) سیاستی خنثی را در پیش گرفته و سکوت اختیار کرده اند. در ایران که با روی کار امدن دولت خاتمی که حامیان ان جوانان و روشنفکران و دانشجویان بوده اند جنبش اصلاح طلبانه ایرانیان که سر به زیر داشت بعد از سالها روی کار امد ولی به دلایل گوناگون که در بحث ما نمی گنجد ولی خود شما هم از انها اگاهی دارید این جنبش کند شد هرچند نابود نشد و لی روند پیشرفت ام کم شد و لی در این جا به یکی از دلایل ان اشاره خواهیم کرد وجود فرصت طلبان(منافقان) به اسم اصلاح طلبان یعنی کسانی که با روی کار امدن دولت خاتمی خود را به او وابسته و به اسم اینکه ما هم می خواهیم در جامعه تحول ایجاد کنیم البته بیشتر به فکر منافع شخصی بودند تا منافع ملی و مردم امدند و با کم کاری و یا ساز های مخالف زدن نگذاشتند دولت کار خود را بکند و از سنگ اندازی های رقبای سیاسی هم که دیگه بهتره چیزی نگیم به هر حال ما با این بخش بیشتر کار داریم که جنبش های دانشجویی ان زمان که با روی کار امدن دو لت اصلاحات فضارا براب زیستن مساعد تر می دیدند شروع به فعالیت های گسترده تر کردند و سعی کردند با راه اندازی روزنامه ها و فالیتهای فر هنگی و اجتماعی به فعالیت های سیاسی دانشگاه غنای بیشتری بخشیده و پیوند جامعه با دانشگاه را محکم تر از پیش کنند تا میراثی از خود به جا بگذارند به نام پیوند داشگاه و مردم که می تواند نقش تعیین کننده ای درسر نوشت کشور داشته باشد اما چه بگیم از این منفعت طلبانی که برای منافع خود قبل از اینکه دسته راستی های سنتی دانشجویان را در روزنامه های خود مورد حمله و تهمت (اعم از فساد و وابستگی) و ...قرار دهد نیروهای چپی منفعت طلب انها را وابسته و مورد حمله قرار می داد سرتون رو درد نیارم گذشت وگذشت تا روزی که نی روهای اصلاح طلب به خاطر از دست دادن حمایت مردمی که به دلیل و جود اینگونه افراد مزاحم که یکی از عوامل ضعف دولت شده بودند تمامی ارکان حکومت از پایین تا بالا به دست جناح مقابل افتاد جناح مقابل هم که طبق سنت همیشگی اش تمام اصلاح طلبان که شامل نیروهای خودی و غیر خودی از نظر انها میشد تاختند و همه را بیگانه محسوب کردند و تهمت هایی را که خود بهتر میدانید به همه انها وارد کردند و امروزه نیز همین نیروها که خود را اصلاح طلب می دانند دوباره در صحنه امده اند تا شاید مردم به انها عنایاتی داشته باشند ولی زهی خیال باطل پی نوشت: خبرامدن کروبی در انتخابات را همه شنیده اید نمی دانم به چه امیدی امده و لی اگر هم بیاد و حتی رای هم بیاره مطمعنا از حمایت مردمی برخوردار نخواهد بود و این ارا را صرفا شاید بتوان حاصل اجماع نیروهای چپ بدون حمایت احاد جامعه دانست پی در صورت پیروزی هم نه تنها از پشتوانه مردمی برخوردار نخواهد بود بلکه افت جنبش اصلاح طلبانه خواهد بود چرا که مردم را روز به روز از این جنبش نا امید تر خواهد کرد.
حزب توده بر اساس همان بينش و مواضع بلوك بندي كشورها به دو اردوگاه و به پيروي از سياست خارجي شوروي در قضيه نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر مصدق و آية الله كاشاني كاركردها و مواضع متفاوت و مختلفي را در مراحل مختلف نهضت اتخاذ كرد. در ابتداي نهضت بر اثر تحليل و نظري كه حزب توده از عناصر ملي و مذهبي داشت، مبارزات آنان را جدي نمي گرفت و از طرفي چون خودش را پيشقراول جنبش هاي ضداستعماري معرفي كرده بود، بخصوص با شعارهاي ضد فاشيستي كه در آغاز، حزب با آن شناخته شد و اين شعار و جهت گيري به صورت نهادينه در اعضا و دستگاه تبليغاتي حزب برجاي مانده بود، پيش داري گروه و اشخاص ديگر براي مبارزات و خيزش هاي اجتماعي براي آنها خوشايند نبود. بنابراين در مرحله اول شروع به تخطئه و بي ارزش جلوه دادن مبارزات نهضت ملي كردند و در نشريه «به سوي آينده» در مقاله اي تحت عنوان «نخست وزير از امضا لايحه نفت بيم دارد» نوشت:«خود را از كام استعمار بيرون بكشيم، آزادي عمل سياسي براي خود فراهم سازيم، آن وقت با تاب و توان كافي به سراغ نفت برويم.» حزب توده كه پس از بهمن 1327 به دليل تيراندازي به سوي شاه و به منظور زمينه سازي براي تجديد قرارداد نفت ايران و انگليس منحل و مخفي گرديده بود، پس از تجديد سازمان در چالش ميان رقابت شديد ميان آمريكا و شوروي به جاي پرداختن و جدي گرفتن مبارزات مردم در ملي كردن صنعت نفت به توصيه شوروي به تشكيل جنبش كارگري و جنبش صلح خواهي پرداخت. گرچه اين جنبش از سوي توده مردم مورد استقبال واقع نشد اما رجال سياسي و مذهبي زيادي نظير برقعي و بهار به اين جنبش پيوستند و حتي آية ا... كاشاني از آن حمايت كرد. جزني در اين باره مي نويسد:«در سال 29 حزب از يكسو درصدد ايجاد جنبش هاي كارگري در كارخانه ها بود و از طرف ديگر فعاليت علني خود را با جمع آوري امضا در ذيل ورقه هاي انجمن ايرانيان هوادار صلح شروع كرد. جنبش صلح خواهي جنبش جهاني بود كه اتحاد شوروي عليه اردوگاه امپرياليستي و بخصوص آمريكا به راه انداخته بود.» تشديد تضادهاي آمريكا و شوروي و خطري كه شوروي خود را در آستانه آن حس مي كرد باعث شد. به ادامه مطلب مراجعه کنید... گروه ماركسيستي 53 نفر با آن كه اكثر نوشته ها حكايت از آن دارد كه تقي اراني صرفا به ترويج انديشه هاي ماركسيستي در ايران مبادرت مي ورزيد و هواداران ايراني كه غالبا به صورت يك گروه گردهم جمع مي شدند تا درباره افكار وي به گفتگو بپردازند كه در شمار آموزگاران، دانشجويان، حقوق دانان، قضات و رهبران اتحاديه هاي كارگري بودند، اما اسناد حكايت از آن دارد كه اراني به كمك عبدالصمد كامبخش و سرهنگ سيامك از طرف كمينترن مامور احياي حزب كمونيست ايران بودند. كيانوري مي نويسد: «به هر حال اراني در آلمان و يا در شوروي (چون از راه شوروي به ايران آمد) با كمينترن تماس گرفت و كمينترن هم او را به كامبخش و سيامك مربوط كرد. بدين ترتيب در اين دوره حزب كمونيست ايران به رهبري سه نفر دكتر اراني، كامبخش، سيامك تشكيل شد، ولي از آنجا كه سيامك نظامي بود - در ژاندارمري بود - و مي بايست مخفي باشد، يك هسته سه نفري مركب از كامبخش دكتر اراني و دكتر بهرامي در راس گروه قرار گرفتند.» همزمان با تشكيل حزب سوسياليست در ايران حزب عدالت با مرام كمونيستي توسط عده اي از مهاجران ايراني مقيم قفقاز كه سابقاً از عناصر سوسيال دموكرات بودند، تشكيل مي گردد. تشكيل دو سازمان چپ از سوي ايرانيان در يك قطع زماني، نشان از وجود دو طيف و گرايش متفاوت در جريان سوسيال دموكرات هاي ايران بود، چنانچه پيشتر بيان شد، جنبش سوسيال دموكراسي ايران كه در قفقاز و آذربايجان شكل گرفته و سپس با فشاري كه از سوي دولت روسيه به اين جنبش وارد شد، همگام با نهضت مشروطه به داخل ايران مهاجرت و زمينه مساعدي را براي ترويج و نشر افكار و انديشه هاي سوسياليستي را به دست آوردند، اما اين گرايش سوسياليستي در حاملان و مروجان انديشه آن آميخته اي با آميزه هاي ناسيوناليستي همراه بود. و از طرفي، گروندگان به جنبش سوسياليستي از جهت پايگاه طبقاتي و خاستگاه اجتماعي هم در يك سطح نبودند. مهاجران ايراني كه بانيان اوليه اين جنبش بودند عمدتاً كارگران و از طبقه پايين و متوسط جامعه بودند كه به دليل نيازمندي معيشتي و بازار كار به جهت فعال بودن صنعت نفت در باكو و يا به جهت پيشه وري به آن سوي مرز مهاجرت كرده بودند و دسته اي از آنان كه عمدتاً از قشرهاي مسلمان نشين روسيه بودند و نقش رابط اين مهاجران نوانديش را با حزب سوسيال دموكرات روسيه ايفا مي كردند از طبقات متوسط جامعه روسيه به شمار مي رفتند و اما ايرانياني كه در انجمن هاي مخفي در تهران و رشت و تبريز به عنوان ليدرهاي سوسياليست بازي گري مي كردند از طبقات اشراف و بالاي جامعه بودند. اشراف زاده هايي كه به علت آشنايي با تحولات مغرب زمين و فراگيري علوم جديد، جابجايي محدود و بسته نخبگان را در نظام سلطنتي ايران براي ايفاي نقش خويش مناسب و شايسته نيافتند. و جنبه هاي سلبي سوسياليسم در برخورد با حكومت مستبد مورد توجه شان قرار گرفت و يكي از مواضع اساسي در اين بازدارندگي دولت روسيه تزاري را مي دانستند كه دربار زير نفوذ آنان به حكومت مستبدانه خويش ادامه مي داد. اين خصيصه سبب گرديد... با پايان يافتن دوران اوليه فعاليت هاي حزبي به خاطر اوضاع بحراني ايران كه در اثر حضور نيروهاي اشغالگر عثماني، روسي و انگليسي پيش آمده بود و اتكاي اين احزاب به نيروهاي خارجي، بعد از يك دوره كوتاه فترت دوباره احزاب جديد در ايران شكل مي گيرد، گرايش هاي مختلف در داخل احزاب اعتداليون و عاميون سبب گرديد كه در مجلس چهارم جمعيت اصلاح طلبان و حزب سوسياليست تشكيل شود. حزب سوسياليست توسط تعدادي از عناصر حزب منحلة سوسيال دموكرات تشكيل مي شد كه سليمان ميرزا اسكندري و محمد صادق طباطبايي از ليدرهاي اين حزب بودند. «در مجلس پنجم احزاب دموكرات و اعتدالي عملاً متلاشي شده بود و حزب سوسياليست (اجتماعيون) كه از ائتلاف بقاياي دموكراتها و اعتداليون شكل گرفته بود، اقليت مجلس و حزب اصلاح طلب كه در آن نيز برخي از دموكراتها و اعتداليون سابق و افرادي خارج از اين دو حزب گرد آمده بودند، اكثريت مجلس را به دست داشتند. سليمان ميرزا و محمدصادق طباطبايي از رهبران حزب سوسياليست محسوب مي شدند و مستوفي الممالك نيز از حاميان اين حزب بود.»محمدتقي بهار از عناصر برجسته حزب دموكرات پيشين مي نويسد:«در اين بين حزب جديدي كه از مؤ تلفين قصر شيرين يعني دموكرات و اعتدال قديم در تهران چنان كه گفتيم موجود شد و نام خود را سوسياليست نهاد، انقلابي هاي قديم و اعتدالي هاي پيشين با هم گرد هم آمدند و جواناني متجدد نيز با آنها يكي شدند و اين حزب تقريباً جاي دموكرات قديم را گرفت، زيرا دموكرات قديم به دست خودش خفه شده و دفن گرديده بود و اين آقايان روي آن خاك ريخته بودند. اينجا دو حزب طبعاً پيدا شد: 1- سوسياليزم متمايل بمسلك و سياست كمونيزم روسيه 2- باقي افرادي كه به عنوان نمايندگي مجلس چهارم در تهران گرد آمده بودند و به سياست خارجي و شمول در طرفداري روس يا انگليس به نظر احتياط نگاه مي كردند.» بقیه در ادامه مطلب ... رهبران حزب «سوسيال دموكراسي»
رسول زاده از مهره هاي اصلي حزب سوسياليست روسيه و قفقاز در كادر رهبري حزب دموكرات ايران - كه منشأ بسياري از اختلافات و تفرقه ها و نزاع هاي بي حاصل سياسي بود - در عصر مشروطيت به شمار مي رود؛ وي با كمك افرادي همچون تقي زاده با راه انداختن روزنامه ها و جرايد متعدد و با بكارگيري تحصيل كردگان نو و متجددان هم در تزريق افكار جديد ليبراليستي و هم در ايجاد نزاع هاي سياسي بيهوده كه ثمرة آن را بيگانگان بردند، سخت فعال بود.بهار مي نويسد: «نظر به اينكه افراد فعال و صاحب عقيده و با ايمان و حرف بزن و چيز نويس در ميان آنها زياد بود و اساساً منتقد و تند زبان بوده و هوادار فقرا و رنجبران معرفي گرديده بود، موفق شدند كه در مجلس فراكسيون نفري بوجود آورند و در خارج افراد كثيري از جوانان و غير جوانان طبقة دوم را بخود جلب نمايند و چند روزنامة خوش قلم و موجه و مشهور مانند «ايران نو» در تهران، «شفق» در تبريز، «نوبهار» در خراسان را منتشر سازند و مخالفان خود را بنام محافظه كار و ارتجاعي و آخوند و سرمايه دار و اشراف و اعيان به باد انتقاد بگيرند.»روزنامة ايران نو كه ارگان رسمي حزب سوسيال دمكرات بود. ناقل افكار و انديشه هاي ليبراليستي و سوسياليسم در ايران بود، منشأ اختلافات و ايجاد كنندة تنش هاي قومي و سياسي و طبقاتي و جناح بندي هاي ساختگي بود؛ زير نظر و با مديريت رسول زاده منتشر مي شد.«روزنامة ايران نو چندي بعد از تاجگذاري احمد شاه قاجار و در دوران نيابت لطنت عضدالملك منتشر مي شد، اين روزنامه نقش مؤ ثري در انتقال مفاهيم و ايدئولوژي هاي غربي مثل ليبراليسم و سوسياليسم بر عهده داشت، سر مقاله نويس اين روزنامه محمد امين رسول زاده بود، وي بعداً از سال 1328 در دومين سال انتشار ايران نو سردبير آن شد، از اين به بعد آشكارا تحول اساسي در مضامين و مطالب روزنامه به چشم مي خورد.»رسول زاده كه مروج ايدئولوژي پان تركيسم و ناسيوناليسم افراطي تركي بود براي به اجرا در آمدن مقاصد ناسيوناليست هاي قفقاز و جهت مقابله با روسية تزاري و بعدها دولت شوروي به دولت انگلستان نزديك شد و با كمك آن دولت، جمهوري آذربايجان را تشكيل داد كه بعد از مدت كوتاهي و با كنار آمدن انگلستان با شوروي دولت آذربايجان بر چيده شد. رسول زاده براي اجراي مقاصدش از همكاري با نازيها هم ابايي نداشت.دسته اي از رهبران قفقازي حزب سوسياليست در ايران با جماعتي از رهبران مشروطيت متحد گشتند كه تنها نقطه اشتراك آنها ضد روس بودن و دلبستگي به انگلستان بود با نگاهي گذرا به سوابق، زندگي و فعاليت هاي اين چهره ها، شاهد روشني بر اين خصيصه مشترك مي توان بدست آورد.«رؤ ساي دموكرات، سيد حسن تقي زاده و حسينقلي خان نواب و سليمان ميرزا و وحيدالملك و سيد محمدرضا مساوات بودند، كه اين اشخاص بنا به اسناد معتبر از عناصر معروف فراماسونري در ايران بودند.»«شاخص ترين چهره ها در حزب دمكرات به غير از رسول زاده كه مغز متفكر حزب به شمار مي رفت، افرادي مثل تقي زاده، حكيم الملك، حسينقلي خان نواب، سليمان ميرزا اسكندري و برادران تربيت بودند. اينها هر كدام در تحولات آتي ايران كه منجر به صعود رضاخان شد، نقشي به عهده داشتند.»در يك نگاه تاريخي به طور كلي از دو صف متمايز از يكديگر كه نام برده شده است. هر كدام از اين دو پايگاههاي خاص خود را در جريان نهضت مشروطه و بالاخص در آستانه فتح تهران در بين رجال ايراني يافتند. نكته مهم در اين تحولات اين است كه چهره هايي كه بعدها در زمرة سرشناس ترين مهره هاي انگليس شناخته شدند، با انقلابيون قفقاز ارتباط مستمر داشتند. ميرزا كريم خان رشتي و برادرش معزالسلطان در زمرة سران كميته شار بودند و شخص ميرزا كريم خان با ارژنيكيدزه و استالين ملاقاتهايي كرده بود. به آساني مي توان دريافت كه چگونه عناصر انگلوفيل در صفوف قفقازيها رخنه كرده بودند و البته اعتنا به اين نكته درخور اهميت است كه بسياري از آن، به اصطلاح، انقلابيون اهدافي ديگر در سر مي پروراندند.تبليغ و ترويج مدرنيزاسيون سطحي و مبتذل و رويكرد تقليدگونه به فرهنگ غرب جوهره و اساس كار روزنامه نگاري امين زاده و دوستان او از حزب دمكرات در نشريه ايران نو بود. چنانچه در يكي از شماره هاي اين نشريه با شگرد خاصي - كه همواره افكار و انديشه هاي خاص خود را با عنوان نامه هاي وارده درج مي كرد - مي نويسد:«وزراي ما بايد بدانند كه بدون اخذ اصول مملكت داري فرنگ نه تنها مثل فرنگي.... نخواهيم داشت، بلكه محال خواهد بود كه بتوانيم مثل فرنگي آهنگر و نجار داشته باشيم، آيين ترقي در همه، بالاتفاق حركت مي كند.»در حالي كه سراسر روزنامه ايران نو مطالب عليه روسيه بود، عليه انگلستان كلمه اي نوشته نمي شد. اين امر به دليل داشتن روابط گرم و وابستگي اين حزب به محافل انگلستان بود. «حزب دموكرات با انگليسي ها روابط خوبي داشت و مأمورين بريتانيا در ايالات به اين حزب روي خوش نشان مي دادند.» حمايت انگلستان از مشروطه خواهان بخصوص رهبري جناح روشنفكران آن هم از اين زاويه قابل فهم خواهد بود. مشروطيت و حزب «سوسيال دمكرات» ادامه دارد ... نخستين تماس ايرانيان با جنبش چپ آغاز فعاليت گروههاي چپ در ايران همزمان با رخنه تفكرات غرب به ايران با شروع نهضت مشروطيت در عصر قاجاريه است. در اواخر دورة قاجار بعد از جنگ ايران و روس به دليل اوضاع نابسامان اقتصادي كشور و نياز به كارگران در استخراج نفت قفقاز، ايرانيان زيادي به قفقاز و آذربايجان مهاجرت و اشتغال به كار داشتندوقوع انقلاب 1905 ميلادي (سال 1284 ه.ش) در روسيه توسط سوسيال دموكراتها كه با شعارهاي ظلم ستيزي و ضد استبدادي و هواخواهي و بهبودطلبي وضع معيشتي كارگران و دهقانان و ديگر طبقات مردم همراه بود ايرانيان مقيم قفقاز و آذربايجان را در كنار آنان قرار داد.شرايط و وضعيت خاص اجتماعي مهاجران ايراني و تعداد قابل توجه آنان و روابط خاص مردم قفقاز و بادكوبه با ايرانيان، جمعيت هاي سياسي كشور مقيم را بر آن داشت تا براي جذب اين مهاجران ايراني انديشه كنند. حزب سوسيال دموكرات روسيه كه در قفقاز شاخه خويش را فعال كرده بود، توانست به دليل ويژگي هاي خاصي كه داشت به جذب عده اي از ايرانيان بپردازد.اين حزب گرچه با ايدئولوژي سوسيالي فعاليت مي كرد اما اين ايدئولوژي در اين حزب با آميزه اي از ناسيوناليسم همراه بود، به همين دليل رهبران شاخة قفقاز حزب سوسياليست روسيه، تلاش زيادي در جذب آذري زبانان ايراني مقيم قفقاز كه با آنان هم كيش و هم زبان بودند، نمودند.جذب و همراه نمودن ايرانيان آنقدر اهميت مي يابد كه تعدادي از رهبران اين حزب، سازمان جديدي را جهت ساماندهي و ايجاد ارتباط سازماني ميان ايرانيان و حزب سوسيال دموكرات قفقاز آغاز و در اين راستا «سازمان همت» را تأسيس مي كنند.حزب همت حلقه واسطي ميان كارگران ايراني و حزب سوسيال دموكرات روس بشمار مي رفت بنابراين نخستين تماس ايرانيان با گروهها و آشنايي آنان با انديشه هاي چپ از طريق مهاجران ايراني مقيم قفقاز در آغاز جنبش سوسياليستي روسيه به سالهاي آغازين سده بيستم مي رسد كه اين تماس و آشنايي ها موجب شكل گيري گروههاي چپ در ايران شد. نخستين گروههاي چپ در ايران انجمن هاي غيبي نخستين سازمان هاي سوسيال دموكراتي بود كه با تأثير پذيري از جنبش سوسيال دموكراسي قفقاز و روسيه در ايران تأسيس گرديد و در دوران مشروطيت فعاليت داشتند اين گروهها علاوه بر تأثير پذيري از ايدئولوژي سوسياليستي احزاب سوسيال دموكرات قفقاز و روسيه، در تأسيس و مديريت اين جمعيت ها نيز و رجال سياسي روسيه نقش مستقيم داشتند.چنانچه پيشتر ذكر گرديد، حزب سوسيال دموكرات روسيه كه جناح بلشويك آن بعدها حزب كمونيست شوروي را تشكيل داد و انقلاب 1917 را رهبري كرد و در قفقاز توسط مسلمانان با نام «حزب همت»، اداره مي شد، براي سازماندهي مهاجران ايراني مقيم قفقاز و آذربايجان سازماني را با عنوان «حزب همت» تأسيس نمود رهبري اين حزب بر عهدة دكتر نريمان، نريمانف بود كه از رهبران حزب سوسيال دموكرات قفقاز و روسيه بود. در كناري نريمانف از افرادي همچون محمدامين رسول زاده و حيدر خان افشار (عمواوغلو) نيز بايد نام برد كه از رهبران حزب سوسيال دموكرات قفقاز و از بانيان اولية حزب همت بودند. تاريخچة تشكيلات كمونيستي در ايران با انجمنهاي غيبي يعني سوسيال دموكراتهاي ايران گره خورده است.» از «انجمن هاي مخفي» تا حزب «اجتماعيون عاميون»ادامه مطلب را بخوانید... به نام خدا رژیم های چپ گرا رژیم های چپ گرا که در پی ایجاد تغیر در ساخت امتیازات اجتماعی هستند بیشتر به شکل اقتدارطلب ظاهر شده اند تا به شکل دموکراتیک . انچه به عنوان رژیم های سیاسی چپ دموکراتیک خوانهده می شود در عمل چندان تفاوتی با ساخت دولتهای رفاهی و سوسیال دموکراسی معمول در کشورهای اروپایی غربی و شمالی ندارد رژیم های چپ به طور کلی محصول قرن بیستم بوده و بر اساس جنبش اتحادیه های کارگری پدید امده اند چنانچه پیشتر دیده ایم میزان قدرت جنبش های کارگری نهایتآ خصلتی مسالمت امیز پیدا کرد و تحت تآثیر سوسیالیسم اصلاح طلب ان کشور و سیاست نسبتا تساهل امیز حکومت های لیبرال و محافظه کار توانست با تشکیل حزب کارگر به قدرت سیاسی دست یابد در کشور های عقب مانده تر مانند روسیه جنبش کارگری با سیاست عدم تساهل و سرکوب رو به رو شد و اجبارا به راههای خشونت امیز و انقلابی روی اورد پیدایش اشرافیت کارگری نیز در کشورهای پیشرفته ترزمینه مساعد تری برای همکاری اتحادیه ها و احزاب کارگری با نظام سیاسی ایجاد کرد اشرافیت کارگری نقش برجسته ای در به قدرت رسیدن احزاب سوسیال دموکراتیک داشت. چنانچه قبلا دیدیم جنبش کارگری در اروپا تحت تاثیر گرایش های ایدئولوژیک گوناگونی قرار داشت که مهمتر از همه گرایش سوسیالیسم اصلاح طلب(یا سوسیالیسم خیالی) در انگلستان سوسیال دموکراسی اصلاح طلب در المان نهضت سوسیال مسیحی سوسیال مارکسیستی و سندیکالیسم به ویژه در فرانسه بود. ***در مباحث بعدی به انواع جامعه سیاسی خواهیم پرداخت*** به نام خدا دولت فاشیستی یکی از نکات مهم در جامعه شناسی سیاسی فاشیسم که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد ضرورت تمیز میان جنبشهای فاشیستی و دولت فاشیستی است.معمولا جنبش های اجتماعی سیاسی پیش از قبضه قدرت و پس از ان ازحیث پایگاه اجتماعی دچا تحول می شوند.هرگاه جنبشی به قدرت سیاسی برسد مسولیت دولتی پیدا می کند و دیگر نمی تواند همانند دوران پیش از ضبضه قدرت صرفا نماینده منافع گروههای خاص باشد.رژیم های فاشیستی همواره با شکل اداره جامعه دو گانه نیمع صنعتی و نی مه مدرن رو به رو هستند نوسانرژیم های فاشیستی میان این دو بخش از عوامل مهم پیچیدگی پدیده فاشیسم و دشواری فهم ان تفاسیر متعارض درباره ان بوده است. ازنظر تاریخی رژیم های فاشیستی تحت تاثیر تنگناهای داخلی و خارجی به تدریج مجبور شدند با تعدیل رادیکالیسم ضد سرمایه دارانه خود و تقویت عنصر محافظه کاری و راست گرایی به زیان عنصر رادیکالیسم خرده بورژوایی در ایدئولوژی خود حمایت بخشهایی از طبقات سرمایه داری را جلب کنند.نیاز مالی دولت به بخش خصوصی با توجه به تداوم مالکیت خصوصی وسایل تولید در فاشیسم نه تنها کاهش نمی یابد بلکه به واسطه فعال شدن دولت در صحنه بین المنل (امپریالیسم و جنگ طلبی) گاه افزایش می یابد.فاشیسم هیچ گاه در عمل در حوزه اقتصادی به نظامی توتالیتر به مفهومی که در استالینیسم مشاهده می شد تبدیل نگردید و دستگاههای سیاسی در المان و در ایتالیا به طور دائم دچار رقابت ها و کشمکشهای شخصی و گروهی بود تداوم مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و تکیه فزاینده رژیم های سیاسی بر سرمایه های تجاری و صنعتی و مالی حتی موجب ان گردیده است که برخی نویسندگان به ویژه در بین مارکسیستها با توجه به وضعیت نهایی رژیم فاشیستی ان را رژیم سرمایه داری مالی و بورژوازی بزرگ بخوانند به همین اساس بود که استالین فاشیسم را حکومت ورژوازی بزرگ در شرایط بحران می دانست به نظر او ان طبقه در تحت چنین شرایطی دیگر قادر نبودند به شیوه های غیر دموکراتیک و هراس امیز دست ببرد. نظریه کمینترون در باره فاشیسم:او فاشیسم را به عنوان دیکتاتوری اشکار ارتجاعی ترین عناصر سرمایه داری مالی توصیف کرد. تفسیر فاشیسم به عنوان محصول سرمایه داری در بین محافل کمونیست در اروپای شرقی رایجترین تفسیر بود.سرانجام گرایش های ضد مدرنیستی و مدرنیستی در فاشیسم با یکدیگر تلفیق شدند و روند زوال ساخت جامعه سنتی را تشدید کردند.تعارض فراگیر و رژیم های فاشیستی میان گرایش به همبستگی و فرهنگ سنتی و نوسازی بی حدوحصر اساسا موجب تضعیف مبانی قدرت این رژیم ها شد سرانجام در همه جا فاشیسم ها مجبور شدند با بورژوازی بزرگ و ارتش و کلیسا بر ضد گرایش های رادیکالی و خرده بورژوایی همدست شوند. فاشیسم در قدرت به سرمایه داری صنعتی و تجاری و ارضی تمام شد و مورد حمایت کلیسا نیز قرار داشت. ***مبحث بعدی رژیم های چپ گرا هستند*** به نام خدا ویژگی های و زمینه های اجتماعی جنبش های فاشیستی فاشیسم به عنوان یک گرایش کلی در سیاست در مورد جنبش های افراطی راست اقتدارطلب ضد سرمایه داری بزرگ- ضددموکراتیک- ضد لیبرال- ضد مودرنیسم- ضد سوسیالیسم- ضد انارشیسم- ضد مارکسیسم و گذشته گرا به کار برده می شود که احتمالا به تشکیل نظامهای سیاسی اقتدارطلب یا توتالیتر می انجامد.در حقیقت فاشیسم بیشتر از روی انچه انچه نفی می کند مشخص می شود. فاشیسم به مفهوم تاریخی ان که در فاصله دو جنگ جهانی در بسیاری از کشورهای اروپایی ظاهر شد ترکیبی از ناسیونالیسم افراطی امپریالیسم ضدیت با سنت عقلی و روشنفکری عملگرایی دولت ستایی نژاد پرستی قدرت پرستی نخبه گرایی بسیج توده ای جنگ طلبی رهبر پروری محافظه کاری دهقان گرایی رادیکالیسم خرده بورژوایی و سنت گرایی بود. همین ترکیب پیچیده در ایدئولوژی جنبش های فاشیستی فهم ان را دشوار ساخته است. دولت هایی هم که از درون جنبش های فاشیستی پیدا شدند بر مفاهیمی مانند اطاعت و انظباط فرد سلسله مراتب وجود نابرابری میان شئون جامعه (الیتیسم) ضرورت وحدت طبقاتی همبستگی ملی ناسیونالیسم و همبستگی بر اساس مقولاتی موهوم مانند نژادپرستی تاکید گذاشتند و دموکراسی فردگرایی و ازادی به مفهوم لیبرالی را نفی می کنند. ازنظر اجتماعی بر اساس اغلب نظریاتی که در مورد پیدایش جنبشهای فاشیستی مطرح شده است.این جنبشها در جوامعی پیدا شدند که شاهد فرایند گسترده فروپاشی همبستگی سنتی و توده ای شدن جامعه بودند.فاشیسم بر اساس تعابیر گوناگون واکنشی در برابر روند نوسازی و صنعتی شدن بود در بین گروههایی جاذبه پیدا کرد که دچار وضعیت گسیختگی (انومی) شده بودند. در متن چنین وضعیتی فرد از نظر روانشناختی احساس امنیت خود را از دست می دهد و برای امنیت از دست رفته به دامن قدرت پناه می برد از همین رو جنبش بسیج توده ای و رهبری و ایدئولوژی فراگیر جاذبه پیدا می کند جنبش فاشیستی از لحاظ روانشناختی مبتنی بر تیپ شخصیتی اقتدار طلب است که هم سلطه جو و هم اطاعت پذیر است.از انجا که قدرتمندان در افراد اقتدار طلب احساسی از احترام و تمجید به وجود می اورند.افراد ضعیف در نزد چنان شخصیتی خوار و حقیر می نمایند. به طور کلی فاشیسم محصول فشارهای روحی ناشی از عصر مدرنیسم گسیختگی اجتماعی جامعه توده ای و بر خاسته از احساس ترس ونا امنی طبقاتی بود که از فرایند نو سازی و تاجر ماب شدن جامعه زیان دیده بودند.درمقابل ایدئولوژی فاشیستی با تاکید بر قدرت هویت اطاعت انظباط رهبری عظمت ملی و جز التیامی برای وحشت ناشی از مدرنیسم عرضه می کرد. فاشیسم به عنوان جنبش افراطی راست رادیکال اغلب پیروان خود را از خرده بورژوازی و طبقات متوسط رو به افول به دست می اورد.بحرانهای نو سازی و اقتصاد سرمایه داری که تاثیر نامطلوبی بر خرده بورژوازی شهری و طبقات دهقانی باقی گذاشت موجب گسترش پایگاه اجتماعی فاشیسم و امکان بسیج در مقیاس وسیع گردید. دو گرایش عمده فاشیسم 1- گرایش محافظه کارانه طبقات سنتی که معمولا به لیبرالیسم و مدرنیسم و نوسازی و گرایش سوسیالیستی واکنش نشان می دهند. 2- گرایش کم و بیش رادیکال خرده بورژوازی و دهقانان در حال افول که اغلب نسبت به سرمایه داری مدرن و پیدایش سرمایه داری ارضی مالی و صنعتی بزرگ واکنش نشان می دهند. به همین دلیل است که چنانچه گفتیم ایدئولوژی فاشیسم به ویژه جنبشهای فاشیستی ترکیبی از ارمانهای ضد سرمایه دارانند تمایل به سرمایه های کوچک تجدید همبستگی های سنتی در جامعه مدرن نیمه صنعتی محافظه کاری و حمایت از سنت های خانوادگی و فرهنگی و مذهبی رادیکالیسم خرده بورزوایی و سنتگرایی دهقانی و پدر سالارانه است. از لحاظ تاریخی جنبشها و رژیم های فاشیستی در کشورهایی پیدا شدند که پیشتر شاهد و قوع انقلابهای دموکراتیک و بورزوایی خشونت بار نبودند در این کشور ها به دلیل تاریخی هیچ گونه طبقات انقلابی مستقل و نیرومندی پدید نیامد که نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سنتی را به شیوه انقلابهای دموکراتیک مانند انقلاب فرانسه در هم پیچد. *نکته:فاشیسم به عنوان جنبش اجتماعی واکنش طبقات و گروههای سنتی اسیب دیده از فرایند نو سازی و مدرنیسم بر ضد جامعه مدرن و مظاهر گوناگون ان اعم از (سرمایه داری-سوسیالیسم-لیبرالیسم-مدرنیسم)بوده است. *نکته:از نظر پایگاه اجتماعی فاشیسم مظهر واکنش اعتراض امیز و احساس ضعف و خطر طبقات ماقبل سرمایه داری به ویژه خرده بورژوازی دهقانان نسبت به پیامدهای دموکراسی مدرنیسم و جامعه سنتی گرا بود. *نکته:فاشیسم یکی از عوارضی درون گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی مدرن بوده است و از همین رو در جوامع نه کاملا سنتی و نه کاملا صنعتی و مدرن بروز پیدا می کنند. ***مبحث بعدی دولت فاشیستی می باشد*** به نام خدا رژیم های راست اقتدار طلب رژیم های راستگرای اقتدار طلب رژیم هایی هستند که تغییر اساسی در نظام اقتصادی و اجتماعی موجود (جهت تامین عدالت اجتماعی) ایجاد نمی کنند و در انها ساخت قدرت سیاسی اساسآ اقتدار امیز و یکجانبه و خالی از مشارکت خود جوش گروه ها و نیروهای سازمان یافته اجتماعی است. طبعآ با توجه به میزان راستگرایی و یا میزان سلطه یکجانبه مصادیق مختلفی برای این نوع ساخت سیاسی پیدا شوند.چنین رژیم هایی ممکن است ادامه نظامهای محافظه کار سنتی باشند و یا اینکه در نتیجه انقلاب و تحولات سیاسی سریع پیدا شوند.معمولآ رژیم های سیاسی راستگرای اقتدار طلب انقلابی را در جامعه شناسی سیاسی به عنوان کلی فاشیسم یا توتالیتر راست توصیف می کنند.فاشیسم به عنوان ساخت دولت تحت شرایط خاصی تاریخی پدید می اید و پایگاهای اجتماعی و اقتصادی خاصی دارد.فاشیسم ابتدا به معنای سندیکالیسم دولتی یعنی سازمان بندی اقتصادی جامعه ار بالا به وسیله دولت و حمایت از انحصارات خصوصی به کار برده می شد اما بعدآ به معنی گسترده ای پیدا کرد و بر نوعی از رژیم های سیاسی توتالیتر اطلاق شد.جامعه شناسی سیاسی فاشیسم به ویژه با توجه به پایگاههای اجتماعی ان یکی از مناقشه انگیز ترین و پچیده ترین مباحث جامعه شناسی سیاسی است. واژه فاشیسم از لفظ ایتالیایی فاشیو به معنی دسته و مجموعه گرفته شده است ریشه لاتینی ان یعنی فاشیس دسته ای ازچوب های به هم بسته شده یکی از سمبلهای حکومتی در رم باستان بود.بعد ها همین سمبل دسته چوب یکی از سمبل های انقلاب فرانسه شد و پس از ان جنبش های ژاکوبنی ایتالیا ان را به عنوان سمبل وحدت و ازادی ملت به کار برد. در قرن نوزدهم واژه فاشیو را سوسیالیست ها و سندیکالیستهای ایتالیا به معنی گروهها و سازمان های انقلابی به کار می بردند ودر اواخر قرن نوزدهم کارگران – کشاورزان ناراضی در سیسیل انجمنهایی با نام گروههای انقلابی ریوولوزون اری فاشیو تشکیل دادند. در1914 نیز گروههای انقلابی و انتر ناسیونالیست در ایتالیا با نام فاشی تشکیل شد.موسولینی عضو یکی از این گروهها بود.حرکت سیاسی در سال 1919 بر اساس مجموعه ای از گروههای مبارز فاشی دی کمباتی می تو سازمان یافت. ***در مبحث بعدی زمینه اجتماعی جنبشهای فاشیستی را توضیح می دهیم*** به نام خدا بحران سرمایه داری و تکوین نئولیبرالیسم نئو لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی اقتصادی در واکنش به پیدایش ساختار دولت رفاهی پس از جنگ جهانی دوم پدیدامد و با بروز بحران در اقتصاد دولت رفاهی زمینه فکری سیاستهای اقتصادی و اجتماعی برخی از کشورهای غربی بر ضد دولت رفاهی و دخالت دولت در اقتصاد و گرایش کینزی را تشکیل می دهد.ازلحاظ اقتصادی لیبرالهای نو نظریه کینز و نقش دولت به عنوان عامل تنظیم اقتصادی را مورد تردید قرار داده و بار دیگر بر مزایای نظام رقابت ازاد تاکید گذاشتند.بنابر این لیبرالیسم نو چرخش عمده ای در سیاست اقتصادی و نیز در تفکر اقتصادی در غرب بوده است از اواخر دهه 1970 در کشور هایی مثل انگلستان امریکا المان فرانسه و استرالیا سیاستهای کینزی تنظیم تقاضای کل جای خود را به سیاستهایی داد که بر عرضه تاکید می گذارند این تحول در واکنش به بحران رکودی صورت می گرفت که از اواسط دهه 1970 به تدریج اقتصاد سرمایه داری غرب را در بر گرفت بحران اقتصاد سرمایه داری به ویژه اسباح سرمایه و کاهش نرخ بهره سیاست کاهش هزینه های عمومی را در صدر علایق اقتصادی و سیاسی دولتای غربی قرار داد. اجرای این هدف تنها از طریق سیاست های کاهش هزینه دستمزد واقعی و اجتماعی یعنی هزینه های رفاهی اموزش و بهداشت ممکن بود. حاصل این چرخش نظری و عملی رواج سیاست های اقتصادی نئوکلاسیک و گرایش فزاینده به خصوصی سازی در اقتصاد بوده است.در امریکا چنین چرخشی در سیاست اقتصادی از سال 1977 در زمان ریاست جمهوری کارتر اغاز شد و در دوران ریگان به اوج خود رسید. نئو لیبرالیسم گرچه کوششی است به منظور بازگشت به شرایط پیش از پیدایش دولت رفاهی لیکن خود محصول شرایط اقتصادی و سیاسی معاصر است.برخی از ان به عنوان ضد انقلاب در مقابل گرایش های دولت رفاهی سخن گفته اند.سیاست های اقتصادی رزیم های نئولیبرال زمینه را برای رشد خصوصی و سرمایه گذاران متهور بر سبک دوران سرمایه داری لیبرال فراهم کرده است. براساس نظریه برخی نئولیبرال ها وجود اتحادیه های کارگری یکی از اسباب عمده تورم فزاینده و افول اقتصادی درکشور های غربی بوده است.مثلآ فردریش هایگ در مورد انگلستان گفته است:بدون سلب امتیازاتی از نظر حقوقی که به اتحادیه های کارگری داده شده است انگلستان روی خوشی نخواهد دید. دولت های لیبرال در پی تقویت سرمایه داری ازاد و بخش خصوصی از طریق سیاستهای ضد کینزی ((استراتژی عرضه)) بوده اند. گرایش عمده دولتهای نئولیبرال خصوصی سازی صنایع ملی شده است.بهترین شکل کمک حکومت به اقتصاد این است که بازار را در تعیین سرنوشت خود ازاد بگذارد روی هم رفته گرایش نئو لیبرالی موجب افزایش فرصت و توانایی شرکت های بزرگ خصوصی در امر مال اندوزی شده و محدودیت های وضع شده بر تجارت ازاد را به تدریج از میان برده است بازگشت به لیبرالیسم ممکن است بحرانهای ذاتی لیبرالیسم اقتصادی را در ابعادی تازه فعال کند و بار دیگر ساخت دولت را در غرب دستخوش تحول سازد. ***مبحث بعدی رژیم های راست اقتدار طلب است*** به نام خدا دموکراسی اجتماعی و دولت رفاهی بحران در اقتصادسرمایه داری در طی سالهای 1932-1929 که همراه با افزایش بیکاری سقوط قیمت ها سهام شرکتها ورشکستگی رکود و کاهش در سرمایه گذاری خارجی بود تحول عمدهای در نظام سرمایه داری به دنبال اورد و موجب افزایش دخالت حکومت در اقتصاد و تحول در ساخت دولت گردید.حکومتهای سرمایه داری غرب یکی پس از دیگری به منظور افزایش اشتغال و رفع بحران رکود دست به مداخله اقتصادی زدند.در امریکا دولت رزولت اقدامات گسترده ای در جهت ایجاد اشتغال مساعدت به ورشکستگان اصلاح نظام بانکی افزایش هزینه های عمومی و مالیاتها وضع قوانین کار پرداخت مقررری بیکاری و...انجام داد.اصل بودج متعادل به سود اصل بودجه کسری دار کنار گذاشته شد تا امکان افزایش هزینه های عمومی دولت فراهم گردد. در نگلستان با به قدرت رسیدن حزب کارگر در سال 1925 اقداماتی در زمینه ملی کردن صنایع ایجاد اشتغال کامل توزیع عادلانه در امدها تامین خدمات اجتماعی وضع مقرری بیکاری تثبیت قیمتها و ...انجام گرفت. جان مینارد کینز اقتصاد دان معروف انگلیسی در کتاب خود تحت عنوان نظریه عمومی پول بهره و اشتغال(1936) اصول نظری اقداماتی را عزضه کرد که از سال 1930 به بعد توسط حکومتهای غربی به منظور مبارزه با بحران اقتصادی اتخاذ شده بود استدلال اصلی کینز این بود که اقتصاد سرمایه داری ازاد نمی تواند تعادل عرضه و تقاضا را برقرار کند و از این رو ذاتا بی ثبات است و نمی تواند تقاضای موثر ایجاد کند.ازهمین رو دخالت دولت به منظور ایجاد تعادل در اقتصاد ضرورت می یابد راه حل کینز این بود که دولت باید قدرت خود را در زمینه وضع مالیات و افزایش هزینه عمومی به منظور تضمین تقاضای موثر اشتغال کامل به کار گیرد. کنترل اقتصادی و برنامه ریزی به درجات مختلف اساس نظام سرمایه داری دولت رفاهی را تشکیل داده است.ازلحاظ نظری ساخت دولت رفاهی در غرب را باید در ذیل مبحث سوسیال دموکراسی مطالعه کرد البته معنای سوسیال دموکراسی بسیار مبهم و به هر حال وسیع تر از ایدئولوژی دولت رفاهی است و در مواردی به عنوان معادل جنبش سوسیالیستی و جنبش اتحادیه های کارگری به کار برده شده است.درحقیقت اصطلاح((سوسیال دموکراسی)) در اغاز در ربطه با جنبش سیاسی طبقه کارگر در اروپا به کار برده می شد.منظور اولیه از ان کوشش در جهت اصلاحات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در درون نظامهای لیبرالی به طور کلی بود.اصطلاح دموکراسی اجتماعی به ویژه پس از انقلابهای 1848 در اروپا رایج شد و اساسآ به مفهوم اجتماعی کردن دموکراسی یا گسترش پایگاه اجتماعی رژیم های لیبرال دموکراتیک به کار برده شد سوسیال دموکراسی در حقیقت درمانی برای بیماری های لیبرالیسم تلقی می شد و از همین رو از جاننب انقلابیون بورژوایی مورد حمله قرار گرفت مارکس و انگلس اصطلاح سوسیال دموکراسی را به مفهومی ((انقلابی)) به کار می بردند و خرده بورژواها را خود سوسیال دموکرات می خواندند مورد حمله قرار میدادند به همین دلیل به ویژه در المان در نیمه دوم قرن نوزدهم سوسیال دموکراسی گرایشی انقلابیتلقی می شد. در فاصله دو جنگ جهانی احزاب سوسیال دموکراتیک در مبارزه و رقابت با نیرو های فاشیست و اقتدار طلب در المان ایتالیا اتریش و اسپانیا شکست خوردند بر عکس در کشورهای دیگر مانند انگلستان و ممالک اسکاندیناوی در این سالها احزاب سوسیال دموکرات نیروهای تازه ای گرفتند و به تدریج قدرت سیاسی را به دست اوردند و ساخت دولت مدرن رفاهی رابرقرار کردند پس از شکست فاشیسم احزاب سوسیال دموکرات در اروپای مرکزی نیز نیرو گرفتند. به طور کلی پس از جنگ جهانی دوم گرایشی رادیکال در درون احزاب سوسیال دموکرات ارو پایی شدیدا رو به نقصان گذاشت و سوسیال دموکراسی به عنوان گرایشی رفرمیستی بخشی از بورزوازی را نیز در برگرفت. در المان حزب سوسیال دموکراتیک یکی از سه حزب عمده ان کشور بوده است.درحالی که پیروان یکی دیگر از احزاب عمده یعنی حزب اتحادیه دموکرات مسیحی بیشتر از طبقات متوسط پروتستان و کاتولیک و کشاورزان و جنبش کارگری مسیحی بو ده اند.حزب سوسیال دموکرات بیشتر از جانب طبقات کارگری در صتایع کارگران یقه سپید و روشنفکران و طبقات متوسط مورد حمایت قرار می گیرد.حزب سوسیال دموکرات المان در کنگره گودزبرگ در سال 1959 سر انجام رسما اصلاح طلب شد و با ائتلاف با احزاب دیگر در طی سالهای 1982-1966 قدرت سیاسی را به دست گرفت و از سیاست های رفاهی تامین اجتماعی اشتغال کامل و دخالت کارگران در اداره صنایع حمایت کرد. به نام خدا لیبرال دموکراسی پس از انقلابهای سال 1348 اشکارشد که رژیم های لیبرال بورزوازی نمی توانند به صورت قدیم ادامه یابند.هواداران لیبرالیسم می دیدند که اندیشه های انها تنها با منافع بخش کوچکی از جامعه هماهنگ شده است. الکسی دو تو کویل در کتاب دموکراسی در امریکا 1835 استدلال می کرد که دموکراسی نمی تواند به بخش کوچکی ازجامعه محدود شود وی خواستار ان بود که بورژوازی حاکم در فرانسه در راه دموکراسی قدم بردارد.درانگلستان نیز جان استوارت میل در مقابل لیبرالیسم از لیبرال دموکراسی حمایت کرد.میل بر ان بود که قوانین طبیعی اقتصاد نمی تواند موجب توزیع عادلانه کالاها گردد.وی نخستین متفکری بودکه اندیشه مسولیت اجتماعی و سیاسی دولت در نظام سرمایه داری رامطرح می کرد لیبرال دموکراتها از گسترش حق رای به همگان و مشارکت همه شهروندان در زندگی سیاسی دفاع می کردند. جان استوارت میل لیبرال دموکراسی را بهترین و عادلانه ترین شیوه حکومت در جوامع بشری می دانست جنبش و اندیشه های لیبرال دموکراسی در واقع به معنای ارمان های لیبرالیسم تلقی می شد در پرتو چنین جنبش و اندیشه های بود که در انگلستان در سال های 1867 تا 1884 حق رای گسترش داده شد. به طور کلی لیبرال دموکراسی در مقابل لیبرالیسم کلاسیک اساسآ متضمن اندیشه برابری و تضمین حقوق و ازادیهای اساسی افراد برای شرکت در تصمیم گیری های سیاسی بوده است.دردموکراسی برابری افراد بر خلاف لیبرالیسم کلاسیک تنها به معنای سیاسی و حقوقی نیست بلکه رژیم دموکرات مسول است شرایط اجتماعی ازم را برای تحقق برابری به این معنا فراهم کند دموکراسی به عنوان رژیم سیاسی تنها در طی قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت گسترش حق رای عمومی در عمل و پیدایش تشکلها و سازمان های طبقات مختلف جامعه مقدمه بسط دموکراسی بود.یکی از نمونه های کلاسیک رژیم های لیبرل دموکراتیک رژیم فرانسه پس از انقلاب 1848 بود که حق رای عمومی را بسط داد. درمجموع دولت لیبرال دموکراتیک پیشرفت قابل ملاحظه ای نسبت به ساخت دولت لیبرال کلاسیک به شمار می رفت و با شناسایی قدرت اتحادیه های کارگری و بسط حق رای به کارگران و زنان محدودیت اندیشه لیبرالیسم بورزوایی را از لحاظ نظری بر طرف کرد.اما در طی قرن بیستم با بروز بحرانهای اقتصادی گسترده ضعفهای دموکراسی لیبرالی اشکار شد و از همین رو زمینه برای پیدایش دموکراسی اجتماعی فراهم شد. *** مبحث بعدی ما دموکراسی اجتماعی و دولت رفاهی می باشد *** به نام خدا نظامهای لیبرال به طور کلی لیبرالیسم به عنوان نظریه سیاسی مبتنی بر اصل محدودیت دخالت دولت در حوزه خصوصی است بر اساس لیبرالیسم انسان به موجب توانایی های عقلی خود موجود مختار و مستقلی است که می تواند بر طبق عقاید خویش زندگی کند.لیبرالیسم اقتصادی(ازادی فعالیت خصوصی)ولیبرالیسم فرهنگی(ازادی حوزه اندیشه) اغلب از نظر تاریخی با هم همراه بوده اند هرچند به طور جداگانه هم قابل تصور هستند.مثلآ در برخی نظامهای شبه فاشیستی لیبرالیسم اقتصادی با عدم لیبرالیسم فرهنگی همراه بوده است. از سوی دیگر سوسیالیسم در عین حمایت از دخالت دولت در اقتصاد متضمن لیبرالیسم فرهنگی نیز هست.لیبرالیسم به معنایی که در خصوص احزاب و رژیم های سیاسی به کار برده می شود به مفهوم واگذاری حداکثر ممکن امور اجتماعی به بخش خصوصی است. رژیم های لیبرال به این معنی در برهه های تاریخی خاصی نشو و نما می کنند در تاریخ سیاسی غرب رزیم های لیبرال به مفهوم دقیق کلمه با پیدایش دموکراسی و سوسیال دموکراسی و دولت رفاهی از میان رفتند. لیبرالیسم در مفهوم کلی تر و فرهنگی ان با تاکید بر تآمین بیشترین ازادیهای فردی جهان بینی همه رژیم های سیاسی دموکراتیک(خواه راست یا چپ) به شمار می رود و در این معنی رژیم های ((لیبرال)) دموکراتیک سوسیال دموکراتیک دولت رفاهی و نئولیبرال مشترک هستند. نویسنده ای گفته است : دولت های لیبرال در روند تکامل تاریخی خود سیاست های اجتماعی و اقتصادی متفاوتی از((لسه فر))درقرن نوزدهم گرفته تا اصلاح اجتماعی و ملی کردن در قرن بیستم پیشه کرده اند. رژیم های لیبرال به مفهوم خاص در نتیجه بحرانهای رژیم های محافظه کار پیدا شدند.تحول در ساخت اقتصادی و اجتماعی افول اشرافیت زمیندار و گسترش طبقات تجاری و صنعتی همراه با نو سازی فرهنگی و تجدد زمینه ظهور رژیم های لیبرال را فراهم اورد در انگلستان اصلاحات سال 1832 و اعطای حقوق انتخاباتی به طبقات صنعتگر سر اغاز تکوین رژیم لیبرال در ان کشور بود. ازدیدگاه لیبرالیسم ازادی سیاسی و اقتصاد بازار لازم و ملزوم یکدیگر تلقی می شوند لیبرالیسم(ازنظر اقتصادی) بسیار بیش از دموکراسی و سوسیال دموکراسی و دولت رفاهی با سرمایه داری ازاد عجین بوده است.
به نام خدا جامعه شناسی سیاسی نظام های محافظه کار سنتی منظور از ساخت دولت محافظه کاردولتی است که پس از فروپاشی دولت مطلقه بر اساس قدرت طبقات بالای زمیندار و تاجر پیشه پیدا شد.ایدئولوژی محافظه کاری به طور کلی بر مفاهیمی چون اهمیت و نقش اقتدار سیاسی قداست مالکیت خصوصی خانواده ها و مذهب و تمجید سنت و رسوم تاکید می گذارد. در ایدئولوژی محافظه کاری نهاد مالکیت خصوصی مهمترین نهاد و اساس کلیه حقوق و تمتمیت نفسانی انسان تلقی می شود به خصوص مالکیت خصوصی بر زمین دارای قداست بوده است. کارل مانهایم : سنت گرایی تنها زمانی به صورت ایدئولوژی محافظه کاری در می اید که جامعه سنتی از طریق مبارزه طبقاتی دچار دگرگونی شده باشد. متن کامل مقاله را در ادامه مطلب بخوانید ... به نام خدا جامعه شناسی سیاسی معیارهای جامعه شناختی طبقه بندی رژیم های سیاسی معیار هایی که از نظر حقوق اساسی و رابطه قوای سه گانه و ساخت درونی حکومت برای طبقه بندی رژیم ها به کار می روند علی رغم اهمیتی که دارند به کار جامعه شناسی سیاسی نمی ایند. معیارهای جامعه شناختی تقسیم بندی رژیم های سیاسی باید به رابطه میان دولت و جامعه نظر داشته باشند از این لحاظ دو معیار قابل تشخیص است. یکی نحوه اعمال قدرت حکومتی بر جامعه که ساخت قدرت سیاسی را تشکیل می دهد و دوم میزان اعمال قدرت حکومتی بر جامعه یا کوشش برای ایجاد دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی.ازنظر معیار اول رژیم های سیاسی را به دو دسته دموکراتیک و اقتدار طلب بخش کرد و از نظر معیار دوم رژیمهای سیاسی به رژیم های چپ گرا و راستگرا قابل تقسیم اند.تنوع رژیم های سیاسی نه تنها از ترکیب این دو معیار بلکه به ویژه از میزان نسبی دموکراتیک یا اقتدارطلب بودن و چپگرا یا راسیگرا بودن ناشی می شود.به این معنی میتوان طیف یا دامنه ای از رژیم های راست افراطی راست میانه رو چپ اصلاح طلب چپ میانه و چپ افراطی و رژیم های تمام دموکراتیک نیمه دموکراتیک نیمه اقتدار طلب در نظر ترسیم کرد. از لحاظ جامعه شناسی سیاسی ساخت قدرت بر دونوع است: یکی ساخت قدرت یک جانبه و دیگری ساخت قدرت دوجانبه در ساخت قدرت یک جانبه قدرت سیاسی مشروعیت خود را از منابعی غیر از جامعه به دست می اورد و در نتیجه نهادهایی برای مشارکت گروهای اجتماعی در تصمیم گیریهای سیاسی وجود ندارد.رژیم های سیاسی گوناگون با ایدئولوژی ها و ساختهای متفاوت در عین حال ممکن است دارای ساخت قدرت یک جانبه باشند. بدین سان حکومتهای الیگارشی استبدادی قدیم و جدید توتالیتر و دیکتاتوری انقلابی همگی مبتنی بر ساخت قدرت یک جانبه هستند. در تقسیم بندی رژیم های سیاسی منظور از دولتهای اقتدار طلب همه دولتهایی هستند که دارای ساخت قدرت یکجانبه اند و این دولتها ممکن است چپگرا یا راست گرا فردی یا گروهی( از نظر تعداد هیآت حاکمه) ودارای ایدئو لوژی های سیاسی گوناگون باشند.درمقابل منظورازدولتهای دموکراتیک در اینجا دولتهایی است که دارای ساخت قدرت دوجانبه باشند.دراین نوع رژیمها (صرفنظر ار نوع ایدئولوژی راست یا چپ بودن) منبع مشروعیت قدرت سیاسی به نحوی ناشی از جامعه تلقی میشود و در نتیجه نهادهایی برای مشارکت دست کم بخشهایی از جامعه و گروهای اجتماعی در سیاست وجود دارد.البته منظور از دموکراتیک بودن یک رژیم این نیست که کل طبقات و گروههای اجتماعی به یک میزان از اهرمهای قدرت سیاسی دسترسی داشته باشند هرچند می توان این تصور را به عنوان((صورت نوعی)) یا ((نوع ارمانی)) رژیمهای دموکراتیک پذیرفت.بنابراین در رژیم های دموکراتیک ممکن است شمار بیشتر یا کمتری از گروهای اجتماعی و به درجات گوناگون در زندگی سیاسی مشارکت داشته باشند. دوساخت قدرت یک جانبه و دو جانبه در حقیقت دو صورت نوعی هستند و در عالم واقع ممکن است مصادیق ساخت قدرت یکجانبه و یا ساخت قدرت کاملآ دو جانبه و متقابل بسیار نادر باشد. به علاوه در رژیم هایی نیز و جود دارند که از جهت صوری دارایی ساخت قدرت دو جانبه (ونهادهای مشارکت عمومی مانند پارلمان و احزاب و غیره ) هستند ولیکن در واقع ساخت قدرت یک جانبه دارند. به این معنی که در ورای نهادهای صوری مرکز قدرت واحد و گروه واحد تصمیم گیرنده ای و جود دارد. انچه امروزه به نام شبه دموکراسی نامیده می شود یا دیکتاتوری های انقلابی از این نوع مرکب است.
معیار دوم طبقه بندی رژیم های سیاسی یعنی چپ یا راست بودن به میزان دخالت دولت در تغییر جامعه مربوط می شود.رژیم هایی هستند که از میزانی تغییر در ساخت اقتصادی و اجتماعی و سلسله مراتب امتیازات مستقر حمایت می کنند. هدف از این تغیرات دستیابی به وضعیتی ((عادلانه تر)) است. مفهوم عدالت اجتماعی در معنای رادیکال مفهومی است که عدالت را نه به معنای ارسطویی ان در نابرابری ناشی از طبایع نابرابر بلکه در برابری جستجو می کند. در خصوص چپ و راست بودا ایدئولوژی ها یا رژیم های سیاسی نیز باید درجات گوناگون قایل شد چپ انقلابی یا افراطی در صدد ایجاد تغییر بنیادی در سازمان اقتصادی و اجتماعی است. در مقابل چپ میانه رو اصلاح طلب و خواهان تغییرات روبنایی است. ایدئولوژی ها و رژیم های راستگرا وضع موجود جامعه و نظام امتیازات اجتماعی مستقر را به عنوان امری مطلوب و طبیعی و یا دسته کم تغییر ناپذیر تلقی میکنند از دیدگاه راست عدالت با حفظ نابرابری های طبیعی در بین افراد حاصل می شود. به عبارت دیگر روند طبیعی جامعه خود موجد عدالت است و سیاست و حکومت و سیله مناسبی برای تآمین عدالت در جمعه نیست. راستگرایی نیز خود درجاتی دارد : راست افراطی کل وضعیت و امتیازات اجتماعی مستقر را مطلوب می داند و حتی ممکن است در مقابل تغییرات اجتماعی مقاومت کند و خصلتی ارتجاعی به خود بگیرد یعنی خواستار حفظ وضع موجود رو به زوال باشد. راست معتدل ممکن است تغییرات در یک حوزه محدود را بپذیرد ولیکن از تغییرات در حوزه های دیگر جلوگیری کند. مثلآ تغییر جزیی در حوزه اقتصادی رت بپذیرد ولیکن تغییرات مشابهی در حوزه فرهنگ و سنت و نظام ارزشها را تحمل نکند و یا بلعکس. ازترکیب دو معیار بالا چهاردسته رژیم سیاسی به دست می اید که عبارتند از : 1- رژیم های دموکراتیک راست 2- رژیم های اقتدار طلب راست 3- رژیم های دموکراتیک چپ 4- رژیم های اقتدار طلب چپ انواع رژیم های سیاسی را بر حسب معیارهای جامعه شناسی می توان به صورت زیر نمایش داد :
به نام خدا جامعه شناسی سیاسی نقش زنان در سیاست و جنبش زنان پژوهشهای موجود حاکی از ان است که برابری زنان با مردان در جوامع امروزی بیشتر جنبه حقوقی دارد تا واقعی موانع گوناگونی بر سر راه مشارکت سیاسی زنان وجود دارد. جنبش سیاسی زنان و قتی به معنای واقعی کلمه ظاهر می شود که خود جوش-رقابت امیز-گروهی-سازمان یافته و مبتنی بر ایدئولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد. در صورتی که مشارکت زنان به تحریک گروهای اجتماعی دیگر (به خصوص مردان) صورت گیرد و به صورت جنبش گروهی و سازمان دهی جمعی صورت نگیرد و به ویژه وقتی علایق و اخلاقیات مردانه ظاهر شود یعنی مبتنی بر ایدئولوژی کاذب مردانه باشد به معنای واقعی مشارکت سیاسی زنان نخواهد بود. پیشینه تاریخی جنبش زنان سابقه جنبش سیاسی زنان و اندیشه های مربوط به ان را باید بعد از انقلاب فرانسه به بعد پیگیری کرد. المپ دوگوژ نویسنده فرانسوی در 1789 در اعلامیه حقوق زن و شهروند اعلام داشت ((همچنان که زنان حق دارند بالای چوبه دار بروند به همین سان نیز حق دارند بالای سکوی خطابه بروند)) در طی انقلاب فرانسه زنان به تشکیل باشگاهای انقلابی پرداختند.درطی انقلاب فرانسه هواداران ازادی زنان طی اعتراضی نامه ای به مجلس ملی چنین نوشتند((شما همه تعصبات گذشته را نابود کرده اید لیکن اجازه می دهید که قدیمی ترین و شایع ترین انها باقی بماند و ان تعصبی است که مجب می شود نیمی از جمعیت از منصب و احترام و به ویژه از حضور در ان مجلس محروم گردند)) الگوهای رفتار سیاسی زنان به طور کلی بر اساس پژوهش های موجود زنان نسبت به مردان از اگاهی سیاسی کمتری بر خوردارند و درمقایسه با مردان از نظر سیاسی بی تفاوت تر هستند و یا در صورت مشارکت در زندگی سیاسی بیشتر از مردان به احزاب راست و محافظه کار گرایش دارند. ***مهمترین جلوه های سیاسی زنان*** 1- پیروی از شوهران در زندگی سیاسی یکی از صاحب نظران گفته است ((وحدت نظر تقریبآ کامل میان زن و شوهر در امور سیاسی نتیجه سلطه مردان در حوضه سیاسی است)) بر اساس پزوهش دیگری: زنان در امور سیاسی از شو هران خود پیروی می کنند و بر این اساس مشارکت زنان در زندگی سیاسی مشارکتی مستقل نیست بلکه تابع علایق مردانه است. 2- محافظه کاری زنان از نظر سیاسی بنا بر پژوهشهایی لیپست در تقریبآ در تمام کشور هایی که در باره انها اطلاعاتی در دست است زنان بیش از مردان از احزاب محافظه کار حمایت می کنند مثلآ در المان غربی در اوایل دهه 1960 تقریبآ 58% کسانی که به حزب دموکرات مسیحی رآی داده بودند زنان بودند رویهمرفته زنان از مردان راستگرا تر هستند. 3- سیاست گریزی زنان بر اساس پژوهشهای موجود در همه جا به طور متوسط یک سوم زنان اعلام داشته اند که سیاست به زندگی انها ربطی ندارد علاقه زنان تحصیل کرده در دانشگاه به سیاست به اندازه متوسط علاقه مردان به سیاست بوده است. به طور کلی علاقه زنان دانشگاه ندیده به سیاست پایین تر از از حد متوسط مردها بوده است. عضویت زنان در سازمان های سیاسی نیز بسیار محدود است نسبت اعضای زن در سازمان های حزبی بین 10 تا 20% کل اعضاء بوده است.به علاوه این نسبت در سطوح عالی زندگی حزبی کاهش می یابد همچنین وظایف زنان در درون احزاب به مسائل فرهنگی یا روابط عمومی محدود میشود.نمایندگی زنان در پارلمان نیز محدود بوده است.علت این امر اغلب در نوع و شیوه جامعه پذیری و تعلیم و تربیت زنان جیتجو می شود به طور کلی نقش ساخت قدرت سیاسی و نحوه سازماندهی با ان در غیر سیاسی کردن زنان مورد بررسی قرار نگرفته و حتی نادیده گرفته شده است. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی دانشجو و جنبش های دانشجویی در ادامه بحث در مورد روشنفکران اشاره ای به نقش سیاسی دانشجویان و جنبش های دانشجویی لازم است زیرا جنبشهای دانشجویی اغلب تحت تآثیر جریانات روشنفکری قرار می گیرند و به گسترش دامنه اجتماعی کمک می کنند. جمعیت دانشجویی هدف بسیج عمومی گروهای روشنفکری قرار می گیرند و می تواند اندیشه های روشنفکران را توزیع کند از نظر اقتصادی و اجتماعی دانشجویان در جوامع معاصر گروههای حاشیه نشینی هستند که در طی دوران دانشجویی جایگاهی در درون شیوه تولید و متن روابط اقتصادی جامعه ندارند و به عنوان نیروی کار بالقوه اینده از منابع مالی بخش عمومی و یا بخش خصوصی ارتزاق می کنند از نظر اجتماعی ویژگی های زندگی دانشجویی را می توان بدین صورت خلاصه کرد: دور افتادگی از خانواده احساس گسیختگی و ازادی در انتخاب راه زندگی و زندگی دسته جمعی در خوابگاهها وزندگی جنسی نامطلوب و تراکم انرژی جنسی و حیاتی دور افتادگی از متن واقعی زندگی اجتماعی و ... با توجه به این وضعیت جنبشهای دانشجویی اغلب خصلتی ارمانگرایانه پیدا می کنند. جنبش های دانشجویی معمولآ جزئی از جنبشهای ایدئولوژیک گسترده تر هستند طبعآ باید جنبشهای صنفی دانشجویان را به ایجاد اتحادیه های دانشجویی می انجامد ازجنبشهای سیاسی تمیز داد. اتحادیه های دانشجویی در کشورهای غربی اغلب در سیاستگزاری های داخلی دانشگاهها نقش دارند و از منافع و علایق دانشجویی دفاع می کنند. هر جا نظام حزبی ثابت و استقلال بیشتری داشته باشد جنبشهای و سازمان های سیاسی دانشجویی با پیوستن و یا حمایت از احزاب خاص به گروههای فشار تبدیل می شوند. جنبشهای دانشجویی اغلب به عنوان عامل پیشبرد یک ایدئولوژی یا جنبش عمومی تر عمل می کنند. زمینه رشد یا افول جنبشهای دانشجویی خود تابع رشد یا افول جنبشهای سیاسی و اجتماعی به طور کلی است. به طور کلی نوع زیست دانشجویی زمینه مساعد برای پیدایش جنبشهای اجتماعی ضد سنتی-عدالت خواهانه وارمانگرایانه است.ازلحاظ منشاء اجتماعی با توجه به گسترش اموزش عمومی دانشجویان از طبقات مختلف بر می خیزند و از این رو به عنوان یک قشر شناور و قابل بسیج به وسیله گرایش های ایدئولوژیک مختلف زاهر می شوند. ***یکی از جنبشهای عمده دانشجویی و روشنفکری در قرن بیستم در ماه مه 1968 در فرانسه پیدا شد گر چه این جنبش پیروز نشد اما موجب تزلزل رژیم ژنرال دوگل گردید و هراسی گسترده در میان طبقاط حاکم جوامع صنعتی پیشرفته ایجاد کرد شورش ماه مه در دو مرحله اتفاق افتاد در مرحله اول ماه مه دانشجویان پاریس بسیج شدند و جنبش دانشجویی به زودی سراسر پاریس را در بر گرفت ناتانی حکومت دوگل در کنترل جنبش موجب گسترش سیع ان به شهرستانها شد در مرحله دوم جنبش دانشجویی به جنبش عمومی و کارگری تبدیل شد و از اواسط ماه مه به بعد اعتصاب عمومی بسیار گسترده ای به وقوع پیوست سر انجام رژیم دوگل مجبور شد با تکیه به نیر های ارتش جنبش را به نحو خشونت امیزی سرکوب کند با این همه اهداف جنبش دانشجویی ماه مه مشخص نود و شورشیان دشمن کل نظام بودند دشمن دیگر یک فرد مانند پادشاه یا یک گروه اجتماعی مانند بورزوازی نبود دشمن کلیت اشکال غیر شخصی عقلانی شده و بورکراتیک قدرت اجتمای و اقتصادی است. ***در مبحث بعد به نقش زنان در سیاست و جنبش زنان می پردازیم*** به نام خدا روشنفکران و سیاست ماهیت و علایق اجتماعی روشنفکران واژه روشنفکران معمولآ برای توصیف کسانی به کار برده می شود که عمد تآ به کار فکری می پردازند.در برخی کشور ها الفاظ روشنفکر معنای ضمنی خلاق بودن و نقاد بودن را نیز در بر دارد.با این حال از روشنفکران تعریف واحدی نمی توان عرضه کرد.نویسنده ای شصت تعریف مختلف از روشنفکران را مورد بررسی قرارداده است.این تعریفها به سه دسته تقسیم می شوند 1- به طور کلی روشنفکران کسانی هستند که در خلق و حفظ ارزشهای غایی و تغییر نا پذیر در زمینه حقیقت زیبایی و عدالت نقش دارند. 2- دسته دوم از تعاریف روشنفکران را مبلغان عقاید بنیانگذاران ایدئولوژیها و نقادان وضع مو جود به شمار می ایند. 3- در تعاریف دسته سوم از نظر جامعه شناختی روشنفکران به عنوان قشری اجتماعی تلقی می شوند که در توسعه و پیشبرد فرهنگ جامعه نقش دارند. روشنفکران به طور کلی به عنوان ((ذهن)) جامعه خواه ناخواه با ساخت قدرت سیاسی بر خورد پیدا می کنند و اغلب میان این دو تعارضاتی رخ می نماید.ذهن و اندیشه با قدرت سیاسی به ندرت در می امیزد.قدرت نمی تواند در دراز مدت کارگزار اندیشه ازاد باشد ووقتی هم ذهن و اندیشه پیرو قدرت سیاسی شود معنی خود را از دست می دهد.روشنفکر کسی است که((برای اندیشه و فکر زندگی می کند.دلبستگی او به زندگی فکری شباهت بسیاری به دلبستگی مذهبی دارد)). به طور کلی روشنفکران بر طبق تعابیر گوناگون کسانی هستند که از چهار چوب های سنتی در هر زمینه فراتر روند و ارزشهای جدید ایجاد کنند و یا به ارزشهای قدیم جامه ای نو بوشانند و با بکارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات علمی می پردازند.فلسفه های جدیدی برای زیستن میپردازند از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می کنند. روشنفکران چون معمولآ وضع موجود را مورد نقد قرار می دهند((چپگرا)) محسوب می شوند. ازلحاظ تاریخی باید گفت که روشنفکران محصول پیدایش فلسفه های مبتنی بر شک و تردید نسبت به عقاید سنتی بوده اند.به این معنی در تاریخ اروپا اومانیستها از نخستین گروههای روشنفکری محسوب می شوند در عصر رنسانس راسیونالیسم و روشنگری جامعه روشنگری جامعه روشنفکری در اروپا گسترش یافت جدایی فزاینده علایق دنیوی اجتماعی وسیاسی و یا جنبش سکیولاریسم خود تا اندازه زیادی حاصل فعالیت روشنفکری بودروشنفکران در این دوران در پی تخریب مبانی جامعه سنتی و ایجاد طرح و اساسی نو بودند. بر اساس همین سابقه مفهوم روشنفکری با کمال جویی در زندگی اجتماعی و سیاسی و یوتوپیا گرایی در امیخته شده است از همین رو ژورف شومیتر در کتاب سرمایه داری سوسیالیسم و دموکراسی ((نداشتن مسولیت مستقیم در امور علمی و فقدان دانش ناشی از تجربه)) به عنوان ویژگی عمومی روشنفکران عنوان کرده است. به طور کلی روشنفکران در غرب محصول روند سکیولاریسم و جنبش اومانیسم و لیبرالیسم بودند و می توان گفت که نخستین بار در انقلاب فرانسه کوشیدند اندیشه های خود را جامعه عمل بپوشانند. نقش رو شنفکران در سیاست به طور کلی می توان گفت که روشنفکران سه نقش عمده در زندگی سیاسی ایفا می کنند: یکی انتقاد از نظام سیاسی دوم مشارکت و دخالت در ان و سوم انزوا و کناره گیری از زندگی سیاسی 1- نقد نظام سیاسی نقد نظام سیاسی ممکن است به صورت نفی کامل نظم موجود بروز کند. روشنفکران در انقلاب های اروپایی چنین نقشی ایفا کردند.رهبران انقلاب فرانسه(روبسپیر-دانتون-سن زوست) اغلب از روشنفکران بودند. نقش روشنفکران روسیه در جنبشهای اجتماعی-سیاسی و انقلابهای ان کشور از قرن نوزدهم به بعد بسیار چشمگیر بوده است.دربرخی موارد انها به خشونت نیز متوسل شدند.نخستین گروه روشنفکری نیرومند از نظر سیاسی گروه رازنوچینتسی بود که موضعی انقلابی و ستیزه گرانه نسبت به جامعه و دولت داشت.دونظریه پرداز عمده جنبش مردمی (نارودنیکها) یعنی لاروف و میخائیلوفسی رو شنفکران را طلایه داران عصر جدید می شمردند. به نظر لاروف:پیشرفت بشریت تنها ناشی از وجود افرادی است که به صورت انتقاد امیزی تفکر می کنند. 2- مشارکت روشنفکران در زندگی سیاسی درخصوص نقش سیاسی روشنفکران نخستین مسوله ای که مطرح می شود این است که برخی از نویسندگان به ویژه درسنتهای ایدالیستی و رادیکال نفس مخالف با وضع موجود وطبعآ عدم مشارکت در دستگاه قدرت را جزء ویژگی های ذاتی روشنفکری تلقی کرده اند با این حال نقش روشنفکران در سیاست به شرکت در قدرت محدود نمی شود و انها ممکن است در سطوح و اشکال گوناگون و به طور مستقیم یا غیر مستقیم در زندگی سیاسی تاثیر بگذارند. نفوذ غیر مستقیم روشنفکران در زندگی سیاسی اغلب بسیار مهمتر از شرکت مستقیم انها در سیاست است نشر ایدئولوژی هایی سیاسی معاصر در همه جا کار روشنفکران بوده است.تبلیغ انقلاب-اصلاح-ناسیونالیسم-سوسیالیسم-کمونیسم و انتر ناسیونالیسم بدون وجود روشنفکران تصور ناپذیر است. مشارکت روشنفکران در سیاست اشکال گوناگونی دارد از جمله باید از اعمال نفوذ بر سیاست های دولتی یا افکار عمومی مشارکت در زندگی سیاسی و قبضه قدرت مشاوره سیاسی و جز ان نام برد.روشنفکران همه جا به عنوان گروهای مخالف در پی اعمال نفوذ بر سیاست دولت بر امده اند و یا در نهاد های حکومتی شرکت کرده اند. 3- کناره گیری از سیاست ازدیدگاه روانشناختی اجتماعی کناره گیری از سیاست معمولآ همراه با پدیده هایی چون ترس و افسردگی و احساس حقارت و بدبینی است از نظر اجتماعی وضعیت حیشیه نشینی زمینه مناسبی برای گسترش کناره جویی سیاسی است.مثلآ همواره بخشهایی از اقلیتها و زنان و روشنفکران در چنین وضعیتی قرار دارند به طور کلی کناره جویی از سیاست در نتیجه سه عامل پیدا می شود: 1- یکی فقدان انگیزش برای شرکت در زندگی ساسی(عوامل روانشناختی و فرهنگی) 2- دوم فقدان امکانات لازم(مثلا اموزش-اطلاعات-ارتباطات-سازمان و تشکل) 3- سوم فقدان فرصت عمل از نظر سیاسی به علت بسته بودن ساخت قدرت در خصوص روشنفکران کناره جویی از سیاست معمولآ عامل سوم است. ***در بخش بعدی مقاله به نقش دانشجویان و جنبش دانشجویی در سیاست می پردازیم.*** به نام خدا جامعه شناسی سیاسی مذهب و سیاست در ایران روحانیت شیعه در ایران در عصر صفویه به بعد یکی از گروهای با نفوذ عمده به شمار می رفتند و در مقام مقایسه با دیگر گروههای اجتماعی از شان و حقوق و مصونیت اجتماعی برخوردار بوده و از همین رو شباهت بیشتری با ((شئون اجتماعی)) به مفهوم خاص کلمه در غرب داشته است.پادشاهان ایران با سهولتی که می توانستند در حقوق و امتیازات اشرافیت و زمینداران و تجاربازار و دیوانسالاران دخالت کنند نمی توانستند در امور و امتیازات روحانیون و علمای دینی مداخله کنند.مشروعیت سیاسی نیز تا حدود زیادی به جلب توجه روحانیون بستگی داشت.درعصر صفویه نسبت به اعصار گذشته که میان امارت و امامت فاصله افتاده بود مبادی قدسی و مذهبی قدرت سیاسی ترمیم شد و نظریه سیاسی شیعه در خصوص امامت برای تشریع قدرت به کار گرفته شد شاهان صفوی خود را از جانب اهل بیت و دارای مشروعیت دینی می دانستند در عصر صفویان روحانیون متحد سلاطین بودند.رواج ورونق و رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران خود مرهون اقدامات پادشاهان صفوی بود. در ان عصر علما و روحانیون حضور اشکاری در دستگاههای دولتی داشتند.صدر مهمترین منصب مذهبی در این دوران به شمار می رفت و شیخ الاسلام تحت نظر او بود استیلای فکری و ایدئولوژیک روحانیت شیعه در این دوران در حال گسترش بود قواعد الاحکام اثر معروف علامه حلی مبانی نظام حقوقی به شمار می رفت به طور کلی در دوران صفویه شکاف و منازعه اشکاری میان علما وشاهان پدید نیامد در این دوران می توان روحانیون را از حیث وابستگی به حکومت به دو دسته تقسیم کرد. یکی روحانیونی که مناسب رسمی مانند قضاوت و امامت جمعه را احراز می کردند و دیگر روحانیونی که منصب دولتی نداشتند و وابسته به اعانات و مالیات مذهبی به ویژه بازرگانان بودند وبیشتر در امور اموزشی اشتغال داشتند.به طور کلی قدرت و امتیازات اجتماعی و فکری و اقتصادی روحانیون و علما به عنوان یک شآن نسبتآ مستقل در دوران صفویه و قاجار افزایش یافت تصدی موقوفات مدارس دینی محاکم شرعی و برخی امور دیوانی و دفتری از جمله کارویژه های اجتماعی روحانیون بود.انتقال مراکز اموزش دینی به عراق دور از دسترس دولت ایران در عصر قاجاریه بر استقلال دستگاه مذهبی می افزود همچنین تکوین نهاد اجتهاد و تقلید و غلبه مجتهدان اصولی بر اخباریون بر قدرت علما و مجتهدین در دوران قاجاریه افزود در همین دوران فعالیت فکری تآلیفات علما و مجتهدین افزایش یافت و موجب بسط فقه شیعی و گسترش استیلای ایدئولوژیک روحانیون شد. شاهان قاجار نیز روحانیت رسمی خود را ایجاد کردند و به روحانیون وابسطه به حکومت القابی مانند صدرالعلما و سلطان العلما می دادند. شیخ الاسلام وامام جمعه در هر شهری منصوب پادشاه بود در دوران فتحعلیشاه قاجار میان علما و روحانیون و پادشاه روابط حسنه ای برقرار بود یکی از دلایل عمده ان حسن روابط اعمال نفوذ روحانیون بر شاه و جلب نظر او برای جلوگیری از گسترش نفوذ فزاینده صوفیه و شیخیه بود که رقبای عمده روحانیون به شمار می رفتند البته در عصرقاجاریه نفوذ فکری و ایدئولوژیک روحانیون در درون جامعه بنیادی تر از نفوذ سیاسی ایشان در حکومت بود به دلیل همین نفوذ حکام قاجار مجبور بودند رویه احترام امیزی نسبت به علما و روحانیون در پیش گیرند.درعمل میان شاهان قاجار و روحانیون با توجه به تحولات قابل ملاحضه در ان صر رابطه ثابتی نبود مثلآ محمد شاه رابطه خوبی با علما نداشت در عوض بیشتر از صوفیه حمایت می کرد.میرزااغاسی صوفی که صدراعظم محمد شاه بود به نشر و ترویج تصوف علاقه مند بود و همین موجب نارضایی فقها و مجتهدین شد محمدشاه کوشید از طریق محدود کردن هدایت محاکم شرعی از قدرت روحانیون بکاهد.در دوران فتحعلیشاه وقوع جنگ ایران و روسیه و نقش روحانیون در انها و صدور فرمان جهاد بر اهمیت و نفوذ سیاسی ایشان افزود اما کوشش های حکام قاجار به ویژه از دوران ناصرالدین شاه به بعد برای نو سازی ایران به شیوه غربی واکنش هی نا مساعدی در بین روحانیون بر انگیخت نخستین اصلاحاتی که توسط عباس میرزا در تبریز مطرح شد ناخرسندیهایی در بین روحانیون ایجاد کرد ملا علی کنی فقیه دوران ناصرالدین شاه نسبت به نشر ((کلمه قبیحه ازادی)) معترض بود یکی از اهداف اصلاحات امیر کبیر ان بود که از طریق تضعیف قدرت محاکم شرعی و منع تعزیه و بست نشینی از نفوذ روحانیون بکاهد.در دوران اصلاحات میرزا حسن خان سپهسالار نیزشکف میان حکومت و روحانیت افزایش یافت رویهمرفته در دوران ناصر الدین شاه و پس از ان روابط میان دربار و علما به سردی گرایید و مهمترین علت ان نیز گسترش روابط با غرب بود در دوران مظفرالدین شاه نیز ضرورت گسترش روابط با غرب و اصلاحات اداری صدر اعظم هایی چون امین الدوله امین السلطان و عین الدوله را بر ان می داشت تا از اعمال نفوذ روحانیون در امور سیاسی جلوگیری کنند. دراواخر عصر قاجار در واکنش به نفوذ و کسترش تمدت مسیحی غرب و گرایش قاجاریه به نوسازی نوعی واکنش شیعی ایرانی برای پاسداری ازسنتها و فرنگ و اقتصاد ملی در بین روحانیون پیدا شد بعد ها در اشکال مختلف به یکی از گرایشهای اصلی ایدئولوژیک در ایران تبدیل گردید. پس از انقلاب مشروطه قدرت سیاسی علما در دستگاه حکومت تا اندازه ای جنبه رسمی هم یافت و بر طبق قانون اساسی مقرر شد هیآت پنج نفره ای از علما مسولیت تطبیق قوانین مجلس با موازین شرع را عهده دار شوند.پارلمانتیاریس و قانون گذاری و مشکل رابطه قانون موضوعه با قانون شرع مشاجرات و کشمکش هایی ایجاد کرد.درعمل هیآت پنج نفره تشکیل نشد و با گسترش گروههای روشنفکری مدرن تشدید روند نو سازی ایران نفوذ روحانیون رو به کاهش گذاشت. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی مذهب و سیاست در غرب گرچه روحانیون و کلیسا امروز نقش فعالی در سیاست و حکومت کشورهای اروپایی ندارند لیکن هنوز هم مذهب بر زندگی سیاسی دران کشور ها موثر است مثلا یکی از عوامل تکوین احزاب سیاسی در بیشتر کشور های اروپایی را باید در تعارضات و شکافهای مذهبی جستجو کرد همچنین تعلقات مذهبی افراد بر نگرشها و گرایش های سیاسی و رفتارهای انتخاباتی انها تاثیر می گذارد به طور کلی نقش مذهب در سیاست کشورهای اروپایی نقش غیر مستقیم و غیر فعال است.درمبحث شکافهای اجتماعی جایگاه گروهها و احزاب مذهبی و... را در جوامع غربی با شکل به شما نمایش دادیم. مذهب و سیاست در برخی از کشورهای اسلامی مذهب اسلام در طی قرن بیستم در بسیاری از کشور ها در واکنش به مدرنیسم و لیبرالیسم غربی گرایش های سیاسی وایدئولوژیکی پیدا کرده و در بسیاری از موارد در قالب احزاب و جنبشهای سیاسی به مرام و ایدئولوژی سیاسی تبدیل شده است.اسلام سیاسی قرن بیستم را اغلب به عنوان((بنیادگرایی)) توصیف کرده اند هر چند گرایش های گوناگون در ایدئولوژی سیاسی اسلام را نمی توان تحت چنین عنوانی اورد.برخی جنبش های سیاسی مانند اخوان المسلمین در مصر و حزب جماعت اسلامی در پاکستان بنیادگرا محسوب می شوند از سوی دیگر ایدئولوژِی سیاسی اسلام با ایدئولوژی های دیگر مانند لیبرالیسم-ناسیونالیسم و سوسیالیسم در امیخته و امیزه های رنگارنگی از مرام و عقیده سیاسی ایجاد کرده است.درمواردی چنین ایدئولوژی هایی در زمینه تکوین احزاب سیاسی نیز شده است.درمواردی چنین ایدئولوژی هایی در زمینه تکوین احزاب سیاسی نیز شده است.احزاب سیاسی با گرایش های اسلامی گوناگون در کشور های مختلف اسلامی یافت می شوند.در پاکستان مسلم لیگ و حزب جماعت اسلامی از احزاب عمده ان کشور به شمار می روند و پایگاه های اجتماعی گسترده ای در بین زمین داران و دهقانان داشته اند.این احزاب با سیاست های مدرنیستی و سکیولاریستی حزب عمده دیگر پاکستان یعنی حزب مردم مخالف بوده اند مسلم لیگ پس از سقوط دولت حزب مردم از مدافع دولت نظامی ژنرال ضیاءالحق حمایت می کرد حزب جماعت اسلامی پاکستان در سال 1941 پیش از استقلال ان کشور به وسیله مولانا ابوالعلامودودی(م.1358) تاسیس گردیده بود.مودودی از هواداران عمده برقراری دولت اسلامی در پاکستان به شمار می رفت حزب جماعت اسلامی در دوران حکومت حزب مردم در زمان ذولفقار علی بوتو شدیدآسرکوب شد و از همین رو پس از سقوط ان حکومت از دولت نظامی ضیاءالحق حمایت کرد.حزب جماعت اسلامی بیشتر یک جنبش سیاسی است تا یک حزب و به طور کلی هوادار سیاست اسلامی کردن کشور بوده است پایگاه اجتماعی ان را بازرگانان کسبه کارگران و روحانیون تشکیل می دادند حزب جماعت اسلامی بنگلادش نیز که پس از استقلال ان کشور از حزب جماعت اسلامی پاکستان جدا شد حزبی بنیادگرا ضد هندو و مخالف گرایش های ناسیونالیستی و سکیولاریستی حزب عوامل لیگ بوده است جماعت علمای اسلامی(سنی)پاکستان هم پیش از استقلال ان کشورتشکیل شده بود مهمترین رهبر انها مولانا مفتی محمود(م.1359)بود که با دولت مدرنیست بوتو و حزب مردم پاکستان شدیدآ مخالفت می ورزید.جنبش مشابهی نیز در بنگلادش در سال 1981 ایجاد شد که موسوم به جنبش خلافت بنگلادش است و از تآسیس حکومت قران حمایت می کند این جنبش توانست تحت رهبری مولانا حافظ حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال 1986 یک و نیم میلیون رای به دست اورد ازدیگر احزاب بنیادگرا حزب اسلامی مالزی است این حزب در سال 1951 از درون جنبش امت اسلامی به رهبری رو حانیون مالزی یدا شد و نخست گرایش پارلمانتیاریستی داشت اما با شتاب گرفتن گرایش های مدرنیستی و سکیولاریستی در مالزی در دهه های 1970 و1980 گرایش تندتری پیدا کرد و در سال 1983 تحت رهبری شورایی از علمای مذهبی موضعی انقلابی اتخاذ کرد. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی نظریه های مذهب به طورکلی مذهب معطوف به امر مقدس در مقابل امر عادی و معمولی است.فرد مذهبی از طریق اعمال سمبلیک و رمزامیز خود خویشتن را در مقابل منبع معنای نمایی و مطلق و هه گیروجود می بیند و طبعآ در مقابل ان احساس اعجاب و ترس و احترام می کند و میکوشد از طریق اعمال مزبور خود را بدان منبع بپیوندند.هدف از چنین پیوندی رهایی رستگاری امرزش و وانهادن هر باری از گردن روح فردی است.رابطه انسان با چنان منبعی اغلب به صورت روابط بین اشخاص ظاهرمیشود لیکن بی شک از حد ان بسی فراتر می رود.بعلاوه فرد معتقد است که کوشش برای وصول به ان منبع نیازمند یاری و یاوری دیگران نیز هست.به طور کلی نگرش مذهبی به معنای دقیق کلمه مستلزم تآیید وجود حوضه معنای مطلق و احساس فروتری همیشگی در برابر ان است.این خصایص خودنیازمند وجود مجموعه ای از سمبلها و نمادهایی است که اعتقاد به مطلق و احساس وابستگی در مقابل ان از طریق انها ابراز می گردد.خداوند از دیدگاه مذاهب مظهر فردی امر مطلق تلقی می شود و موضوع عبودیت و اطاعت مطلق و محض است کوشش برای دستیابی به علمل واسطه اتصال با عالم مطلق مهمترین کوشش مذهبی است رایج ترین مباحث در باره مذهب..... به نام خدا جامعه شناسی سیاسی نقش روحانیت و مذهب در سیاست این بخش به دلیل گستردگی در چند بخش به تفکیک بیان می شود. در طی چند قرن اخیر جایگاه مذهب در جامعه دچار تحولات بحران امیزی شده به نحوی که امروز حتی برخی بر انند که مذهب سرانجام محکوم به فناست چنین افرادی در اثبات ادعاهای خود به روند سکیولار شدن زندگی اشاره می کنند از دیدگاهی دیگراین روند در حقیقت به معنای نابود شدن مذهب نیست بلکه تنها حکایت از تغییر شکل دادن ان دارد به هر حال چنین روندی در نقاط گوناگون دنیا به یک میزان پیش نرفته است در حالی که بی شک نقش مذهب در جوامع غربی در مقایسه با قرون گذشته رویه کاهش گذاشته در کشور های دیگر سنتهای مذهبی همچنان نیرومند و پایدار مانده و در مواردی هم در برابر روند سکیولار شدن زندگی اجتماعی واکنش داده و تقویت هم شده در عین حال مذهب هم دستخوش احیاء-تجدید-نوسازی و اصلاح بوده است.رابطه میان روحانیون مذهبی وسیاست و حکومت در سطوح و درجات مختلف و متنوع قابل تصور است نخست باید گفت که ممکن است سیاست و حکومت بدون دخالت روحانیون مذهبی شود گروههای اجتماعی دیگری غیر از روحانیون ممکن است وقتی در مسندقدرت قرار می گیرند احکام دینی را اجرا کنند.در همه نظامهای سیاسیسنتی که عمومآ مبتنی بر مشروعیت مذهبی بوده اند سیاست به این معنی مذهبی بوده است دوم اینکه رو حانیون اغلب به عنوان یک گروه ذینفذ عمده در نظامهای سنتی عمل کرده و به این معنی جزئی از طبقه حاکمه بوده اند میان حکام و روحانیون در همه نظامهای سنتی کم و بیش توافق و سازش وجود داشته است حکام سنتی می بایست به مذهب و سنن احترام بگذارند زیرا در غیر این صورت با اعتراض پاسداران سنت و مذهب به ویژه روحانیون مواجه می شدند در جوامع مدرن نیز گروههای مذهبی و روحانی از جمله گروهای قدرت به شمار می روند اما در جوامع مدرن دخالت مذهب و روحانیت در سیاست تحت تآثیر شرایط جامعه نوشکل تازه ای پیدا کرده است غیر دینی شدن سیاست و تهدیدات جامعه مدرن زمینه تازه ای برای تقویت پتانسیل سیاسی مذاهب فراهم کرده است بویژه پیدایش بنیاد گرایی مذهبی خود واکنش در برابر تهدیدات جامعه مدرن و فرایند تخریب نظم قدیم جهان بوده است بدین ترتیب با غیر دینی شدن زندگی اجتماعی و سیاست (سکیولاریسم) در عصر جدید دخالت مذهب و روحانیت در سیاست افزایش می یابد. به طور کلی احتمال دخالت روحانیون در سیاست به طور مستقیم به چند عامل بستگی دارد 1- هر چه داعیه های سیاسی و اجتماعی مذهب بیشتر باشد احتمال دخالت روحانیون در زندگی سیاسی بیشتر می شود بی تردید همه مذاهب نسبت به تنظیم امور اجتماعی و سیاسی کم و یش ادعا هایی داشته اند زیرا هر مذهبی قطع نظر از وظیفه تآمین وسایل رستگاری برای مومنان می بایست به تنظیم حوزه زندگی مادی انها نیز بپردازد با این حال برخی مذاهب بیش از مذاهب بیش از مذاهب دیگر داعیه دخالت در امور امور دنیوی و سیاسی داسته اند. 2- هرچه روحانیون یک مذهب به عنوان یک نیروی سیاسی از نظر تاریخی موقعیت ممتاز و قوت بیشتری داشته باشند احتمال دخالت مستقیم و گسترده انها در سیاست افزایش می یابد. 3- هرچه امکان تعبیر و تغییر پذیری مذهب و تطبیق ان با شرایط متحول تاریخی بیشتر باشد توانایی روحانیون برای مداخله مستقیم در سیاست افزایش می یابد. 4- هرچه نهادهای مذهبی سازمان یافته تر ومنسجم تر باشند توانایی روحانیت برای دخالت در سیاسی بیشتر می شود. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی جنبش ها و سازمان های کارگری جنبش های کارگری در تاریخ اروپا از 1830 به بعد در بین کارگران مزد بگیر در صنعت تجارت به منظور دستیابی به اهداف اقتصادی و ازادی سیاسی و اجتماعی پیدا شدند پیدایش طبقه کارگر صنعتی جدید حاصل انقلاب صنعتی بود جنبش کارگری به تدریج در قالب اتحادیه ها و احزاب کارگری مختلف تشکل یافت از اغاز میزان قابل ملاحضه ای از تشکل و خود اگاهی در جنبش های کارگری مشهور بود شکل بسیار اولیه جنبش کارگری را می توان در ((انجمن اخوت)) در بین شاگردان و کارگران و افزارمندان در نظام صنعتی ما قبل سرمایه داری یافت که از قرن چهاردهم به بعد پیدا شدند در اوایل عصرانقلاب صنعتی طبقه کارگر تحت محدودیت در تغییر محل سکونت و حتی منع ازدواج به خاطر فقر نام برد اصل ازادی عقد قرارداد اشتغال کارگران در ان دوران وسیله ای در دست کارفرمایان و صاحبان سرمایه برای سرکوب حرکت های کارگری بود احساس وحدت و همبستگی و اگاهی از موقعیت اجتماعی از همان اغاز به طبقه کارگر گرایش انقلابی بخشید البته این احساسات نخست د قالب جنبشهای اخلاقی و مذهبی و یو توپیایی اهر شدند برخی از جنبشهای اولیه کارگران در نظام صنعتی نیز خصلت ضد صنعتی و گذشته گرا داشت از ان جمله شورش (( لودیت ها )) ( ماشین شکنان ) در انگلستان در سال های 1812-1811 برضد گسترش شیوه مکانیکی تولید و شورش ابریشم بافان لیون در فرانسه در سالهای 1834-1831 واکنش در مقابل پیدایش نظام جدید کارخانه ها بود در مجموع این جنبشها گذشته گرا نقشی در جنبش اصلی کارگر صنعتی جدید نداشت در اغاز موانع عمده ای بر سر راه تشکل و فعالیت های سیاسی طبقه کارگر وجود داشت از جمله تنگ دستی شدید-ساعات کار طولانی- نا امنی بازار کار و واکنش نظامی سرکوب گرانه حکومتها مانع تشکل کارگران می شد. جنبش کارگری در ایران تحت تآثیر گسترش روابط باغرب پیروزی و پیروزی انقلاب مشروطه بویژه انقلاب اکتبر در روسیه پدید امد نخستین جلوه های این جنبش را می توان در سال 1289 مشاهده کرد که در طی ان کارگران چاپخانه تهران اتحادیه های کارگری تشکیل دادند و روزنامه ای تحت عنوان (اتفاق کارگران) منتشر کردند پس ار انقلاب اکتبر در روسیه فعالیت سیاسی حزب سوسیال دموکرات کارگران روسیه در تحریک جنبش و اگاهی کارگران در ایران موثر بود گروه روشنفکری همت در باکو از سال 1283 به بعد تشکل هایی در شهر های بزرگ ایران بوجود اورد و از حق اعتصاب و فعالیت های اقتصادی و سیاسی کارگران دفاع کرد و خواهان بهبود شرایط زیستی کارگران شد شعبه های حزب سوسیال دموکرات به عنوان اجتماعیون-عامیون تشکیل در تهران تبریز و مشهد گردید و ضعیت صنعتی پیشرفته تر منطقه قفقاز نسبت به ایران به ویژه صنعت نفت باکو موجب جلب بخشی از نیروی کار ایران به ان سرزمین شد پس از انقلاب اکتبر اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی در بین این دسته از کارگران ایران شیوع کامل یافت. تحکیم قدرت طبقات بالا در نتیجه انقلاب مشروطه عامل دیگری در رواج ان اندیشه ها در بین جمعیت ایرانی قفقاز بود به منظور اجرای عملی این اندیشه ها برخی از ایرانیان باکو در سال 1295 ((کمیته عدالت)) را تشکیل دادند رهبران کمیته عبارت بودند از میرزا جعفر پیشه وری-ساطانزاده-حیدر خان عمواوغلی-سلام ا... جاوید و میرزا اسدا.. غفارزاده کمیته عدالت در سال 1299 نخستین کنگره خود را در بندر انزلی در خاک ایران تشکیل داد و تآسیس حزب کمونیست ایران را اعلام کرد و کارگران و دهقانان ایران را به تشکیل اتحادیه های کارگری و دهقانی و مبارزه اقتصادی و اجتماعی دعوت کرد. سلطانزاده تئوریسین عمده حزب کمونیست ایران بود در واکنش به دعوت مذکور اتحادیه کارگران چاپخانه ها سازمان یافت و دست به فعالیت و اعتصاب زد. همچنین کارگران پارچه فروشیها و نانواییها نیز اتحادیه هایی تشکیل دادند. درسال 1300 حدود ده اتحادیه کارگری به این ترتیب تشکیل شده بود این اتحادیه ها اتحادیه عمومی مرکزی کارگران را تشکیل دادند از همان سال به بعد فعالیت سیاسی در بین کارگران ادارات و سازمان های دولتی نیز (به ویژه در شرکت نفت ایران و انگلیس) گسترش یافت اما فعالیت های اتحادیه ها در زمان حکومت قوام السلطنه در سال 1302-1301 با محدودیت های عمده ای مواجه شد.فعالیت های سیاسی اتحادیه های کارگری در دهه 1320 با هدایت حزب توده به اوج خود رسید طبقه کارگر صنعتی ایران در ان دوران بیشتر در صنایع نفت نساجی و افزارمندی اشتغال داشت.در واکنش به بسیج کارگری به وسیله حزب توده دولت در سال 1325 وزارت کار را تآسیس کرد تا با ایجاد اتحادیه های کارگری از نفوذ رو به گسترش اتحادیه های وابسته به حزب توده بکاهد. بعد از کودتای مرداد 1332 و با سرکوب حزب توده علاقه حکومت هم به تشکلهای رسمی کارگری کاهش یافت بعد ها همه اتحادیه های کارگری ثبت شده تحت کنترل حزب ایران نوین قرار گرفتند.که زاهرآ به داوری میان کارگران و کارفرمایان عمل می کرد. در همان سالها حکومت به منظور جلب حمایت طبقه کارگر جدید کوششهای محدودی در زمینه سهیم کردن کارگران در 20 درصد سود کارگاهها تعیین حداقل دستمزدها و فروش سهام کارخانه ها به کارگران انجام داد هر سال کنگره ملی کار به ریاست شاه به منظور تعیین سیاست های کارگری تشکیل می شد.بانک دولتی رفاه کارگران نیز به منظور جلب حمایت طبقات کارگری تشکیل شد. برطبق اصلاحیه قانون کار در تاریخ 1342 تنها تشکیل سندیکاهای جداگانه مجاز بود سندیکا اجازه تشکیل فدراسیون را نداشت کارگران بر طبق قانون حق مذاکره دسته جمعی داشتند لیکن در عمل حکومت این کار را به جای انها انجام می داد. باوقوع برخی اعتصابات پراکنده در سال 1350 دولت به منظور افزایش دستمزد ها برکارفرمایان فشار وارد کرد.دولت شاه در واکنش به بحرانهای داخلی خود در همان سالها از طریق تآسیس حزب رستاخیز دست به بسیج کارگری زد و به موجب قانون توسعه مالکیت صنعتی به فروش برخی سهام کارخانه های خصوصی ودولتی به کارگران پرداخت.دراستانه پیروزی انقلاب در سال 1357 کارگران تحت تآثیر جو سیاسی متحول به اعتصابات و فعالیت های سیاسی دست زدند.کمیته اعتصاب کارگری در طی انقلاب به شورای کارگری تبدیل شدند و در صدد به دست گرفتن مدیریت کارخانه ها برامدند و در برخی موارد عملآ اداره کارخانه ها را به دست گرفتند شورای کارگران راه اهن از جمله شوراهای کارگری اولیه ای بود که در طی انقلاب تشکیل شد. تقاضای شوراهای کارگری شامل تقلیل ساعت کار افزایش دستمزد ها به رسمیت شناختن شوراها و قانونی کردن اعتصاب بود.کارگران صنعت نفت حتی تقاضای ارسال نماینده ای به عنوان عضو شورای انقلاب را مطرح کردند.در زمان فعالیت حزب جمهوری اسلامی پس از انقلاب در مواردی شوراهای اسلامی کارخانه ها به جای شوراهایی که در طی انقلاب یدا شده بودند مستقر گردیدند.این حزب به منظور تشویق و تآسیس شورهای اسلامی بخش کارگری خاص خود را به وجود اورد.در هر شهری شوراهای کارخانه ها در درون شورای مرکزی سازمان داده شد. قانون اساسی در جمهوری اسلامی ایران اصل ۲۶ احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناختهشده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت اصل ۲۷ تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. اصل ۲۹ برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بیسرپرستی، درراهماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتیدرمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند اصل ۳۱ داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند به نام خدا جامعه شناسی سیاسی مفهوم وریشه تاریخی بورژوازی بورژوازی از مفاهیم اصلی تاریخ اجتماعی اروپا به شمار می رود این مفهوم از زمان مارکس به بعد به معنای ((طبقه حاکم جامعه سرمایه داری)) یعنی طبقه سرمایه داران و ((مالکان وسایل تولید)) به کار رفته است.مفهوم ویژه و دقیق بورژوازی به طبقه ای از مردم در تاریخ اجتماعی اروپا گفته می شود که دارای ویژگی های ایدئولوژیک و فکری خاصی بودند. این طبقه مقابل اشرافیت قرار داشت بدین ترتیب بورژوازی صرفآ یک مقوله اقتصادی و اجتماعی نبود بلکه با توجه به ویژگی های فرهنگی ایدئولوژیک و سیاسی اش شناخته می شد. ریشه تاریخی بورژوازی ریشه تاریخی بورژوازی به مفهوم دقیق ان به توسعه شهر های اروپای غربی و مرکزی در قرون میانه باز می گردد. از نظر تاریخی بورژوازی در اروپا در قرن یازدهم در نتیجه منازعان بازرگانان و افزارمندان سازمان یافته در درون اصناف با زمینداران پدید امد نتیجه این کشمکش پیدایش شهر های خود مختار و اصناف مستقل از طبقه اشراف بود.به نظر ماکس وبر این نوع جدید شهر ها با انواع شهر های قدیمی تفاوت اساسی داشت زیرا دارای خود مختاری و حقوق حکومتی خاص خود بود چنین شهر هایی در شرق شکل نگرفت.شهر های خود مختار قرون وسطی دارای شورای نمایندگان منتخب و دستگاه قضایی مستقل و زندگی صنفی و تجاری نیرومندی بودند پیش از ان شهر های قدیم زمینداران طبقات اصلی شهر وندان را تشکیل می دادند در ان شهر ها بازرگانان به گرد اوری ثروت تجاری به شیوه ای که در قرن یازدهم مشهود بود علاقه ای نداشتند طبعآ شهر های خود مختار با شهر های جوامع استبداد شرقی تفاوتهای بسیاری داشت. بر اساس شواهد موجود شهر های جدید اروپایی نخستین بار در منطقه راین در غرب فرانسه و در اسپانیا واحتمالآ در اروپای مرکزی شکل گرفتند این شهر ها از دخالت لردهای فئودال مصون بودند طبقات بازرگان و افزارمند و نیز اشراف مقیم این شهر ها به طور کلی بورژوا خوانه می شدند.در مناطقی که شهر های جدید خود مختار شکل نگرفت شهر ها به شیوه سنتی همچنان وابسته به مناطق روستایی و کشاورزی پیرامون خود بودند با رشد تجارت و شهر های تجاری در اروپا بورژوازی به عنوان مظهر ترقی و عقلانیت پدیدار شد در قرون دوازدهم و سیزدهم اصناف تجاری کاملآ استقلال یافت در قرون چهاردهم و پانزدهم به تدریج میان بورزواژی و اشرافیت کشمکش در گرف به طور کلی از نظرتحول تاریخی غرب نقش بورژوازی در رشد بازرگانی-ایجاد اشکال جدیدی از سازمان های اداری و سیاسی-پیدایش ناسیونالیسم و حاکمیت ملی و نزاع میان کلیسا و دولت از اهمیت بسیاری برخوردار بود. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی نقش طبقه سرمایه دار در قدرت سیاسی بخش عمده جامعه شناسی سیاسی از زمان مارکس به بعد صرف بررسی نقش طبقه سرمایه دار در دولت و قدرت دولتی شده است رابطه دولت و طبقه سرمایه دار ماهیت پیچیده ای دارد. در میان جامعه شناسان در باره این رابطه اختلاف نظر هایی وجود دارد که به شرح زیر است: 1- دولت و هیآت حاکمه سیاسی از میان طبقه مسلط اقتصادی بر می خیزد و از پایگاه اجتماعی میان انها تشابه وجود دارد پس جامعه شناسی سیاسی باید به بررسی پایگاه اجتماعی حاکمان بپردازد. 2- هیآت حاکمه سیاسی لازم نیست حتمآ از طبقه بالا بر خاسته باشد بلکه ممکن است پایگاه اجتماعی متفاوتی داشته باشند با این حال طبقه بالا دارای اهرم های قدرت قابل ملاحضه ای است بنابر این جامعه شناسی سیاسی باید به این اهرم ها بپردازد. 3- قدرت طبقه بالا نه از طریق وابستگی طبقاتی هیآت حاکمه و نه از طریق اهرم های فشار ان طبقه بلکه بواسطه جایگاه استراتژیک و مساط درساخت جامعه اعمال می گردد.نهادهای دولتی تحت فشار ناشی ازضرورت تداوم فرایند انباشت سرمایه در بخش خصوصی قرار می گیرند و در نتیجه حدود استقلال انها محدود است بنابراین وظیفه جامعه شناسیبررسی تآثیرات عمیق ساختاری و ایدئولوژیک طبقه حاکمه بر ماهیت و ساخت سیاست های دولت است کارویژه عمده دولت طبقاتی حفظ انسجام طبقه مسلط و تضعیف سازمان های طبقه پایین است. 4- به هر حال دولت و هیآت حاکمه سیاسی (حتی برای حفظ طبقه سرمایه دار و تداوم نظام سرمایه داری ) واجد میزان قابل ملاحظه ای استقلال عملی است. بنابراین جامعه شناسی سیاسی باید ظرافات وابستگس و استقلال را در هر مورد روشن کند. 5- طبقه سرمایه دار بر اثر تحولات اقتصادی در جامعه صنعتی دستخوش تحولات و تنوعات درونی می گردد بنا بر این سخن گفتن از طبقه بالا بر دولت بدون توجه به این تنوعات و تعیین نوع دقیق سلطه ممکن نیست. 6- دولت در نظام سرمایه داری با توجه به کار ویژه های عمده دیگر به ویژه ایجاد اجماع ایدئولوژیک و ساطه عقلانی-بورکراتیک نمی تواند کاملآ تحت سلطه کار ویژه تضمین تداوم انباشت سرمایه باشد بنا بر این باید تعادلی حفظ کند و به عنوان داور بی طرف زاهر شود. 7- میزان قدرت طبقه سرمایه دار بر دولت بستگی به عواملی چون میزان وحدت و سازماندهی ان طبقه-درجه قدرت و سازماندهی طبقه کارگری-میزان قدرت طبقات ما قبل سرمایه داری و موضع گیری ایدئولوژیک و میزان همبستگی و تداخل منافع انها با منافع طبقه سرمایه دار و میزان دخالت دولت در اقتصاد دارد. به نام خدا جامعه شناسی احزاب بی تفاوتی توده های مردم و نیاز انها به رهبری شدن با عطش نامحدود روئسا نسبت به قدرت تقارن دارد در این حالت است که الیگارشی دموکراتیک زمینه مناسبی برای رشد پیدا کرده و با ویژگی های عمومی ذات بشر شتابی بیشتر به خود می گیرد. رئیس در اغلب موارد بویژه دردوره اغاز ریاست خود صمیمانه نسب به تعالی اصولی که خود را معرف انها می داند اعتقاد دارد. گوستالوبن بسیار به جا می گفت: راهبر اغلب در ابتدا خود رهبری شونده بوده است و خود روزی مسحور اندیشه ای بوده است که پسین تر ها به صورت مبلغ ان در امده است. در بسیاری ازموارد رئیس که در اغاز خود جزء کوچکی از توده ها به شمار می رفت به طور ناخداگاه و بدون اینکه از خود بپرسد غرایزش او را به کجا می کشاند یا بدون اینکه به دنبال هیچ گونه امتیازی باشد حساب خود را از توده ها جدا می کند در واقع احساس و ارزویی گرمتر نسبت به هدف کلی او را به این راه کشانده است. تمام کسانی که به صورت رهبران توده در امدند در اغاز به فکر رهبری نبوده اند و تمام کسانی که به قدرت رسیده اند قدرت طلب و فرصت طلب نبوده اند ولی کسی که به قدرت می رسد دیگر حاظر نیست به وضع قبلی بر گردد. یکی از نمایندگان صادق ایتالیاواستاد حقوق و جزا((پی یو و یازی)) عضو گروه جمهوریخواه گفت:کسی که یکبار به نمایندگی انتخاب شود تمام سعی خود را می کند تا دوباره انتخاب شود. چشم پوشی از یک موقعیت اجتماعی که به قیمت سالها فعالیت و زحمت به دست امده باشد تنها کار انسانی بزرگ و اگاه و ایثار گر است که به درجات بزرگی از انسانیت و ایثار رسیده باشد. الفونس دوده می گوید:در مسائلی سیاسی خیلی سریع فضیلت به رذیلت تبدیل می شود.شوق جای خود را به عوامفریبی میدهد.فصاحت به پرگویی و زبان ریزی و مختصر بدبینی به کلاه برداری تغییر صورت می دهد همچنین عشق به درخشندگی جای خود را به تجملات به هر قیمت می دهد و میل اجتماعی بودن به مقبول افتادن در نظر دیگران و در نتیجه مسامحه و ضعف نفس و تغییر عقیده بدل می شود. به نام خدا جامعه شناسی احزاب سیاسی نیاز توده ها به ابراز احترام و تحسین هویت احزاب سوسیالیست اغلب با نام روئسای انها مشخص می شود چنانچه احزاب به مثابه اشیایی هستند که به انها تعلق دارند مانند انچه که بین سالهای 1863 تا 1875 در المان جریان داشت و با نامهایی مثل لاسالی ها-مارکسیست ها- مواجه بودیم در فرانسه ی سوسیالیست هم همین احزاب با نام هایی مثل بروسیت ها-الد مانیست هاو...مواجه بودیم. اینکه اینگونه نام گذاری ها درالمان از بین رفته احتمالآ دو علت دارد1-از یک طرف افزایش نفرات و پیشرفت های انتخاباتی حزب و وجود سازمان هایی را که مناسب توده حزب باشد ضروری ساخته 2-اینکه به جای دیکتاتوری یک فرد خاص یک گروه الیگارشی به وجود امده است که حسادت های متقابلی در بین انها وجوددارد بر این دوعلت شاید بتوان علت دیگری نیز افزود مثل فقدان کلی شخصیت های برجسته ای که واجد قدرت مطلق باشند. علاقه اعضا به روئسا معمولآ حالت پنهانی دارد و با عواملی که به زحمت قابل تشخیص است نمودار می گردد از جمله این علائم می توان نوع تلفظ محترمانه نام رئیس اطلاعات متواضعانه از اوامر و بیزاری از انتقاداتی که از رئیس می شود نام برد ولی هنگامه که پای یک شخصیت برجسته در میان باشد در لحضات پر التهاب اتش علاقه پنهان اعضا نسبت به رئیس هر چه بیشتر زبانه می کشد. یک روزنامه نگار بورژوا روزی از یک دهقان سالخورده که عضو حزب سوسیالیست بود پرسید: ایا کارگران فکر نمی کنند که گیوسپ و فلیس- پیو فرید و گاریبالدی بسکو و بسیاری دیگر از جمله جوانان دانشجو یا وکلایی که با وجود تعلق به یک خانواده بورژوا برای فاشی ها کار می کنند همگی در نهایت به این فکر باشند که از این طریق خود را به مقام مشاورت یا نمایندگی برسانند پاسخ دهقان این بود:فلیس و بسکو از فرشتگان الهی هستند. به نام خدا جامعه شناسی احزاب سیاسی
نیاز به توده داشتن اینکه در میان کسانی که از حقوق سیاسی بر خوردارند علاقه مندان واقعی به امور همگانی بسیار اندک اند نکته اغراق امیزی نیست اکثر مردم از اینکه بین منافع فردی و منافع عمومی رابطه نزدیکی و جود دارد چندان درکی ندارند اغلب مردم کوچکترین تصوری از این نکته ندارند که امور دستگاهی که دولت نامیده میشود بتواند نفوذ یا تآثیری بر منافع خصوصی سعادت و زندگی انها داشته باشد. در زندگی احزاب دموکراتیک نیز می توان علائم بی حسی سیاسی مشابهی را مشاهده نمود تنها یک اقلیت انگشت شمار در تصمیم گیری ها شرکت می کنند در حزب سوسیال دموکرات المان نیز که مهمترین حزب دموکرات المان است تصمیمات به دست عده ای انگشت شمار گرفته می شود. بی تفاوتی توده ها در حالت عادی که نسبت به امور عمومی از خود نشان می دهند در بعضی موارد خاص تبدیل به سدی در مقابل گسترش قدرت حزب می شود گاه پیش می اید که درست توده ها زمانی که روسا قصد دارند دست به عمل مهمی بزنند پشت انها را خالی می کنند مانند بر گزاری یک تظاهرات اعتراضی این عدم موفقیت ها را باید به حساب خود روسا گذاشت توده ها به این دلیل به اهمیت زیان ناشی از عمل خود توجه نکرده اند که روسا نتایج مختلف امر انها را به انها گوشزد نکرده بودند توده ها عادت داشتند کسی انها را رهبری کند و برای اینکه حرکتی را شروع کنند باید از طرف روسا تدارکات قبلی به عمل امده باشد ولی و قتی روسا به انها چنین حالی کنند که به دلیل عدم امادگی توان درک مطلب را ندارند نتیجه این می شود که انها هم بی تفاوت باشد بهترین دلیل تآیید نا توانی ارگانیک توده ها این است که به مجرد از دست دادن رئیس خود از صحنه فرار می کنند از ملاحضات فوق این تفکر پدید امده است که تمام نهضت های خلقی عبارت است از نمایش ساختگی افرادی که منزوی بوده و برای اینکه نظر توده ها را جلب کند کافی است همین تعزیه گردان ها را راضی کند نیازی که توده به رهبر دارد و اینکه نمی توان بدون ابتکار عمل از بالا که به انها دیکته شده است عملی انجام دهند خود وظیفه رهبران را سنگین تر می کند. حق شناسی سیاسی توده ها علاوه بر بی تفاوتی سیاسی توده ها و نیاز انها به رهبری و هدایت شدن عامل دیگری نیز از نوع اخلاقیات عالی تر در ضمن تفوق رئسا موثر است و ان حق شناسی از شخصیت هایی است که به نام توده ها سخن می گویند یا چیز می نویسند این شخصیت ها به عنوان مدافع و مشاور مردم مشهورند و اغلب نیز زمانی که توده ها به راحتی به کار های روزمره خود می پرداختند انها برای دفاع از اهداف انها مراودتهایی مانند زندان تبعید و شکنجه را تحمل می کردند. ببل می گفت: روئسا این امتیاز را دارند که جلو حزب گام بردارند اما اولین ضرباتی که رقبای حزب به حزب رقیب وارد می اوردند به روئسا وارد می شد این افراد معمولآ نوعی تقدس پیدا می کنند و در اعضاء خدمتی که انجام می دهند و تحمل سختی ها زندان ها و شکنجه هاو... فقط یک چیز طلب می کنند و ان حق شناسی توده ها از انهاست. به نام خدا جامعه شناسی احزاب سیاسی سازمان به عنوان یک ضرورت وجود دموکراسی بدون سازمان متصور نیست این دیدگاه را می توان در چند کلمه به نمایش گذاشت. طبقه ای که در مقابل جامعه پرچم ادعا هایی را بلند میکند به ان است تا مجموعه ای از جهان بینی یا اندیشه هایی را به مرحله تحقق برساند که از عملکردهای ان طبقه سرچشمه می گیرد به ناچار محتاج یک سازمان است. این ادعا ها می تواند اقتصادی باشد یا سیاسی سازمان تنها وسیله ای است که می تواند یک خواست یا هدف جمعی را محقق سازد.سازمان در دست ضعفا مانند سلاحی است برای مبارزه با اقویا. اقبال پیروزی در مبارزه فقط زمانی حاصل می شود که زمینه همبستگی افرادی که دارای منافع مشترک هستند فراهم باشند.سوسیالیست ها که طرفدار سازماندهی هستند استدلالی را مطرح می کنند که با نتایج مطالعات علمی در مورد طبیعت احزاب تطابق دارند اینان در مقابل تئوری انارشیست ها و فرد گرایان این نکته را عنوان می کنند که برای کار فرما هیچ چیز مطلوب تر تز این نیست که نیروهای کارگری را پراکنده و از هم گسیخته ببینند. عدم امکان فنی و علمی حکومت مستقیم مردم دموکراسی در عمل به خود حکومتی توده ها بر پایه تصمیمات مجامع مردمی گویند گر چه این حقیقت دارد که این نظام مانع از سیطره اصل نمایندگی می شود در عوض هیچ تضمینی هم وجود ندارد که از تشکیل یک هیئت متنفذ اشرافی جلوگیری می کند.بی شک حکومت مستقیم مردم کار را از دست رهبران طبیعی خارج می کند زیرا این خود توده است که به اجرای کارها می پردازد ولی از یک طرف توده ها به اسانی تحت تاثیر فصاحت و بلاغت سخنوران مردمی قرار می گیرند و از طرف دیگر حکومت مستقیم با شیوهخاص خود که نه امکان بحث جدی را فراهم می سازد نه بررسی عمیق مسائل را میسر می کند راه را برای اعمال نفوذ اشخاص فوق العاده جسور و فعال و ماهر باز می کند. تسلط بر توده خیلی اسان تر از تسلط بر جمع کوچک شنوندگان است صحه نهادن توده ها در حقیقت به طور جمعی و بدون قید و شرط صورت می گیرد یک بار که تلقین در انها اثر کرد خلاف ان را از جانب افراد منزوی و ناشناس به اسانی ن خواهند پذیرفت جمعیت کثیری که در فضای کوچکی گرد هم امده اند خیلی بیشتر در معرض وحشت و هراس کور یا هیجانات بی خردانه قرار می گیرند تا جمعیت اندک که اعضای ان امکان صحبت و مذاکره با یکدیگر را دارند صحبت از سازمان صحبت از گرایش الگیارشی است در هر سازمانی اعم از حزب یا سندیکا یا اتحادیه و... اشکارا تمایلات اشرافی بروز می کند مکانیسم سازمان در همان حال که باعث استحکام ان است در توده سازمانیافته تغییر بدی ایجاد می کند این مکانیسم جای توده را به روسا و روسا را به توده ها می دهد اثر و خاصیت سامان این است که هر حزب یا سندیکای حرفه ایی را به اقلیت رهبران و اکثریت تحت رهبری تقسیم می کند. تمتم سازمان های با قوام اعم از یک دولت دموکراتیک یا حزب سیاسی یا اتحادیه مقاومت کارگری خود زمینه کاملآ مناسبی را برای ایجاد تنوع ارگانها ووظایف فراهم می سازد هر چه دستگاه یک سازمان پیچیده تر باشد یعنی هر چه افراد ان بیشتر افزیش یابد صندوق هایش پر تر شوند و روزنامه هایش پر تیراژ تر باشد حکومت مستقیم توده در ان بی معنا تر شده و جای ان را قدرت فزاینده کمیته ها می گیرد. گائوتانوموسکا سخن از دروغ بودن پارلمانیسم می گوید:چنین تصوری از نمایندگی مردم یعنی انتقال ازاد و خود به خودی حاکمیت رای رهندگان(جمع)به شمار خاصی از انتخاب شدگان(اقلیت) بر پایه یک استدلال استوار است که این اقلیت از طریق روابط نا گسستنی به اراده جمع می پیوندد هیچ چیز نا صحیح تر تز این نیست یک بار که انتخاب پذبرفت قدرت رای دهندگان بر انتخاب شدگان پایان می پذیرد و نماینده خود را داور ذیصلاح می داند و در حقیقت هم همین طور است نمایندگی چیزی جز قبولاندن اراده خود به جمع نیست حزب دموکراتیک جدید به مثابه یک حزب رزمنده((میلیتیانتیسم)) فن کل سوسیالست هلندی صادقانه ابراز می دارد که:استقرار دموکراسی واقعی ممکن نیست مگر زمانی نبرد پایان یافته باشد و لی تا زمانی که نبرد در حریان است دستگاه رهبری حتی رژیم سوسیالستی برای قبولاندن خود نیاز به اقتدار و نیروی کافی خواهد بود از این رو یک استبداد موقتی لازم است حتی ازادی هم باید در مقابل ضرورت عمل و فوری و عاجل سر تسلیم شدن توده در مقابل خواست چند نفر نیز خود از عالیترین فضیلت دموکراسی است ((به تمام کسانی که برای رهبری ما دعوت شده اند قول وفاداری و تسلیم می دهیم ما به انها می گوییم ای انسانهایی که با رای مردم شرافت و بزرگی یافتید راه را به ما نشان دهید تا از شما پیروی کنیم. لاگاردل:این تصور را با اضافه کردن موارد زیر تکمیل می کند: ((انها به شیوه گار گران و سایل سرمایه داران را باز تولید کرده و دولتی کارگری تشکیل دادند که مانند دولتهای بورژوایی سخت و خشن است و یک دیوانسالری کارگری سنگین شبیه دیوانسالاری بورژوایی به وجود اوردند و انچنان قدرت متمرکزی را شکل دادند که کارگران را به انچه مجازند انجم دهند و انچه نباید انجام دهند اگاه میسازد چنین قدرتی استقلال سندیکا ها و اعضای ان را از بین برده و ابتکار عمل را از انها سلب می کند به قسمتی که گاه قربانیان این روند ها افسوس شیوه اقتدار سرمایه داری را می خورند)) توطئه ای جهانی برای تغییرات عمده درخاور میانه این منطقه حساس جهان که متاسفانه کشور عزیزمان ایران را نیز جدا از دیگر کشورها ندانسته و ما هم نمی توانیم از اثار این تغییرات فرار کنیم در حال شکل گرفتن است. قبل از انقلاب ایران بعنوان یکی از مهمترین هم پیمانان امریکا در منطقه از حمایت گسترده کشور های غربی بر خوردار بود به طوری که ایران را به قدری از لحاظ نظانی تقویت کردند که ایران به یک ابر قدرت در این منطقه تبدیل شد وحتی در جهان هم حرف های زیادی برای گفتن داشت اما بعد از پیروزی انقلاب و بعد از ان حوادثی که رخ داد(اشغال سفارت) روابط ایران و امریکا رو به تیرگی کرد تا جایی که این تیرگی ها تا امروز هم ادامه دارد و این دو کشور را عملا با هم در جنگ غیر مستقیم در حوضه های مختلف قرارگرفته اند به هر حال... در جنگ ایران با عراق هم که در ان زمان زمام امورش به دست صدام حسین این هیولای نو ظهور جهان عرب بود که رویای نابودی ایران را داشت(همانند دیگر اعراب ههاجم و...)این هم پیمانان که در زمانی دوست ایران بودند به دشمن اصلی ایران تبدیل شده و دست در دست اعراب گذاشتند و به ایران تاختند و جنگی را به ما تحمیل کردند که هشت سال ویرانی و نابودی برای ما به ارمغان اورد جنگی که در ان بیش از هزارد میلیارد دلار به کشور خسارت وارد شد و هزاران شهید و جانباز گواه این ادعاست جنگی ناجوانمردانه به رهبری صدام و حمایت گسترده غرب ایران را سالها به عقب نگه داشت. اکنون نیز غرب به خاطر وابستگی شدید به نفت این ثروت اغشته به خون دست از حمایت عرب ها بر نداشته بیشترین سلاح ها را به انها فروخته بیشترین تحریکات را توسط انها در منطقه انجام میدهد(مسوله خلیج فارس و جزایر سه گانه) و با طرحی چون خاور میانه بزرگ سعی در تضعیف کشور های منطقه کرده و نقشه تغییر مرزهای جغرافیایی را در ذهن می پروراند که کشور ما هم نیز در این بازی به عنوان یک مهره از دیگر مهره ها در منطقه است. تنها راه مقابله با این طرح هشیاری ملت در برابر بازی این عرب های دشمن ایران که از حمایت غربی ها برخوردارند است که تنها با اتکا به ارزش های ملی و حفظ اتحاد می توان مانع از بروز این رخداد در منطقه شد به ا مید بوجود امدن اتحادی بزرگ زیر یک پرچم برای ساختن ایرانی اباد و ازاد اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم این نقشه سهم ایران را در خاور میانه بزرگ نمایش میدهد:
به نام خدا جامعه شناسی سیاسی بخش سوم نیرو های اجتماعی و احزاب سیاسی(زندگی سیاسی) احزاب سیاسی در واقع شکل خاصی از سازماندهی نیروهای اجتماعی هستند وخودبه عنوان سازمان تحت فشار گروها و علایق اجتماعی مختلف قرار می گیرند.در کشور های دارای نظام حزبی جا افتاده ای هستند احزاب سیاسی به عنوان حلقه پیوند میان منافع اجتماعی منافع اجتماعی و نهاد های تصمیم گیری سیاسی عمل میکنند.رابطه میان گروهای اجتماعی و احزاب سیاسی بر حسب عوامل مختلفی مثل تعداد احزاب مو جود و نظام انتخاباتی معمول و میزان ایدئولوژیک بودن یا انعطاف پذیری حزب تفاوت می کند. میان احزاب سیاسی و گروهای اجتماعی طبعآ انطباق کامل و جود ندارد ممکن است یک حزب تنها یک طبقه یا نیروی اجتماعی باشد همچنین ممکن است چندین حزب مبتنی بر یک طبقه یا نیروی اجتماعی-سیاسی باشند. ونیز ممکن است یک حزب از چندین گروه پایه تشکیل شده باشند.درنظام های فاقد فعالیت ازاد حزبی نیرو های اجتماعی سیاسی ممکن است جهت پیشبرد اهداف خود از انواع دیگری از سازمان بندی سیاسی غیر از حزب بهره بر داری کنند.مباحث عمده ای که در زمینه ارتباط میان احزاب سیاسی و گروهای اجتماعی پیش می اید شامل وابستگی پایگاه اجتماعی حزب به گروه اجتماعی خاص نقش گروهای اجتماعی در تعیین ترکیب رهبری حزب و سیاست های حزبی حمایت مالی گروها از احزاب و تحول در رابطه میان گروها و احزاب است. احزاب سیاسی تحت شرایط اجتماعی خاص پدید میایند طبآ می بایستی جامعه مدنی به میزانی از پیشرفت و پیچیدگی رسیده باشد تا ضرورت پیدایش احزاب به عنوان نماینده منافع و علایق گوناگون پیش بیاید به علاوه بخشهای قابل ملاحضه ای از جمعیت باید از لحاظ فرهنگی اجتماعی و اقتصادی امادگی مشارکت در حیات سیاسی را به دست اورده باشند در جوامع سنتی که در انها قدرت سیاسی در دست الیگارشی کوچکی بود پیدایش حزب به مفهوم جدید امکان نداشت حزب سیاسی که مبتنی بر ایدئولوژی سازماندهی و برنامه های مشخص است پدیده جدیدی است. در کشور هایی که از لحاظ مذهبی دچار تفرق نشدند شکاف میان کلیسا و دولت موجب پیدایش احزاب طرفدار دخالت کلیسا در امور دولتی شد (مثل احزاب دمکرات مسیحی) و احزاب لیبرال و مخالف دخالت دین در دولت گردید. درمجموع کاهش شکافهای اجتماعی فرایند غیر ایدئولوژیک شدن زندگی سایسی و حزبی را پر شتا میکند در این گونه شرایط احزاب خصلت فرا گیر پیدا می کنند و برای کسب حمایت به بخش های مختلف جامعه متوسل میشوند و در نتیجه ایدئولوژی ها تنها به وسائلی برای قبضه قدرت تبدیل می گردند. احزاب ایدئولوزیک اغلب احزاب ((کادر)) بسیارسازمان یافته و ((بسته ای)) هستند که عضویت در انها رسمی است و اعضاء ان مبالغی را بر جهت عضویت می پردازند در مقابل احزاب غیر ایدئولوژیک احزاب ((بازی)) هستند که بر عضویت رسمی اتکا ندارند و در انها گروه حزبی در پارلمان مهمتر از سازمان حزب در خارج ا ز ان است. روابط میان احزاب و گروهای نفوذ 1- ممکن است یک سازمان اجتماعی مثل اتحادیه های کارگری یک حزب سیاسی مثل حزب کارگر را در اختیار خود داشته باشد. 2- ممکن است یک گروه اجتماعی خود به حزبی سیاسی تبدیل شوند. 3- معمولا چندین گروه قدرت می کوشند بر یک حزب اعمال نفوذ کنند. 4- در کشور های تک حزبی حزب حاکم کل گروه های اجتماعی را تحت سلطه دارد و یا بسیج می کند. 5-حزب حاکم ممکن است به دلخواه خود به گروهای اجتماعی سازمان بدهند. به نام خدا جامعه شناسی سیاسی بخش دوم مبحث نیروهای اجتماعی شناخت شکاف ها و تعارضات اجتماعی مقدمه و گام اول در جامعه شناسی است نوع شمار و صورت بندی شکاف های اجتماعی در کشورهای مختلف متفاوت است و همین تفاوت ویژگی خاص سیاست و حکومت در هر کشور را ایجاد می کند هر چه شمار و پیچیدگی صورتبندی های شکاف اجتماعی بیشتر باشد گروهها ونیروهای اجتماعی و سیاسی و نگرشها و ایدئولوژی های سیاسی متنوع تر می شوند و بر اساس این شکاف ها صف بندی نیروهای سیاسی پدیدار می گردد. نیروهای اجتماعی : مجموعه طبقات و گروهایی هستند که بر روی زندگی سیاسی به معنای کلی ان تآثیر می گذارد وممکن است به شیوه ای مستقیم قدرت سیاسی را در دست بگیرد و یا به شیوه های مختلف در ان نفوذ کنند نیروی اجتماعی به این معنا اولآ مرکب از افرادی است که دارای وجوه همسانی از نظر علایق اقتصادی ارزش فرهنگی صنعتی و جز ان باشند ثانیآ بر شرکت در حیات سیاسی اعم از قبضه قدرت اداره جامعه شرکت در نهاد های سیاسی مشارکت در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها علاقه منداند و سوم اینکه به این منظور به خود سازمان میدهند و اماده انجام عمل سیاسی میشوند. به طور کلی می توان با توجه به الگوی جامعه شناسی مجموعه روابط مورد نظر را به شکل یا شیوه زیرنمایش داد: جامعه شناسی سیاسی در سطح خرد و کلان همانطور که در بالا نیز مشاهده کردید درگیری نیرو های اجتماعی و تاثیر انها بر زندگی سیاسی را می توان به دو سطح خرد و کلان تقسیم کرد و تفاوت های این رو نگرش را می توان در چند نکته خلاصه کرد. 1- بیشتر به بررسی نقش نیروهای اجتماعی در دوره های ثابت سیاسی نظر دارد. 2- نقش نیرو ه ای اجتماعی را در سطوح خرد مثل (اتحادیه ها-انجمنها-گروهای سازمان یافته-گروهای ذینفوذواحزاب و...) را بررسی کند. 3- تآثیر چنان تشکیلاتی بر فعالیت و سیاست گذاری نهاد های مشخص حکومتی مثل کابینه-مجلس نمایندگان-وزارتخانه هاو...را بررسی کرد. به طور کلی جامعه شناسی خرد با نیرو های سازمان یافته سرو کار دارند که ویژگی های نیرو های سازمان یافته عبارتند از... الف) داشتن یک سازمان رسمی که در انها نقش ها و وظایف بر اساس معیارها تقسیم و اعضای کادر و اعضای عادی از هم جدا باشند. ب) داشتن منابع مالی که در اختیار تصمیم گیرندگان قرار داشته باشند. ج) داشتن حداقلی از پیروان یا حلقه اول که در شرایط لازم به سهولت بسیج شوند. در مقابل جامعه شنیسی کلان نه تنها دوره های دگر گونی و تغییر اساسی در زندگی اجتماعی و سیاسی رااز دیدگاه تاثیر نیروهای اجتماعی مورد بررسی قرار داده بلکه در دوره های ثابت نیز نقش نیروهای عمده اجتماعی را در سطح کلان در تکوین و تعیین ماهیت نهاد های سیاسی بررسی میکند در این مسوله طبقه مسلط اجتماعی در رابطه ان با دولت مورد توجه است. عوامل موثر بر توانایی نیرو های و گروهای اجتمایی میزان قدرت نیروهها بستگی به چند عامل دارد: 1- ساخت و سازمان درون گروه دراین ضمینه عامل اصلی توانایی مالی است که ممکن است گروه ان را به طور مستقیم از اعضا یا غیر مستقیم از طریق انتشار نشریات یا درج مقالات در روزنامه ها یا ایجاد روابط عمومی و تبلیغات به کار برد. 2- رابطه با احزاب و سازمان های سیاسی در برخی گروهای نفوذ نیاز چندانی به رابطه با حزب سیاسی ندارند زیرا میتوانند بااعمال نفوذ مستقیم به موسسات دولتی به اهداف خود برسند حتی گاهی ممکن است احزاب سیاسی نیرومند وسازمان یافته که به دستگاه اجرایی وپارلمان کنترل دارند مانع وصول برخی گروه های نفوذ به اهدافشان شوند نظارت سازمان های حزبی به اعضا همچنین ممکن است مانع از وابستگی انها به گروهای صاحب نفوذ گردد حتی وقتی نماینده مجلسی تحت نفوذ یک گروه ذینفوذ انتخاب شده باشد باز هم نمی تواند فارق از ملاحضات حزبی لوایح مطلوب گروهای حامی خود را تقسیم کند و یا به دلخواه خود در کمیته های پارلمانی فعالیت کند از این رو برخی گروهای قدرتمند ترجیح میدهند از طریق نمایندگان غیر حزبی و یا نمایندگان وابسته به احزاب ضعیف و انعطاف پذیر برای دستیابی به اهداف خود اقدام کنند همچنین هر چه پایگاه اجتماعی و طبقاتی احزاب سیاسی مرکب تر و هرچه تعداد احزاب سیاسی بیشتر باشد احتمال افزایش توانایی و فعالیت گروهای نفوذ بالا تر میرود. 3- وضعیت حقوقی قطعآ اجازه قانونی فعالیت گروهها لازمه عمل سیاسی است قوانین اساسی معمولآ محدودیت ها یا امکاناتی برای فعالیت گروها و نیرو ای اجتمتعی در نظر می گیرد. 4- میزان نفوذ پذیری حکومت میزان نفوذ یک گروه ذینفع بستگی به میزان نفوذ پذیری موضوع نفوذ نیز دارد موضوع نفوذ بی شک منفعل و صرفآ کار پذیر نیست بلکه خودش در روند نفوذ تآثیر می گذارد ممکن است موضوع نفوذ نسبت به گروهی بیشتر از گروه دیگر باشد و یا خود را بیشتر در مقابل یک گروه در معرض نفوذ قرار دهد حکومت ها در مقابل بر خی گروهها که به مراکز قدرت نزدیک تراند نفوذ پذیر تر اند. انواع گروهای نفوذ 1- گروهای اقتصادی:مانند اتحادیه ها شرکت ها و... 2- گروهای مبتنی ر کار ویزه حفظ همبستگی:مثل نهاد های حقوقی 3- گروهای فرهنگی(عامل حفظ همبستگی های ارزشی): مثل گروهای روشنفکری 4- گروهای مجری کار ویژه سیاسی نیل به اهداف و نیز گرو های داخلی در انها از جمله دسته های پارلمانی و موسسات حکومتی به نام خدا جامعه شناسی سیاسی این مقاله شامل سه بخش است بخش اول ان به مبحث شکاف های اجتماعی می پردازد بخش دوم ان به نیرو های اجتمایی و بخش سوم ان به نیروی اجتماعی و زندگی سیاسی امید وارم مفید واقع بشود. بخش اول مبحث شکاف های اجتماعی موضوع جامعه شناسی سیاسی بررسی روابط پیچیده میان دولت و جامعه است و به ویژه اثرگزاری نیروهای اجتماعی بر عرصه سیاسی است بنابراین جامعه شناسی سیاسی باید بر سه حوضه بررسی شود 1- شناخت پیچیدگی ها و شکاف ها و تعارضات جامعه به عنوان نقطه عزیمت 2- شناخت گروه بندی ها ونیروهایی که بر اساس خطوط ان شکاف ها در همه جا پیدا میشود. هرچه شمار شکاف های اجتماعی بیشتر وشیوه ترکیب انها پیچیده تر باشد مجموعه پیچیده تری از گروه بندیها و نیرو های اجتماعی پدید می اید 3- شیوه تآثیر گذاری نیرو های اجتماعی بر زندگی سیاسی و بحث از مواری مثل سلطه اجتماعی و نفوذ و تآثیر ان در سیاست *نکته: فرایند سیاسی:رابطه بین نیروهای اجتکاعی و زندگی سیاسی رابطه پیچیده ای است و مسائلی مانند قدرت نفوذ نقش شآن ومنزلت را در بر میگیرد از نظر فرایند سیاسی به طور کلی میتوان قدرت سیاسی را به قدرت اجتماعی و قدرت دولتی تقسیم کرد. (ار.اچ.تونی) مورخ معروف انگلیسی میگفت: قدرت عبارت است از توانایی فرد یا گروهی از افراد برای تغییر شیوه عمل افراد یا گروهی دیگر در جهت دلخواه ان فرد یا گروه شکاف های اجتماعی وظیفه نخستین جامعه شناسی شنا خت تعارضات و شکاف های جامعه است بررسی تآثیر نیرو های اجتماعی بر روی زندگی سیاسی در درجه اول نیازمند شناخت پایه انهاست به این ترتیب که در جامعه شناسی سیاسی مبدآ بررسی جامعه م وقصد توضیح زندگی سیاسی است. نیرو های اجتماعی به صورت تصادفی پیدا نمی شوند بلکه مبتنی بر علایق گوناگونی که در درون ساخت جامعه هستند بوجود می ایند چنین علایقی معمولآ در حول شکاف اجتماعی شکل میگیرند بعضی از جامعه شناسان ازاین شکاف ها بعنوان تعارضات اجتماعی یاد می کنند که این تعارضات خود عامل بروز شکل گیری گروها و سازمان ها یا احزاب هستند *نکته: در بررسی شکاف ها باید به تنوعات جغرافیای و تاریخی توجه داشت. شکاف طبقاتی یک کشور ممکن است حضور غیر فعال باشد یعنی اینکه اگاهی سیاسی و سازماندهی و عمل سیاسی بر پایه ان صورت نگرفته باشد شکاف اجتماعی وقتی فعال میشود که بر پایه ان گروهبندی ها و عمل و اگاهی تکوین یابد. نحوه گذار از وضعیت شکاف غیر فعال به فعال متضمن شرایط پیچیده ای است که معمولآ از ان در مبحٍ بسیج اجتماعی بحث میشود دو وضعیت در این رابطه قابل تصور است الف) اینکه شکافی که در حال حاضر غیر فعال است ممکن است در اینده فعال شود مانند شکافهای طبقاتی در جوامع نیمه صنعتی ب) اینکه شکافی که در ذشته فعال بوده دیگر اثر بخشی خود را از دست می دهد مانند شکاف های مذهبی در جوامع صنعتی در جوامع صنتی پیشرفته به جز شکاف های طبقاتی شکاف های درون طبقاتی هم نیز پدید می اید و اغلب در کوتاه مدت تآثیربیشتری روی ساخت و سیاست گذاری دولت میگذارند از ان جمله باید از شکاف میان سرمایه تجاری و سرمایه صنعتی سرمایه کمپرادور سرمایه ملی سرمایه بزرگ و کوچک سرمایه انحصاری و غیر انحصاری سرمایه انحصارات باکی در درون طبقه سرمایه دار نام برد. بر اساس شمار فعال یا غیر فعال بودن شکاف های اجتماعی انواع گوناگونی از شکاف ها به دست می ایند. 1- تک شکافی فعال در این ساخت یک شکاف عمده از نظر سیاسی فعال است و شکاف دیگر از نظر سیاسی موثر نیست
2- جامعه دو شکافی متواضی در این نوع ساخت دو شکاف عمده وجود دارد
3- تک شکافی متراکم در این ساخت یک شکاف عمده و فعال و جود دارد اما شکافهای دیگرگرچه از نظر سیاسی فعال نیستند لیکن بر شکاف اصلی بار میشوند و ان را تقویت میکنند مثل وقتی که شکاف دین با دولت با شکاف طبقاتی جمع شوند و در نتیجه احزاب طبقات پایین مخالف دخالت مذهب در سیاست اند در حالی که احزاب طبقات بالا از این نوع دخالت ها حمایت میکنند.
4- جامعه دوشکافی متقاطع در این ساخت دو شکاف عمده و فعال یکدیگر را قطع میکنند و در نتیجه شمار نیرو های اجتماعی و سیاسی افزایش می یابد
5- جامعه سه شکافی متقاطع سه شکاف فعال و قوی و جود داشته باشد کثرت ایدئولوژی ها و احزاب سیاسی افزایش می یابد و پتانسیل منازعه نیز شدت می گیرد.
به نام خدا ارزیابی قدرت و نیت دولت ها در روابط بین المنل 1- شاخص های براورد قدرت تشکیلات و تآسیسات فنی و لجستیکی و صنعتی و نیروهای ماهر و متخصص برای کشور و یا درصد هزینه دفاعی بر اساس تولید ناخالص ملی و یا قدرت تخریبی سلاح ها همه از عواملی هستند که عمومآ برای ارزیابی قدرت نظامی به کار گرفته میشوند اما هیچ یک از انها بدرستی گویای واقعیت های محسوس محدودیت های ملموس نیستند. در کشور های جهان سوم غالبا این تفکر باطل حاکم است دست یابی به سلاح های پیشرفته و کشتار جمعی قدرت و حیثیت انها را افزایش میدهد نا گفته پیداست که ا ین تصور غلط است و کشور هایی که فاقد تکنولوژی و صنعت و حتی یک سیستم سیاسی تو سعه یافته و اقتصاد متکی به خود باشند دسترسی به این تسلیحات مدرن و پیچیده حکم یک اسباب بازی را در دست کودکان دارد که ان کشور ها را بیش از پیش به بیگانگان وا بسته کرده و اقتصاد انها را رو به فروپاشی می برد به دلیل هزینه تولید و هزینه های سنگین نگهداری از انها که ممکن است حتی موجب الودگی های زیست محیطی نیز گردند. 2- نسبیت قدرت برخی تحلیل گران سعی دارند با مراجعه به امار های رسمی منتشر شده از طرف سازمان های جهانی مانند بخش امور اقتصادی اجتماعی سازمان ملل متحد یا مراکز تحقیقاتی تسلیحاتی جهانی و تکنولوژیک و ... در زمینه های مختلف مانند رشد تولید و مصرف مواد خام وصنعتی و انرژی یا ذخائر و منابه طبیعی و یا تسلیحات نظامی و سایر عناصر تشکیل هنده قدرت ملی میزان ان را محاسبه کنند اما این باور به دوصورت مطلق و نسبی انجام میشوند که مطلق یعنی بدون مقایسه با سایر کشورها و نسبی با قیاش عوامل مشابه در سایر سرزمین ها و دولت های رقیب(دو کشور و یا دولت را با هم مقایسه می کنند) 3- محاسبه سر انگشتی قدرت با بررسی عملکرد و پرونده یک کشور در یک جنگ یا یک بحران یا یک حادثه غیر مترقبه و با قیاس و استقراء ان نسبت به قدرت زمان حال و ظرفیت های بالقوه اینده ان داوری می کنند. 4- سراب قدرت استفاده از اهرم های سیاسی اقتصادی و نظامی در شرایط مختلف در مقابل حریف های گوناگون متفاوت است مثلآ دولت امریکا نمی واند در برابر تروریست ها از یک نیروی نابود کننده مثل سلاح هسته ای استفاده کنداما در برابر کشور شوروی سابق که یک قدرت بود می توانست 5- افسانه توازن توازن قدرت بدین معنی است که تعدادی کشور ضعیف با هم متحد شوند تا از فشار های قدرت های بزرگ جلوگیری کنند 6- قدرت و باز دارندگی به توانایی جلوگیری تهدیدات و اعمالی از طرف حریف با توسل به تهدید متقابل معادل یا بیشتر 7- قدرت و اخلاق ایا وجود خشونت در دست صاحبان قدرت اعم از فردی یا تشکیلاتی ماهیتآ اخلاقی است یا خلاف ان یا اصولا ربطی به اخلاق ندارد؟ حکومت ها که صاحبان قدرت نهاد یافته هستند دارای ارتش یا تسلیحات مخرب و نابود کننده پلیس با ابزار سرکوبگر و زندان و... سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی با تمام وسایل تفتیش و تجسس میباشند استفاده از هر یک از انها هزاران مسوله اخلاقی را مطرح میکند که یک نوع انحراف از مسیر اخلاق است 8- ارزیابی سیاست خارجی کشورها الف) تعیین اهداف ملی با توجه به قدرت و توانایی خود و متحدان وظرفیت های بالفعل و بالقوه موجود برای دست یابی به ان ب) ارزیابی اهداف کشورهای بی طرف دوست و غیر دوست و ظرفیت های بلقوه و بلفعل انها موجود برای دست یابی به انها یک اشتباه کافی است که دوکشور به علت برداشت های غیر واقعی از اهداف خود انها رو رو به روی هم قرارداده و با کوچکترین تحریکی به حمله دو کشور به هم منجر شود بدیهی است هنگامی که طرفین متخاصم دسترسی به سلاح های کشتار جمعی ندارند در گیری ها خسارات جبران ناپذیری به بار نمی اورد ولی اگر بین دو قدرت اتمی جنگی در گیرد هیچ کس نمیتواند خسارات و فاجعه این جنگ هولناک را بپردازد. به نام خدا مفهوم قدرت در روابط بین المنل 1- قدرت از نظر برتراند راسل او میگوید باید دراول اشکال مختلف قدرت را طبقه بندی کنیم وسپس به مطالعه تاریخی بپردازیم که نشان دهد چگونه سازمان ها و افراد بر زندگی مردم تسلط یافتند. 2- تفکیک مفاهیم قدرت و نیرو اگر بخواهیم به زبان ساده این دو مفهوم را از هم تفکیک کنیم قدرت را یک رابطه انسانی که باعث میشود خواسته های یک گروه یا سازمان یا ملت بر گروه سازمان یا ملت دیگری اعمال شود و بر انها تسلط یابند ولی نیرو را ابزار های رسیدن به این تسلط تلقی میکنند. 3- قدرت ملی قدرت ملی به مجموعه ای از توانایی های مادی و معنوی گفته میشود که در قلمرو یک واحد جغرافیایی و سیاسی به نام کشور یا دولت وجود دارد که عوامل مختلفی در شکل گیری ان تاثیر دارد که یکی از مهمترین انها عنصر اقتصاد است که در رسیدن به قدرت ملی نقش بسزایی دارد بعضی دیگر از این عناصر مانند ملی گرایی مذهب تاریخ و موقعیت جغرافیایی و ... هستند که در بخش های بعدی توضیح میدهیم. 4-عناصر قدرت از دیدگاه ژئوپولتیک باوجود پیشرفت علوم و فنون در دنیا سرنوشت تآسیسات و سازمان های سیاسی اقتصادی اجتمایی بشر در گرو یک سلسله عوامل ثابت و متغیر طبیعی است که از جبر جغرافیایی ناشی میشود شناخت صحیح این عوامل و تآثیر متقابل انها و ضرورت هایی که سیاست های برخورد با انها را تبیین میکند ژئوپولتیک نام دارد که این عوامل به دو گروه عمده تقسیم میشوند ثابت و متغیر 1-عوامل ثابت الف) فضا و تاسیسات ان تا حدی که بشر از ان بهره برداری کند این فضا اصولا با تقسیم بندی سیاسی و مرهای جغرافیایی محدود میشود ب) سرزمین یا قلمرو که دریک کشور عنصر اساسی تقسیمات سیاسی وسعت عوارض طبیعی و موقعیت جغرافیایی است از نظر دوری یا نزدیکی به ابهای ازاد ج) وسعت خاد در بر خی موارد خاصیت تعیین کنندگی دارد مثل سایر موارد در بالا د) سلسله کوهها و مواضع و عوارض طبیعی تنگه ها کانل ها جزایر خلیج ها بندر گاههای طبیعی راههای ارتباطی طبیعی داخلی موقعیت های مرکزی 2-عوامل متغیر الف) جمعیت و سکنه تراکم جمعیت یا درجه ازدحام ب) منابع طبیعی درواقع ارزش کشور را معین میکند مانند داشتن نفت و سایر مواد خام و مواد اولیه تولید ج) نهاد های سیاسی اجتماعی و فرهنگی که کم و بیش متغیر اند ارزش ژئوپلتیکی کشور را معین میکند 5-عناصر قدرت ملی به طور کلی 12 عنصر در قدرت ملی نقش دارند 1-وضعیت جغرافیایی ازمیان عوامل جغرافیایی که در ضعف یک کشور موثر هستند عوامل زیر تعیین کننده هستند الف) اب و هوا و منابع طبیعی قطعآ کشوری که فاقد منابه باشد نمی تواند در برابر فشار های سیاسی دوام بیاورد ب) نوع سرزمین قدرت یک کشور تا حدودی با موقعیت زمین مربوط است و گفته میشود که زمین میتواند در اندازه و شکل و ذخائر یک کشور از جهت امکانات بالقوه برای حمله و دفاع تآثیر بسیار داشته باشد ج) وسعت خاک که عامل بسار مهمی در قدرت است همانطور که در جنگ ایرا و عراق هم شاهد بودیم پس از اشغال خرمشهر توسط نیروهای عراقی نیروهایی که برگشته بودند به تجدید قبا پرداخته و دوباره خرمشهر را فتح کردند د) موقعیت سرزمین که از نظر استراتزیکی بودن یکی دیگر از عوامل قدرت است 2-جمعیت و نیروی انسانی الف) قدرت و نیروی نفرات است اگر کشوری در علم و صنعت پیشرفته باشد ولی جمعیت کمی داشته باشد نمی تواند بعنوان یک قدرت بزرگ قد الم کند البته ای قضیه بر عکس هم صحت دارد قدرت نیروی نفرات بسته به تفاوت های سنی و جنسی زن و مرد وسلامتی جامعه دارد و عواملی مثل اموزش و تحصیلات و میزان تخصص از عوامل مهم دیگری به شمار میروند ب) پیش بینی مربوط به جمعیت برای محاسبه قدرت و تعیین سیاست در اینده مهم است که از طریق امار های مرگ و میر و مینگین گرفتن از سن مردم یک جامعه در اینده و حال به دست میاید 3-استعداد و ظرفیت های تولیدی منابع و کارخانه ها قدرت نیاز به تولید دارد کشوری که فاقد تولید است و کارخانه جات و صنعت درستی ندارد نمیتواند به قدرت برسد بالا بودن میزان تولید یک کشور از نظر نقش تعیین کننده ای در در بوجود اوردن قدرت ملی بازی میکند در یک زمان معین ممکن است منابه انسانی و مادی در یک کشور به میزان قابل ملاحضه ای در جهت قدرت نظامی به کار رود 4-حمل و نقل و ارتباطات شبکه های راه اهن شاهراه ها کانال ها و رودخانه های قابل کشتیرانی حمل و نقل هوایی و انواع وسایل ارتباطی الکترونیکی و مخابراط ار عناصر قدرت به حساب می ایند 5-عوامل بلقوه علمی پزوهشی و اختراعات 6-سازمان ها و تشکیلات دولتی کارایی تشکیلات دولتی در داخل کشور یک عنصد دیگر در قدرت است دولت چقدر باثبات است؟ ایا بر تمام قلمرو خود کنترل دارد؟ وفاداری گروههای تحت کنترل او چقدر است؟ تا حدی از نظر قانون اساسی ازاد است؟ تا چه حد در میان افکار عمومی نفوذ دارد؟و... 7-سیستم اقتصادی وجود یک سیستم اقتصادی کار امد از عوامل ضروری قدرت است 8-موقعیت استراتزیک 9-ایدئولوژی یکی از ابزار های بسیج نیروی انسانی است که در قدرت نقش عمده ای بازی میکند 10-اطلاعات و اگاهی اطلاعات و اگاهی میتواند در تصمیم گیری ها موثر باشند کشور هایی که از لحاظ اطلاعاتی قوی هستند قدرت بالاتری دارند 11-تاسیسات نظامی که یکی از عوامل مهم در قدرت است معمولآ کشور ها در زمان صلح تجهیزات نظامل دائر میکنند و لی در زمان جنگ انها را گسترش میدهند 12-خرد و رهبری این عامل در هدایت جنگ و به کار گیری تجهیزات نظامی از عوامل مهم قدرت است چون در این مرحله ملاحظات سیاسی شامل تصمیمات در مورد استراتزی ملی و نظامی مطرح میشود. در سال 1789 ميلادي، در فرانسه، انقلابي روي داد كه معروف به انقلاب كبير فرانسه شده است. اين انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ايدههاي بورژوازي رهبري كردند و در متن “پروتكلهاي صهيونيزم جهاني آمده است كه: ما اين انقلاب را انقلاب كبير ناميديم .... به نام خدا
عالمان و دانشمندان بزرگ تاریخ کسانی بودند که هرگز از جمع اوری علم و دانش خسته نشدند اصطلاح افکار عمومی به معنای امروزی نخستین بار توسط ژاک نکه وزیر دارائی لویی شانزدهم در اغاز انقلاب فرانسه مطرح شده است او این ترکیب را به منظور بازگو کردن علت رویگردانی سرمایه گذاران از بورس پاریس به کار برده است. ارتورگورن هارزمیگوید:افکار عمومی مانند نقطه نظرات و احساساتی است که در یک جامعه خاص در یک زمان ویژه و با توجه به یک موضوع مورد علاقه ان جمعیت پدید می اید. تعاریفی ازافکار عمومی افکار عمومی یکی از مسائل بغرنج جامعه کنونب است و ماهیتآ به اندازه خود جامعه امروزی پیچیده تر و تعریف ان به مراتب دشوار است. انجمن علوم سیاسی امریکا میز گردی متشکل از سه گروه مختلف ترتیب داد 1-گروهی که هیچ گونه اعتقادی به افکار عمومی نداشتند. 2-گروهی که مفهوم افکار عمومی را پذیرفتند اما هیچ گونه تعریف مشخصی برای ان قائل نبودند. 3-گروهی که افکار عمومی را پذیرفته و ان را مورد تایید قرار داده و برای ان تعاریف گوناگونی داشتند.اما درتعریف افکار عمومی میان انها اختلاف نظر وجود داشت.این وضعیت در عصر حاظر نیز ادامه دارد و از دو جنبه قابل بررسی است. 1-اینکه مفهوم و ماهیت افکار عمومی ذات پیچیده ای داردوبا عوامل فرهنگی اجتماعی و همچنین زیستی روانی در هم امیخته است از این رو قابل درک و فهم نیست. 2-اینکه پژوهشگران و اندیشمندان سیاسی و اجتماعی و روانشناسی اجتماعی هر یک با گرایشهای مختلف خود به ان مینگرند و از جنبه های خاصی انها را مورد وارسی قرار میدهند. دانشمندان علوم سیاسی و شماری از تاریخ نگاران پدیده افکار عمومی را برابر عزم و اراده ملی به شمار می اورند و تعداد دیگری افکار عمومی را از دید گاه سیاسی مورد بررسی قرار داده و برای ان نقش مهمی در روند سیاسی و وسیله مهمی برای نظارت اجتماعی قائل هستند. جامعه شناسان و پژوهشگران اجتماعی افکار عمومی را ازدیدگاه تعامل با یکدیگر و از طریق ارتباط چهره به چهره و با رسانه های جمعی نظیر مطبوعات رادیو تلویزیون و... شکل گیری افکار عمومی امکان پذیر است زیرا افراد ازطریق این نوع ارتباط است که به طرز فکر و نگرش دیگران پی میبرد. روانشناسان اجتماعی افکار عمومی را پدیده ای روانی اجتماعی میدانند و با تکیه بر عواملی چون جامعه پذیری ویژگی های شخصی مخاطب انگیزش های اگاه یا نا اگاه الگوهای رفتاری و ارزش در گروهای کوچک اجتماعی که فرد عضویت ان را دارد افکار عمومی را مورد بررسی قرار میدهد. اما صرف نظر از اینکه از چه تعریفی برای تبیین افکارعمومی استفاده میکنند مه بر این چهار موضوع اتفاق نظر دارند که در ارتباط با افکار عمومی حضور چهار عامل پیوسته مطرح است. 1-اینکه افکار عمومی باید در بر گیرندهمشکل همگانی باشد یا نه؟ 2-اینکه اراءونظرات مردم برای تبدیل شدن به افکار عمومی باید اشکار باشد یا پنهان؟ 3-توافق بر سر اینکه شمار افراد هم عقیده چقدر باشند که بتوان انها را به عنوان افکار عمومی شمرد. 4-اینکه اصطلاح رآی عقیده و نظر با باورها و ارزشها متراف است یا نه؟ نتیجه:افکارعمومی نوعی داوری مردم در مورد یک پدیده اجتماعی روانی و یا همگانی است و نتیجه کنش متقابل یک بافت فرهنگی اجتماعی اقتصادی خاص که در مجموع می توان ان را تولید اجتماعی نامید که در بسیاری از موارد تعیین کننده است. |