پنجره ای دیگر با دیدی نو رو به مسائل سیاسی فرهنگی و تاریخی ایرانیان
سید مصطفی تاجزاده منبع سایت امروز:در مراسم سالگرد ترور دادستان اسبق تهران در مهر ماه سال جاري، آقاي حسينيان با اشاره به وصيتنامه مرحوم اسدالله لاجوردي، به طور تلويحي ماهيت "مجاهدين انقلاب اسلامي" را با "مجاهدين خلق" يكسان خواند. پس از آن آقای سیدمحمد خاتمی در مراسمي كه به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی در آبان ماه برگزار شد، هشدار داد: " با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند". وی ادامه داد: "در ایران گروههایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند، اما به خاطر انحراف در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خود برتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی بر عهده گرفتن انقلاب بودند". آقای خاتمی تاکید کرد: "در جامعه ما برخی ... رییس شورای فعالان ملی مذهبی در پنجاه و هشتمین سالگرد ملی شدن صنعت نفت به انتقادهای مطرح علیه این نهضت ملی پاسخ گفت.مهندس عزت الله سحابی در جلسهای كه به همت جمعیت توسعه فرهنگی سیاسی استان خوزستان برگزار شده بود، با بیان اینكه ملی شدن صنعت نفت در زمان خود دکتر مصدق موافقان و مخالفان زیادی داشت، تاكبد كرد:«جناح چپ و راست و نیز دولتهای خارجی تهمتهایی را نسبت به نهضت وارد میکردند، اما پس از کودتا و بازداشت مصدق و عقد قرارداد کنسرسیوم، گروهها نسبت به ملی شدن نفت تجدید نظر کردند، بهخصوص گروههای چپ که بعد انقلاب شاهد موضعگیریهای مثبت آنها بودیم.»...
445 سال پيش در روز 18 فوريه سال 1564 ميلادي ميكله آنجلو بوئوناروتي ، نابغه عصر رنسانس كه بيشتر به نام ميكل آنژ شهرت دارد در سن 89 سالگي در شهر رم درگذشت.ميكل آنژ نقاش ، مجسمه ساز ، آرشيتكت ، مهندس و شاعر برجسته ترين هنرمند دوره رنسانس محسوب مي شود.او در طول حيات خود ، زندگي پرافتخاري را سپري كرد و با تمام پاپ هاي عصر رنسانس همكاري داشت...
با پذيرش قطعنامه 598 يك انقلاب اجتماعي در ايران رخ داد و مردم گروه گروه به جبهه آمدند و عراق هم به خرمشهر حمله و دوباره اين شهر را محاصره كرد. عمليات سرنوشت ايران شكل گرفت و حتي نام اين عمليات هم هنوز در روزنامهها و كتاب ها نرفته است، نام اين عمليات، عمليات سرنوشت شد. به اين دليل سرنوشت نام گرفت كه امام به سپاه پيام دادند يعني احمدآقا با من تماس گرفت و گفت كه امام گفتهاند يا سپاه يا خرمشهر. ما نيز نام آن عمليات را سرنوشت گذاشتيم و به ارتش عراق حمله كرديم و دوباره خرمشهر در روزهاي پاياني جنگ آزاد شد.محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده كل سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس در جمع خانوادههاي شهدا و رزمندگان عمليات مرصاد لشكر 32 انصار الحسين(ع) سخنان مهمي دربارهي اتفاقات هشت سال دفاع مقدس به خصوص روزهاي پاياني جنگ مطرح كرد. كه متن كامل آن در زير ميآيد.جنگ فراز و نشيب فراواني داشت ،سال نخست جنگ سال شكست هاي ايران و پيشروي عراق در سرزمين هاي ماست. ارتش عراق ، پنج استان ايران را اشغال مي كند، بيشتر شهرهاي اين استان ها يا اشغال مي شوند و يا همچون اهواز به محاصره در مي آيند و در تيررس عراق قرار مي گيرند. با مقاومت هاي فراوان نيروهاي ارتش ، سپاه ،بسيج و عشاير ايران كه حضور جدي دارند، جلوي پيشروي دشمن گرفته مي شود اما كاري از پيش نمي رود. خود مردم همدان، نخستين نيروهايي بودند كه در قصر شيرين و برخي نقاط ديگر كشور از همان روزهاي آغازين جنگ حضور يافتند. استان همدان با اين كه در ظاهر مورد حمله قرارنگرفته بود و اين استان كرمانشاه بود كه در خط مقدم قرار داشت، اما مردم آن نخستين گروههايي بودند كه رفتند و از سرزمين و انقلابشان دفاع كردند همه اينها مقاومت بود. ادامه دارد...
69 سال پيش در روز 30 نوامبر سال 1939 ميلادي صدها هزار سرباز شوروي به دستور جوزف استالين ، ديکتاتور سرخ به خاک کشور کوچک فنلاند حمله کردند.استالين حتي به خود زحمت نداد تا به همسايه کوچکش اعلان جنگ دهد.کشور فنلاند در جريان جنگ اول جهاني 1914-1918 از روسيه تزاري جدا شده بود و کشور مستقلي محسوب مي شد.مرز 2 کشور در فاصله چند ده کيلومتري شهر پتروگراد ، بعدها لنينگراد و سنت پترزبورگ امروزي مشخص شده بود.در سال 1939 ميلادي استالين پس از تقسيم لهستان با هيتلر ، صدراعظم آلمان نازي نسبت به آسيب پذيري مرز شوروي با فنلاند و خطر اشغال دومين منطقه اقتصادي شوروي از طريق فنلاند نگران مي شود.استالين به فنلاندي ها پيشنهاد مي کند از مرزهاي جنوبي خود در باريکه «کارلي» عقب نشسته و به ازاي آن سرزمين هايي شمالي تر را دريافت کنند.او در عين حال از فنلاندي ها مي خواهد يک پايگاه دريايي در هانکو در جنوب اين کشور ايجاد کند.حکومت فنلاند حاضر بود در مورد مبادله زمين مذاکره کند اما حاضر به فدا کردن حاکميتش با واگذاري يک پايگاه نظامي به شوروي نبود.استالين بر واگذاري اين پايگاه اصرار مي ورزيد. فنلاندي ها ناگزير استحکامات مرزي با شوروي به طول 140 کيلومتر را تحکيم کردند.اين خط مرزي به نام خط مانرهايم ، نام يک مارشال فنلاندي که در سال 1917 ميلادي نيروهاي بلشويک را عقب رانده بود شناخته مي شد.سرانجام ، استالين بدون اين که به خود زحمت اعلان جنگ به فنلاند را بدهد ، دستور حمله به اين کشور کوچک را صادر کرد و «جنگ زمستان» آغاز شد.نيروهاي ارتش سرخ با 400 هزار سرباز ، 1500 فروند هواپيما و 1500 دستگاه تانک به خاک فنلاند حمله مي کنند.اين در حالي بود که فنلاند در مجموع 265 هزار سرباز ، 270 فروند هواپيما و 26 دستگاه تانک داشت.علي رغم عدم توازن قوا و خشونت مفرط مهاجمان شوروي و گستردگي جنگ از خليج فنلاند تا اقيانوس منجمد شمالي ارتش سرخ نتوانست مقاومت فنلاندي هاي را در استحکامات مرزي در هم بشکند و حتي در مناطق شمالي تر شکست هاي سختي را متحمل شد.سرانجام ، استالين توانست بخش شرقي فنلاند راتصرف کند و در روز 12 مارس سال 1940 با اين کشور پيمان صلح را امضا کرد و «جنگ زمستان» خاتمه يافت.به اين ترتيب ، در روز 30 نوامبر سال 1939 ميلادي صدها هزار سرباز ارتش سرخ به فرمان استالين ، ديکتاتور شوروي به خاک کشور کوچک فنلاند حمله مي کنند.شجاعت و مقاومت فنلاندي بيش از انتظار استالين بود.ارتش شوروي در اين جنگ متحمل تلفات بسيار سنگيني مي شود و سرانجام مي تواند بخش شرقي فنلاند را تصرف کند.اين جنگ بهاي گزافي براي استالين داشت زيرا هيتلر با نقاط ضعف ارتش سرخ از جمله فرماندهي بي تدبيرانه اين ارتش و ضعف روحيه سربازان شوروي آشنا مي شود و هنگام حمله به شوروي متحد سابقش در 22 ژوئن سال 1941 ميلادي از اين اطلاعات بهره کافي مي برد. همانند ديگر مذاهب، در ميان زرتشتيان نيز اعداد نقش ويژهي خود را دارند. دوازده هزار سال عمر مفروض جهان با دوازده اختر ارتباط دارند، به طوريكه هر اختري يك هزار سال، به ترتيب بروج دوازدهگانه، حكومت ميكند. اين دوره با بره (حمل) شروع ميشود و با ماهي (حوت) به پايان ميرسد. اين سالشمار دوازده هزار ساله در بندهش نيز ذكر شده است.
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ همانند ديگر مذاهب، در ميان زرتشتيان نيز اعداد نقش ويژهي خود را دارند. در اين نوشتار تنها به برخي از اين اعداد (3و5و6و7و12و30و... ) اشاره ميشود.
دوران جهاني دوازده هزار ساله: دوازده هزار سال عمر مفروض جهان با دوازده اختر ارتباط دارند، به طوريكه هر اختري يك هزار سال، به ترتيب بروج دوازدهگانه، حكومت ميكند. اين دوره با بره (حمل) شروع ميشود و با ماهي (حوت) به پايان ميرسد. اين سال شمار دوازده هزار ساله به قرار زير در بندهش ذكر شده است:
چنين گويد به دين كه سه هزار سال هستي مينوي بود كه آفرينش بيانديشه و بيجنبش و نابسودني بود كه هزاره خدايي بره، گاو و دوپيكر بود.
سه هزار سال كيومرث را با گاو، هستي بيپتياره (بي مهاجم و بدون بدي) بود كه هزاره خدايي خرچنگ، شير و خوشه بود.
چون هزاره خدايي به ترازو آمد، اهريمن درتاخت.
پس هزاره خدايي به كژدم آمد و ضحاك يك هزار سال پادشاهي كرد.
پس هزاره خدايي به نيمسب (قوس) آمد.
پس هزاره خدايي به بز آمد، زرتشت اسپيتمان به پيامبري از دادار هرمزد به گشتاسب شاه آمد.
در هزاره دلو، اوشيدر ظهور خواهد كرد.
در هزاره ماهي اوشيدر ماه خواهد آمد و سپس هزاره سوشيانس آغاز شود كه پنجاه و هفت سال بود.
هفت موجود اهورايي؛ هرمزد و شش امشاسپند: او (هرمزد) نخست امشاسپندان را آفريد به شش بن؛ سپس ديگر، آن هفتمين خود هرمزد بود. از امشاسپندان نخست بهمن را فراز آفريد، سپس ارديبهشت، سپس شهريور، سپس سپندارمذ، سپس خرداد و امرداد را آفريد، هفتم خود هرمزد بود.
هفت موجود اهريمني؛ اهريمن و شش ديو: اهريمن بدان پتيارگي، از كماله ديوان، نخست اكومن را فراز ساخت، سپس اندر، سپس ساوول، سپس ناگهيس، سپس ترومد، سپس ترير و زرير، سپس ديگر ديوان، هفتم خود اهريمن بود.
هفت آفرينش مادي؛ هرمزد و شش آفريدگان مادي: از آفريدگان مادي، نخست آسمان، ديگر آب، سديگر زمين، چهارم گياه، پنجم گوسفند، ششم مردم و هفتم خود هرمزد بود.
توضيح: ميبينيم كه هرمزد هم در آفرينش امشاسپندان (آفريدگان مينوي) ديده ميشود و هم در آفرينش مادي. چرا كه بنا به بندهش داريم: هرمزد هر دو است: نخست مينو، سپس مادي.
در جاي ديگر آمده است كه، او (هرمزد) آفرينش مادي را به هفت بخش آفريد: نخست آسمان، ديگر آب، سديگر زمين، چهارم گياه، پنجم گوسفند، ششم مردم و هفتم آتش كه درخشش او از روشني بيكران، جاي هرمزد است.
سي روز در هر ماه و نام آنها: نام آن سي روز كه بر ماهها نهاده شده، اين است: 1- هرمزد، 2- بهمن، 3- ارديبهشت، 4- شهريور، 5- سپندارمذ، 6- خرداد، 7- امرداد، 8- دي، 9- آذر، 10- آبان، 11- خور، 12- ماه، 13- تير، 14- گوش، 15- دي، 16- مهر، 17- سروش، 18- رشن، 19- فروردين، 20- بهرام، 21- رام، 22- باد، 23- دي، 24- دين، 25- ارد، 26- اشتاد، 27- آسمان، 28- زامياد، 29- ماراسپند، 30- انغزان.
هرمزد نام سي امشاسپند را بدان سي روز چنين نهاد كه:
نخست هرمزد است، سپس شش امشاسپند، كه ميشود هفت.
هشتم دي كه دادار است، سپس شش امشاسپند كه ميشود هفت.
هشتم دي كه دادار است، سپس هفت امشاسپند كه ميشود هشت.
نهم دي كه دادار است، سپس هفت امشاسند كه ميشود هشت.
چنان كه نام خويش را به چهار جاي در ماهها جاي داد. هرمزد و آن سه دي، يكي نام، يكي گاه، يكي دين، يكي زمان است كه هميشه بودهاند.
دوازده ماه و نام آنها: آن دوازده ماه را نام از همان امشاسپندان است: فروردين ماه، ارديبهشت ماه، خرداد ماه، تيرماه، امرداد ماه، شهريور ماه، مهر ماه، آبان ماه، آذر ماه، دي ماه، بهمن ماه، سپندارمذ (اسفند) ماه.
شش گاهنبار: او (هرمزد) اين شش آفرينش را به شش گاه گاهنبار بيافريد، به سالي كه سيصد و شصت و پنج روز به شمار است، و دوازده ماه، هر ماهي سي روز و يك ماه سي و پنج روز. بر هر روز نام امشاسپندي نهاده شد.
1- نخست آسمان را آفريد به چهل روز كه از روز هرمزد، ماه فروردين تا روز آبان، ماه ارديبهشت است. پنج روز درنگ كرد. آن پنج روز گاهنبار و آن را نام مديوزرم medyozaem است.
2- ديگر، آب را آفريد به پنجاه و پنج روز كه از روز مهر، ماه ارديبهشت است تا روز آبان، ماه تير، پنج روز درنگ كرد تا روز دي به مهر. آن پنج روز گاهنبار و آن را نام مديوشم medyosam.
3- سديگر، زمين را به هفتاد روز آفريد كه از روز مهر، ماه تير تا روز ارد، ماه شهريور است. آن پنج روز را درنگ كرد تا روز انغزان، آن پنج روز گاهنبار و او را نام پديشهه pedishah است.
4- چهارم گياه را آفريد به بيست و پنج روز، كه از روز هرمزد ماه مهر تا روز ارد است. پنج روز درنگ كرد تا روز انغزان. آن پنج روز گاهنبار و او را نام اياسريم ayasrim است.
5- پنچم گوسفند را آفريد به هفتاد و پنج روز كه از روز هرمزد، ماه آبان، تا روز دي به مهر، ماه دي است. پنج روز درنگ كرد تا روز بهرام. آن پنج روز گاهنبار و او را نام مدياريم medyarim است.
6- ششم، مردم را آفريد كه كيومرث است، به هفتاد روز كه از روز رام، ماه دي، تا روز انغزان، ماه سپندارمذ است. پنج روز درنگ كرد تا روز وهيشتوئيشت wahistoist گاه. آن پنج روز گاهنبار است كه آن پنج روز تروفته است كه دزديده خوانند، او را نام همسپهمديم hmspsmdym است.
پنج روز پنجهي نيكو: نام آن پنج روز كه تروفته است، كه پنج گاه گاهاني است، كه پنجهي نيكو خوانند، به صورت ديني اين است: اهونويد ahunawed گاه، اوشتويد ustawed گاه، اسپندومد spandomed گاه، وهوشهر wahusahr گاه، وهيشتوئيشت wahistoist گاه.
دوازده اختر و بيست و هفت منزل قمر: چون او (هرمزد) نخست سپهر را آفريد، ستارگان اختري را بر آن گمارد كه مايهور اين دوازده اخترند كه ايشان را نام، بره، گاو، دو پيكر، خرچنگ، شير، خوشه، ترازو، كژدم، نيمسب، بز، دلو و ماهي است، كه ايشان را در برشماري منازل قمر، تقسيم به بيست و هفت است، كه ايشان را نام اين است: پديسپر، پيش پرويز، پرويز، پييگ، بزيسر، بشن، رخوت، تريشگ، ازرگ، نخو، ميان، اودم، ماشاهه، اسپور، هوسرو، سروي، ور، دل، درفشه، ورنت، گا، يوغ، موري، بنزه، كهتسر، كهت ميان و كهت.
تعداد ستارگان خرد: براي هر اختري از ايشان، شش هزار هزار و چهارصد و هشتاد (6480000) ستارهي خرد به ياري فراز آفريده شد.
چهار سپاهبدان آسمان: بر آن اختران، چهار سپاهبد به چهار سوي گمارده شد. سپاهبدي بر آن سپاهبدان گمارده شد. چنين گويد كه تيشتر سپاهبد شرق، سدويس سپاهبد نيمروز، ونند سپاهبد غرب، هفتورنگ سپاهبد شمال، ميخگاه، كه ميخ ميان آسمانش خوانند، سپاهبدان سپاهبد.
هفت پايه آسمان: آسمان را هفت پايه است: نخست ابر پايه، ديگر سپهر اختران، سديگر ستارگان نياميزنده، چهارم بهشت كه ماه بدان پايه ايستد، پنجم گرودمان كه انغز روشن خوانده شود و خورشيد بدان پايه ايستد، ششم گاه امشاسپندان، هفتم روشني بيكران كه جاي هرمزد است.
هرمزد و سه همكارانش: نخست از مينويان هرمزد است. او را همكار آن سه دياند. يكي گاه، يكي دين و يكي زمان.
پنج بخش مردمان: او (هرمزد) مردم را به پنج بخش فراز آفريد: تن، جان، روان، آيينه ewenag و فروهر.
رابطهي هفت آفريدگان مينوي و آفريدگان مادي با يكديگر: هرمزد از جهان مادي، بن مردم را به خويش گرفت، بهمن از آفرينش مادي، انواع گوسفند را به خويش پذيرفت، ارديبهشت از آفرينش مادي آتش را به خويش پذيرفت، شهريور از آفرينش مادي فلز را به خويش گرفت، سپندارمذ از آفرينش مادي، زمين را به خويش پذيرفت، خرداد از آفرينش مادي آب را به خويش پذيرفت، امرداد از آفرينش مادي، گياه را به خويش پذيرفت.
پنج هنگام روز: او روز را نيز به طور متوسط، هر يك به پنج هنگام بخش كرد، بر هر هنگامي مينوئي گمارد، چنانكه بامدادگاه را هاون havan مينو، نيمروزگاه را رپيهوين rapihawin مينو، ايواره گاه ewarag (غروب) را اوزيرين uzerin مينو، ابادياون گاه abadyawan را ايوي سروسريم ebsrusrim مينو، اوشهين گاه usahin را اوشهين مينو به خويشي دارند.
او اينان را نيز به همكاري امشاسپندان و ايزدان بخش كرد، زيرا هاون را به مهر، رپيهوين را به ارديبهشت، اوزيرين را به برزيزد، ايوي سروسريم را به فروهرهاي پرهيزگاران و بهرام، اوشهين را به سروش و رشن براي همكاري گماشت.
البرز و ارتباط آن با اعداد: كوه البرز پيرامون جهان، كوه تيرگ ميان جهان است. تيرگ البرز آن است كه خورشيد، ماه و ستارگان از پس او باز ميگردند، زيرا بر البرز يكصد و هشتاد روزن است به خراسان و يكصد و هشتاد به خاوران. خورشيد هر روز به روزني در آيد و به روزني شود و ماه و اختران و نيز اباختران را همه بند و حركت بدو است. هر روز بر سه كشور و نيم همي تابد.
البرز تا به سر رسيدن هشتصد سال ميرست. دويست سال تا به ستاره پايه، دويست سال تا به ماه پايه، دويست سال تا به خورشيد پايه، دويست سال تا به بالاي آسمان.
هفت كشور: گويد در دين كه زمين سي وسه نوع است. هنگامي كه تيشتر آن باران ساخت كه درياها از او پديد آمدند، زمين را همه جاي نم بگرفت، به هفت پاره بگسست، داراي زير و زبر و بلندي و نشيب شد. پارهاي به اندازهي نيمهاي در ميان و شش پارهي ديگر پيرامون آن قرار گرفت. آن شش پاره به اندازهي خونيرس است، او آنها را كشور نام نهاد، زيرا ايشان را مرز ببود، چنانكه پارهاي را كه به ناحيهي خراسان است كشور ارزه، پارهاي را كه به ناحيهي خاوران است كشور سوه، دو پاره را كه به ناحيه نيمروز است كشور فرددفش و ويددفش، دو پاره را كه به ناحيه اباختر است كشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را كه ميان ايشان و به اندازه ايشان است، خونيرس خوانند.
از اين هفت كشور، همه گونه نيكي در خونيرس بيشتر آفريده شد.
گونههاي آتش: در دين گويد كه پنج گونه آتش آفريده شده است كه آتش بري سوه berezi savah، آتش هوفريان vohu fryana، آتش اوروازشت urvazista، آتش وازشت vazista و آتش اسپنيشت spenista است.
سه آتش را كه عبارتند از آذر فرنبغ، آذر گشنسب و آذر برزين مهر، هرمزد در آغاز آفرينش، چون سه فره، به پاسباني جهان فراز آفريد. دهم نوامبر سال 518 پيش از ميلاد کار ساختن آبراه ميان درياي سرخ و رودنيل به منظور عبور کشتي هاي ايران از خليج فارس به مديترانه تکميل شد. سنگ نبشته هاي به دست آمده نشان مي دهد پس از اتمام کار هر قسمت از اين آبراه، جزئيات کار بر سنگ حک و در محل نصب مي شد که مشروح آن در کتاب «تاريک و روشن هاي مصر باستان» تاليف مصرشناس آلماني «کارول ميسليويک» آمده است. به نوشته «ديودوروس سيکولوس» اين آبراه به تصميم داريوش بزرگ و عمدتاً با هدف نظامي ساخته شده بود، که باستان شناسان و مورخان متفق القول؛ آن را از کارهاي بزرگ بشر در قرون قديم اعلام داشته اند. مصر به سال 525 پيش از ميلاد توسط کامبوزيا (کمبوجيا، کامبيز) پسر و جانشين کوروش بزرگ تصرف شد و تا سال 404 پيش از ميلاد (به مدت 121 سال و چند ماه) يک ساتراپي (ايالت) ايران بود. آبراه کنوني سوئز 17 نوامبر 1869 آغاز به کار کرده است. سازندگان آن که عمدتاً فرانسوي بودند،سعي داشتند در همان ماهي که آبراه داريوش تکميل شده بود آن را راه اندازي کنند که موفق شدند. در آن زمان روز گشايش آبراه داريوش (کدام روز از ماه نوامبر) هنوز به دست نيامده بود. آبراه داريوش پس از هخامنشيان بلااستفاده ماند و قرن ها بعد در زير شن مدفون شد. خشايارشا نيز چنين آبراهي را در يونان ساخت که با حفاري هاي دهه گذشته به دست آمده است.
سالروز پيدايش بي بي سي و سابقه درگيري هاي ايران با آن 14 نوامبر 1922 راديو انگلستان که در 18 اکتبر آن سال از پستخانه آن کشور پروانه گرفته بود با موج متوسط آغاز به کار کرد. يک شرکت مختلط انگليسي- امريکايي مالک اين فرستنده راديويي بود. اين کمپاني در 14 دسامبر 1922 «جان ريث» را که بعداً لقب «لرد» دريافت کرد به مديريت راديوي خود منصوب کرد. دولت انگلستان در31 دسامبر 1926 هنگامي که راديودارهاي انگليسي به رقم دو ميليون و 250 هزار رسيدند به توان نفوذي راديو پي برد، دارايي کمپاني را خريد و از آن پس راديو انگلستان با صدور فرمان پادشاه وقت با نام «بي بي سي» دولتي شده است. نفوذ در اذهان داخلي براي دولت انگلستان کافي نبود و از سال 1932 موج کوتاه را بر فرستنده هاي بي بي سي اضافه کرد و سرويس جهاني به وجود آورد. از لحظه يي که دولت ايران به نخست وزيري دکتر احمد متين دفتري با کمک فني آلمان راديو تهران را در پنجم ارديبهشت 1319 (در چهارراه سيدخندان) تاسيس کرد دولت انگلستان درصدد افزودن بخش فارسي بر سرويس جهاني خود برآمد و اين بخش از 28 دسامبر 1940 (دي ماه 1319) آغاز به کار کرد و با اينکه دکتر متين دفتري در چهارم تير 1319 برکنار شده بود به انتقاد از او که يک ناسيوناليست افراطي است و عامل آلمان بود پرداخت. راديو لندن (بي بي سي) از سوم ژانويه 1938 بخش زبان عربي را راه اندازي کرده بود زيرا دولت لندن شنيده بود آلماني ها در جهان عرب که سران آن تحت سلطه و نفوذ انگلستان بودند عليه اين دولت تبليغ مي کنند و درصدد شورانيدن توده هاي عرب ضد روساي قبايل هستند (يک نمونه فعاليت هواداران آلمان در جهان عرب؛ کودتاي رشيدعالي گيلاني در فروردين 1320 در بغداد است). دکتر عيسي صديق رئيس اداره تبليغات وقت (وابسته به وزارت فرهنگ) که متوجه نيات دولت لندن از راه اندازي بخش فارسي راديو «بي بي سي» شده بود به دولت وقت (کابينه علي منصور) پيشنهاد کرد لايحه يي با مضمون کيفر بي اعتنايي به منافع ميهن به مجلس بفرستد و ضمن آن گوش کردن به راديوهاي دولت هاي ديگر (رسانه هاي دولتي) که فهرست آنها هر سال بايد اعلام شود «خلاف» به شمار آيد و اسامي مرتکبان چنين خلافي پس از محکوم شدن در دادگاه در روزنامه ها منتشر شود تا مردم بدانند چه کساني به حرف خارجي گوش مي کنند. اين پيشنهاد پس از دست به دست گشتن هاي فراوان قرباني امروز و فردا کردن شد تا اينکه وطن به اشغال نظامي درآمد، دکتر صديق متهم به ملي گرايي (به دليل فارسي کردن واژه هاي بيگانه) شد و برکنار شد و.... برخي از کشورها داراي مقرراتي از اين دست بوده اند و چون هدف از آن جلوگيري از اعمال نفوذ دولت هاي ديگر و احياناً مخالف است سانسور محسوب نمي شود (آزادي بيان و عقيده اختصاص به فرد دارد نه دستگاه روابط عمومي دولت ها). از بخش فارسي راديو لندن در دوران حکومت دکتر مصدق و چند زمان ديگر به صورت حربه استفاده شده بود (قاعده استفاده از راديو- تلويزيون، ارتش و... براي اجراي سياست ها). بنگاه دولتي بي بي سي که شهرت به جذب روزنامه نگاران ماهر کشورهاي مورد نظر دارد و به 33 زبان برنامه پخش مي کند، از سال 1932 (عملاً از سال 1946) داراي تلويزيون شده است که قلمرو اين نوع رسانه نيز از دهه 1960 و استفاده از ماهواره، محدود به يک منطقه نيست و جهاني است. مبارزه تهران با اين راديو- تلويزيون هاي دولتي فارسي زبان که 67 سال پيش آغاز شده همچنان ادامه دارد و از جمله مقررات جمع آوري آنتن هاي ماهواره يي غيرمجاز. در کشورهاي ديگر، درس «آشنايي با رسانه ها» بر دروس دوره متوسطه افزوده شده تا اتباع کشورها بتوانند رسانه حرفه يي را تشخيص دهند و نسبت به رسانه هاي دولتي بيگانه که داراي منظور و هدف خاص هستند بي اعتنا باشند. در تاجيکستان همين بي اعتنايي سبب شده است که بي بي سي فعاليت خود را محدود کند. از دهه جاري (دهه يکم قرن 21) راديو- تلويزيون ها مانند روزنامه ها مطالب و اخبار خود را که در مورد دولتي هايشان گزينشي هستند به صورت آنلاين هم منتشر مي کنند. اصحاب نظر، بخش آنلاين اين شبکه ها را فعلاً به حال امنيت ملي خطرناک نمي بينند زيرا مخاطبان آنلاين از نظر درک سياسي و معلومات در سطح بالاتري قراردارند و شست وشوي مغزي آنان آسان نيست. ابراهیم یزدی :آقای رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریكا، روز دوشنبه هشتم مهرماه جاری در سخنرانی خود در دانشگاه دفاع ملی در مورد دیدار برژینسكی، مشاور امنیت ملی دولت كارتر با مهندس بازرگان در الجزیره، مطالبی را عنوان كرده است كه نادرست است. 1 او گفته است كه: “نخست وزیر (مهندس بازرگان)، وزیر دفاع (مصطفی چمران) و وزیر خارجه (ابراهیم یزدی) ایران خواستار ملاقات با برژینسكی شدند كه برای مراسم 25مین سالگرد انقلاب الجزایر در الجزیره به سر میبرد، و من هم با او بودم. برژینسكی از من خواست برای یادداشت برداشتن همراهش بروم.” اولا درخواست ملاقات از جانب برژینسكی بود نه هیأت ایرانی. به این ترتیب كه سفارت آمریكا در الجزایر با سفارت ایران در این كشور تماس میگیرد و اطلاع میدهد كه آقای برژینسكی در مراسم 25مین سالگرد انقلاب الجزایردر الجزیره شركت میكند و درخواست ملاقات با آقای مهندس بازرگان را دارد... سه روز پس از دیدار مهندس مهدی بازرگان،ابراهیم یزدی و مصطفی چمران با زبیگنیو برژینسكی مشاورامنیت ملی كاخسفید در دوره ریاست جمهوری كارتر در الجزایر، سفارت آمریكا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خطامام درآمد.ابراهیم اصغرزاده طراح تصرف سفارت آمریكا،این دیدار را بهانهای برای عملی كردن طرح دانشجویان انقلابی میداند و نه عامل آن.بهگفته وی نقشه تصرف سفارت آمریكا با ورود شاه به ایالات متحده در اواخر مهرماه 58 طرحریزی شد و اعتراضاتی كه به دیدار الجزایر شد اجرای طرح را سرعت داد.اصغرزاده معتقد است اگر دانشجویان پیرو خط امام سفارت را تصرف نمیكردند،دیگر گروهها دست به این كار میزدند و چه بسا در قالب یك حمله مسلحانه و خشونت آمیز صورت میگرفت،علاوه بر آنكه این اشتباه استراتژیك دولت موقت بود كه استعفا داد و گروگانگیری را مدیریت نكرد...
بسمالله الرحمنالرحیم
اعلیحضرت سابق جناب آقای محمدرضا پهلوی اگر همیشه از من صراحت دیدهاید كه تلخ بوده است، فكر میكنم هردفعه نیز روشن شده است كه گفتارم خالی از صداقت و حسن نیت نبوده، و درست از آب درآمده است.حالا هم میخواهم پیشنهادی بدهم كه به خواست خدا خیر بزرگ برای همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنیا خواهد داشت. در برابر وضع وحشتناك حاضر و مساله لاینحلی كه گروگانگیری اعضا سفارت آمریكا و سرسختی طرفین دعوی بر سر استرداد شما بوجود آوردهاست و میرود كه خدای نخواسته عالمی به آتش و مرگ كشیده شود بیایید یك ژست عالی تاریخی و در عینحال ساده انجام دهید: اعلام مراجعت به ایران برای حضور و دفاع خود در محكمه بنمایید، كلید نجات مملكت و بازشدن گره كور بینالملل و همچنین آزادی وجدانتان و خروج از وحشت حاضر بدست شما است.به خاطر هموطنان و برای اثبات دوستی و خدمتگزاری به آنان و به شریعت كه همیشه مدعی بودهاید این كار را بكنید و بیدرنگ هم بكنید. گروگانها آزاد خواهند شد، مردم آمریكا كه نمیگذارند دولتشان شاه را تحویل بدهد راضی و خلاص خواهند شد. حمله به ایران و هرگونه مشكلات و مصائب احتمالی مرتفع میشود. اروپا و آسیا از نگرانی بیرون میآیند و بالاخره شهرت جهانی و افتخار خدمت بینظیری كه كفارهای از گذشته و آبرویی برای آینده خواهد بود میخرید.چه بسا همین عمل تاثیر بر دلها و در محكومیت شما داشته باشد. در هرحال من پیشقدم در تقاضای تخفیف و كوشا برای اخذ گذشت خواهم بود. روسای كشورها نیز چنین وساطت خواهند كرد. این را هم بدانید كه در صورت خودداری از چنین شهامت مردانه وضع مردم ایران و دنیا طوری نیست كه به سلامت و به سلطنت برگردید.عاقلانهترین و خوش عاقبتترین راهحل همان است كه عرض كردم، خداوند ارحمالراحمین است و در توبه و سعادت را به روی بندگان باز گذاشته است. در قالب پروژهاي كه مرحله نخست آن آغاز شده است، خصوصيات مردم تمدنهاي جهان باستان با بهرهگيري از جديدترين فنآوريها در دانشگاهي در اسكاتلند بررسي ميشود. در راستاي شناخت آداب و رسوم مردم تمدنهاي كهن، نحوه زندگي آنها و كشف راههاي تجاري جهان باستان، پروژهاي با همكاري باستانشناسان و ديرينشناسان معروف جهان با يك ميليون و 750 هزار پوند هزينه و با استفاده از جديدترين فنآوريها در دانشگاه گلاسگو اسكاتلند آغاز شد. باستانشناسان اميدوارند كه با بررسي اشياي تاريخي ساختهشده توسط مردم تمدنهاي باستان به نحوه تعاملات فرهنگي بين مردم تمدنهاي مختلف، اشتراكهاي فرهنگي بين آنها و ارزش دقيق انواع سكه و ظرفهاي سفالي در مبادلات تجاري بتوانند پي ببرند. قرار است، در مرحله نخست اين پروژه كه با حضور باستانشناسان، مردمشناسان، ديرينشناسان و كارشناسان رايانه آغاز شده است، نحوه زندگي مردم يونان باستان از عصر برنز تا دوران كلاسيك بهطور علمي بررسي شود. همچنين قرار است كه در آينده نزديك خصوصيات و نحوه زندگي مردم ديگر تمدنهاي جهان باستان بهطور علمي بررسي شود. كارشناسان از اين پروژه بهعنوان پرهزينهترين و كاملترين پروژهاي ياد ميكنند كه در سالهاي اخير براي كشف رازهاي تمدنهاي باستان به مرحله اجرا درآمده است.
تاريخ خط و زبان ايران به دو دوره متمايز پيش از اسلام و بعد از اسلام تقسيم مي شود.ملاك اين تقسيم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساساني نيست زيرا اتفاقات و حوادث سياسي تنها عامل تمايز خط و زبان نمي تواند باشد بلكه علت اين تقسيم ، آن است اين دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ايرانيان بسياري از سنن و خصوصيات كهن ملي خود را بعد از تسلط اعراب تازي حفظ كردند ولي به علت تغيير مذهب و تحول اوضاع سياسي و اجتماعي ادبيات خط و تا حدودي زبان بعد از اسلام با پيش از آن تفاوت كلي را حاصل نمود.در اين مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلي شناساندن زبان ، خط و ادبيات از شاهنشاهی هخامنشی تا پایان شاهنشاهی ساسانی است...
جنبش26 ژوئيه سازماني بود كه رهبري آن به عهده فيدل كاسترو بود و در سرنگوني فلوخنسيو با تيستا ديكتاتور كوبا در سال 1959 اصليترين نقش را ايفا كرد. جنبش26 ژوئيه (Movimiento26 Julio;M-26-7) ;i نقطه سرآغاز انقلاب كوبا بود در واقع در دو جبهه روستايي و شهري با باتيستا به مقابله برخاست. ريشههاي تاريخي اين جنبش نام خود را از واقعه حمله نافرجام به پادگان مونكادا در شهر سانتياگو دكوبا در 26 ژوئيه 1953گرفته است...
سرزميني كه تا پيش از سحرگاه گرمازده ۵ خردادماه ۱۲۸۷ ردي در كتب تاريخي داشت و درخشش را در روزگار گذشته ميجست، تنها به خاطر سرفه زمين كه گلويي زد و خون سياه خود را به بيرون ريخت، ناگهان مدنيت تازهاي را در خاورميانه آغاز كرد. روزگاري كه هيچ كجاي اين منطقه تفتيده نشاني از تجدد نداشت، مسجد سليمان در كمتر از ۲۰ سال به شهري مدرن و بسيار پيشرفته بدل شد...
در قالب پروژهاي كه مرحله نخست آن آغاز شده است، خصوصيات مردم تمدنهاي جهان باستان با بهرهگيري از جديدترين فنآوريها در دانشگاهي در اسكاتلند بررسي ميشود. در راستاي شناخت آداب و رسوم مردم تمدنهاي كهن، نحوه زندگي آنها و كشف راههاي تجاري جهان باستان، پروژهاي با همكاري باستانشناسان و ديرينشناسان معروف جهان با يك ميليون و 750 هزار پوند هزينه و با استفاده از جديدترين فنآوريها در دانشگاه گلاسگو اسكاتلند آغاز شد. باستانشناسان اميدوارند كه با بررسي اشياي تاريخي ساختهشده توسط مردم تمدنهاي باستان به نحوه تعاملات فرهنگي بين مردم تمدنهاي مختلف، اشتراكهاي فرهنگي بين آنها و ارزش دقيق انواع سكه و ظرفهاي سفالي در مبادلات تجاري بتوانند پي ببرند. قرار است، در مرحله نخست اين پروژه كه با حضور باستانشناسان، مردمشناسان، ديرينشناسان و كارشناسان رايانه آغاز شده است، نحوه زندگي مردم يونان باستان از عصر برنز تا دوران كلاسيك بهطور علمي بررسي شود. همچنين قرار است كه در آينده نزديك خصوصيات و نحوه زندگي مردم ديگر تمدنهاي جهان باستان بهطور علمي بررسي شود. كارشناسان از اين پروژه بهعنوان پرهزينهترين و كاملترين پروژهاي ياد ميكنند كه در سالهاي اخير براي كشف رازهاي تمدنهاي باستان به مرحله اجرا درآمده است
قرن نوزدهم را ميتوان عصر بهوجود آمدن تماس و گسترش ارتباطات ميان ايران و جهان خارج دانست. اين تماس آثار و تبعات بسيار مهم تاريخي را براي ايران بهبار آورد. ايرانيان بهتدريج با جوامعي آشنا ميشدند كه هيچ مناسبت و مشابهت سياسي، اجتماعي و اقتصادي با جامعه خودشان نداشت. آنان از يكسو پيشرفت و ترقي غرب را ميديدند و از سوي ديگر جهالت و عقبماندگي ايران را. از يكسو آزادي، احترام به حقوق فردي و اجتماعي افراد را در آن جوامع مشاهده ميكردند و از سوي ديگر فقدان هرگونه امنيت اقتصادي، سياسي و اجتماعي را در ايران شاهد بودند. از يكسو محدوديت حكومت در اروپا را ميديدند و از سوي ديگر شاهد استبداد خشن و حاكميت بيچون و چرا و مطلق حكومت در ايران بودند. چنين بود كه غرب براي نسل اول متفكرين، انديشمندان و مصلحين اجتماعي ايران به منزله الگويي براي پيشرفت و از ميان برداشتن بيخبري اجتماعي، عقبماندگي اقتصادي و استبداد سياسي جامعهشان شد. محصول اين تحول، پيدايش افكار و آراي مشروطهخواهي و سرانجام انقلاب مشروطه بود، اما مشروطه نتوانست و مجال آن را پيدا نكرد كه به آرمانها و انتظارات بهوجود آورندگانش لبيك گويد و نتوانست منجر به پيدايش يك نظام سياسي دمكراتيك شود و ايران را آنگونه كه مشروطهخواهان ميانديشيدند، وارد عصر اصلاحات و ترقي کند. از جمله عواملي كه براي آگاهي بخشيدن به ايرانيان سهم بزرگي داشت، روزنامههايي بود كه توسط ايرانيان مقيم خارج چاپ شده و غالباً بهصورت قاچاق و مخفيانه به ايران ارسال ميشدند، از جمله حبلالمتين، ثريا، قانون، پرورش و اختر. اين روزنامهها نقش بهسزايي در روشنگري ايرانيان برعهده داشتند. آنها مشكلات، مسايل، تنگناها، ندانمكاريها، جهالتها و خودخواهيهاي اصحاب حكومت را برملا ميكردند و عقبماندگي، وضع خراب و اوضاع نابسامان مملكت را به اطلاع عموم ميرساندند و بالاخره با تشريح اينكه ریشه دردها و مشكلات ايراني ناشي از استبداد حكومتي، فقدان قانون و بيكفايتي مسوولان ميباشد، چه بايد كردي نيز ارايه ميدادند. بيداري اجتماعي و اعتراض سياسي از جمله روزنامههايي كه شهرت و محبوبيت زيادي براي خود كسب كرده بود، روزنامه قانون بود كه توسط ميرزا ملكمخان در لندن منتشر ميشد. جداي از ملكمخان، سيدجمالالدين اسدآبادي، ميرزا آقاخان كرماني و ديگر اصلاحطلبان ايراني خارج از كشور در نگارش مطالب قانون دست داشتند. شهرت قانون بيشتر به واسطه صراحت لهجه و لحن انتقادي تند و تيز آن بود. نويسندگان روزنامه قانون، ريشه همه مشكلات و نابسامانيها را در فقدان قانون ميدانستند. فكر برقراري امنيت اجتماعي از طريق ايجاد قانون و قانونمند کردن امور حكومتي و محدود نمودن قدرت و اختيارات حكومت اصليترين و بنياديترين هدف شماري از روزنامهها بالاخص روزنامه قانون بود. بهتدريج اين روزنامه وارد اين بحث ميشود كه اگر قرار است قانون داشته باشيم و جان و مال و سرنوشت مردم به جاي آنكه دستخوش خواست و اراده حكومت باشد، در حصار امنيت «عدالتخانه» و «قانون» قرار گيرد، نيازي نيست كه اين قانون را از خارج بياوريم. هم ملكمخان و هم به مراتب خيلي پيشتر از او سيدجمال معتقد بودند كه براي به حركت درآوردن مردم عليه حكومت هيچ چارهاي بهجز كشاندن علما و روحانيون به ميدان مبارزه نيست، بنابراين بسياري از اصلاحطلبان بيرون از نظام تلاش ميكردند تا تغيير و تحولاتي را كه در سر داشتند، در چارچوب اسلام معرفي كنند. اينكه اين سياست چه ميزان از روي اعتقاد قلبي آنان بود و چه ميزان از روي مصلحت يا تاكتيك جاي بحث دارد. رسالهها، آثار سياسي، اجتماعي به همراه مطبوعات دو ابزار مهم بيداري در دست اصلاحطلبان بود. آثار فكري اصلاحگران از بيرون همچون ميرزا آقاخان كرماني، ملكالمتكلمين، ميرزا ملكمخان، سيدجمالالدين اسدآبادي، طالبوف، آخوندزاده، رسالههاي سياسي- اجتماعي مدارس جديد، مطبوعات، آثار ترجمهشده غربي و... جملگي دست به دست يكديگر داده و موجي از بيداري اجتماعي و اعتراض سياسي را در ايران دهههاي پاياني قرن نوزدهم به راه انداخته بودند. اين تحركات همچنان افزايش مييافت و به موازات آن خشم حكومت نيز رو به تزايد بود. اما به نظر ميرسد كه بيشترين فشار بر روي طرفداران ملكم به واسطه مطالب روزنامه قانون و ورود قاچاق آن به ايران وارد آمد. نخستين واكنش ناصرالدينشاه آن بود كه صريحاً از دولت انگلستان تقاضا کرد كه ملكم را از لندن اخراج و روزنامهاش نيز توقيف شود. وقتي درخواست او مورد اجابت واقع نشد، خشم شاه بيشتر شد. ناصرالدينشاه نميتوانست بفهمد كه چگونه ممكن است جامعهاي وجود داشته باشد كه در آن حكومت نتواند روزنامهاي را توقيف كند يا فردي را به زندان بيندازد، زيرا خود با اشارهاي ميتوانستند همه روزنامهها را توقيف كنند. به دنبال رد تقاضاي وي در لندن، ناصرالدينشاه جلسهاي فوقالعاده با وزرايش ترتيب داد و اولين سوالش آن بود كه چگونه عليرغم اعمال ممنوعيت شديد، هنوز روزنامه قانون وارد پايتخت شده و دست به دست ميگردد. يكي از وزرايش پاسخ داد كه حكومت روسيه با همه توان و تشكيلاتش نميتواند جلوي پخش روزنامههاي مخالفان را در روسيه بگيرد. با اين وجود شاه تهديد كرد كه هيچ مسامحهاي را در اين باب نميپذيرد و هر كس كه ذرهاي ارتباط با ملكم داشته باشد، از نظر وي خائن است. از جمله كسانيكه در آن جلسه مورد غضب و سوءظن شاه واقع شد، صدراعظم پيشين و وزير داخله فعلي امينالدوله ليبرال بود، اما نه به آن ميزان كه گرفتار شود. برعكس وي، سفير ايران در استانبول به ظن طرفداري از ملكم از كار بركنار و به تهران فرا خوانده شد. چند ماه بعد به درخواست شاه، فهرستي از پيروان ملكم در تهران تهيه شد و به دنبال آن يكسري توقيف و بازداشت آغاز گرديد. از جمله دستگيرشدگان ميرزا محمدعليخان فريدالملك منشي ملكمخان به هنگام سفارت وي در انگلستان بود. مظنون بعدي ذكاءالملك فروغي بود كه توانست به موقع فرار كند. حاج سياح محلاتي يكي از طرفداران سيدجمال، ميرزا نصرا... خان (وزير خارجه بعدي)، يكي از ارامنه سرشناس بهنام ديويدخان، ميرزا يوسفخان مستشارالدوله نويسنده سرشناس و اصلاحطلب بازداشتشدگان بعدي بودند. موج دستگيريها، هيجان و تبوتاب سياسي در پايتخت را دامن زد، به نحوي كه حكومت مجبور شد توقيفشدگان را از تهران خارج كرده و در زندان قزوین نگه دارد. با بالا گرفتن کار، حکومت دو برادر، ملکمخان را نیز به لیست بازداشتشدگان قبلی اضافه کرد، اما خشم و نگرانی شخص اول مملکت هنوز فروکش نکرده بود. ضمن آنکه هنوز روزنامه قانون به ایران میرسید. مخالفت با ملکم و روزنامه قانون فایده دیگری برای حکومت داشت و آن هم این بود که این مخالفت بهانهای شد برای تسویهحسابهای سیاسی. گرچه بیشتر بازداشتهایی که صورت میگرفت، به نحوی با ملکم و روزنامه قانون ارتباط داشت ولی آشکار بود که ناصرالدینشاه به تشویق امینالسطان آماده بود تا هرجا کوچکترین دلیلی بر مخالفت یا تمایلی به اصلاحات ببیند، آنها را بهعنوان پشتیبانی از ملکم تلقی کند. داشتن تنها یک نسخه از قانون جرم شناخته میشد. همانطور که ملاحظه میشود، ایران وارد یک شرایط کلاسیک شده بود؛ به این معنا که نارضایتی از حکومت بهتدریج داشت از پرده بیرون میافتاد و از سوی دیگر، واکنش حکومت (موج بازداشتها و دستگیریها) بر دامنه خشم و نارضایتی میافزود .
تیسفون یا مداین نام یکی از پایتختهای باستانی ایران است که در کشور عراق امروزی واقع شده است. این شهر در دوران اشکانیان به عنوان پایتخت غربی ایران در منطقه میان رودان بنا نهاده شد و در دوران ساسانی اهمیت خود را به عنوان مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی حفظ کرد. پس از فتح ایران به دست اعراب، شهر تیسفون به تاراج رفت و رفتهرفته متروکه گشت. تیسفون (مداین)، در زمان اشکانیان بنا نهاده شد. این شهر پایتخت امپراتوری اشکانیان و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود. پس از تسخیر شهر توسط اعراب، سلمان فارسی (سلمان پارسی)، به فرمانداری این شهر توسط عمرابنخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگترین امپراتوری آن دوران بود، ثروت فراوانی در آن گرد آمده بود، به همین روی انتقال غنایم چند ماه به طول انجامید. بعدها یعنی در دوره عباسیان، شهر تخریب و از قطعات کاخها و ساختمانهای شهر در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بهنام بغداد استفاده شد. معماران ایران در دوران شاهنشاهی ساسانی با مصالح بسیار کمخرجی بنای عظیمی برپا کردند که هنوز خارج از کشور ما، در مکانی که چندین قرن پایتخت کشور ایران بود، با وجود صدماتی که بر او وارد شده، مانند سردار سالخوردهای که بر سینهاش مدالهای افتخار متعددی آویزان است، غوغای رقتباری را که بر یکی از کهنترین سرزمینهای متمدن دنیا مستولی شده، نظاره میکند. طاق کسرا که هنوز برجای باقیمانده، فقط قسمت بسیار کوچکی از شهر بزرگ تیسفون است که پایتخت بزرگ ایران در دوران شاهنشاهی اشکانیان و ساسانیان بوده است. وقتی اعراب بر تیسفون دست پیدا کردند، پس از اینکه پرده جواهرنشان و قالی زربفت آن را به عنوان غنیمت میان سربازان قسمت کردند، به مصالح ساختمانی آن نیز چشم دوختند. نخستین خلفای عباسی پس از اینکه قطعات بزرگ سنگ مرمری را که نمای خارجی بنا را میپوشاند، برای برپا کردن کاخهای جدیدشان از آنجا به مکانهای دیگری منتقل کردند، دستور دادند که از آجرهای آن نیز استفاده شود، ولی پس از چندی متوجه شدند که این کار خود شامل مخارج زیادی است و از آن منصرف شدند. عربها تیسفون را مداین نامیدند، برای اینکه این شهر مرکب از هفت شهر بود که در یکی از آنها کاخ شاهنشاهی ایران قرار داشت و ایوان بزرگی برای بار دادن در روزهای بار عام در آن ساخته شده بود. پیش از روی کار آمدن شاهنشاهان اشکانی، سلوکیها در طرف راست رود دجله شهری ساخته بودند که آن را سلوکیه نام نهاده بودند. در زمان نخستین پادشاهان اشکانی، وقتی باقیماندههای یادگارهای اسکندر مقدونی بهکلی از مرزهای ایران بیرون رانده شد، شهر سلوکیه بهصورت نیمهویرانهای بود. شاهنشاهان اشکانی در طرف چپ رودخانه دست به ساخت ساختمانهای جدیدی زدند و تا اواخر دوران ساسانی ایجاد این ساختمانها در دو طرف رود دجله ادامه یافت
داريوش اول با ۵۰۰ ميليون تومان، نخستين بودجه ايران را تنظيم كرد. ميزان ماليات دريافتي از ايالات ۲۰ گانه ايران كه بخشي از بودجه كشور را تامين ميكرد، در دوران داريوش اول ۱۴ هزار و ۵۶۰ تالان طلا نوشته است. بنا به روايات تاريخي، ايرانيان نخستين قومي بودند كه بودجه رسمي داشته و حساب و كتاب مملكت را با آن مدون ميكردهاند.هردوت، ميزان ماليات دريافتي از ايالات بيستگانه ايران كه بخشي از بودجه كشور را تامين ميكرد، در دوران داريوش اول ۱۴ هزار و ۵۶۰ تالان طلا نوشته كه به پول امروز رقمي در حدود 500 ميليون تومان ميشود و اما اولين بودجه برنامهاي مدرن، مدون و منظم در عصر ناصري و در حدود 150 و اندي سال به وسيله اميركبير ارایه شد كه هفت برابر بودجه پيش از سال صدارت او بود و رقم آن بالغ بر 20 ميليون تومان است. اين بودجه مطابق با موازين جديد مالي دنيا تهيه شده بود و براساس آن يك سازمان امور مالي هم به وجود آورد. در سال 1299 هجري شمسي كه كودتاي سوم اسفند رخ داد، احمد شاه، ميليسپو را به ايران آورد تا دخل و خرج را مرتب كند. پهلوي اول كه شاه شد، ميليسپو را راند و علياكبر داور را براي سرپرستي وزارت دارايي منصوب كرد. آخرين بودجهاي كه او براي سال 1316 تنظيم كرد، پنج برابر بودجه سال نخست رضاخان بود كه در سال 1304 سر كار آمده بود. داور خود را كشت و بودجه تنظيمي او را جانشينش به مجلس برد. نطفه تشكيل سازمان مديريت و برنامهريزي فعلي در همان زمان ريخته شد
استاديار جامعه شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران معتقد است: نهتنها دغدغه اصلي مشروطه، كه همه تحولات سياسي صد سال اخير در ايران، توسعه بوده است، اما ايرانيان تقريباً در هر دهه يك پاسخ به آن دادهاند و هر بار به سرعت از يك پاسخ خسته شده و پاسخ ديگري را جستوجو كردهاند. دكتر محمدرضا جوادييگانه استاديار جامعهشناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران به مناسبت 14 مردادماه سالروز صدور فرمان مشروطيت، با بيان اينكه سخنانش در حيطه جامعهشناسي تاريخي است، بنابراين ادعا نميكند كه همه داستان مشروطه را دربرميگيرد، ميگويد: اصولاً مشروطه و وقايع صد سال اخير در ايران اغلب دچار اين آسيب است كه بسياري از افراد به آن ايدئولوژيك نگاه كردهاند؛ يعني يك ديدگاه كه به روشنفكران برتري ميدهد و فقط جريان روشنفكري را برجسته ميكند و اگر شيخ فضلا...، بهبهاني، طباطبايي و علماي نجف را هم ميبيند، در اين راستاست كه آنها به مشروطه كمك كردهاند و در سوي ديگر ديدگاهي وجود دارد كه روشنفكري را تضعيف و شيخ فضلا... را تاييد ميكند. قطعاً هر دو طرف، نقاط ضعفي داشتند همچنان كه همكاريهايي نيز با يكديگر داشتهاند. وي كه معتقد است اين نگاه صفر و يك يا سفيدوسياه افراطي به مساله سبب شده كه فهم درستي از آن نداشته باشيم، خاطرنشان ميكند که از منظر جامعهشناسي به تاريخ مشروطه نگاه ميكند و نكاتي كه راجع به تاريخ مشروطه ميگويد با تاكيد بر منابع دست دوم است و اصرار دارد كه نگاه بينابيني به مساله داشته باشد.
مورخان اروپایی، ماه مه سال 590 میلادی را به دلایل متعدد آغاز پایان کار دودمان ساسانیان ایران نوشتهاند که یکی از این دلایل؛ کنار گذاشتن، بازداشت و احیاناً قتل مدیران مجرب و ایراندوست کشوری و لشکری بود. در این ماه «بزرگمهر» وزیر معروف و باتدبیر خسرو انوشیروان نیز به دستور خسرو پرویز کشته شد و ایرانیان از داشتن یک مدیر شایسته، مدبر، اندیشمند و میهندوست عاری شدند. یک سال پس از قتل بزرگمهر، خسرو پرویز به توصیه دلسوزان ایران که سپهبد بهرام چوبین را ببخشد و این نابغه نظامی را از دست ندهد اعتنا نکرد و در سال 594 هم نقشه قتل سپهبد بستام (بیستام، امروزه: بسطام) ساسانی را کشید که فرار کرد و در غربت درگذشت. در عهد خسرو پرویز بسیاری از ژنرالهای برجسته ایران در جنگهای غیرضروری او کشته و یا قربانی سوءظن وی شدند و جان باختند. مدیران اداری شایسته هم از گزند او در امان نماندند، بنابراین دیگر شخصیتی باقی نمانده بود که امپراتوری کهنسال ما را با تدبیر و نیرو حفظ کند و ظرف چند دهه از هم گسیخت. از زمان تاسیس ایران واحد به دست کوروش بزرگ، رسم بود که از مدیران شایسته (نظامی و اداری) و مردان اندیشه و دانش تا پایان عمر استفاده میکردند و در مورد مدیران امور که گردانندگان چرخهای امپراتوری بودند؛ زمانی از کارشان (به صورت مدیر و مقام) و زمانی دیگر از تجربه و مغز آنان (به صورت مشاور و اندرزگو). این رسم پسندیده پس از سلطه عرب و تا حمله مغول کم و بیش رعایت میشد و امویان و عباسیان روشها و تجربیات مدیریت امپراتوری ایرانیان را بهکار بستند و موفق بودند. ایلخانان مغول و امیرزادگان تیموری هم این روش را تا حدی دنبال میکردند ولی با اندک سعایتی، مدیر ایرانی را منهدم و یا از صحنه بیرون میانداختند و به همین دلیل درکار خود موفق نبودند و دولتی مستعجل داشتند. صفویه، جز شاه عباس یکم، معتقد به نقش تجربه و مغز (اندیشه و دانش) نبود که افشاریه و به ویژه زندیه بازگشت به اصل (دوران امپراتوری باستانی) کردند. در عصر قاجاریه، تنها امیر کبیر را با بزرگمهر قابل مقایسه دانستهاند.
" قحطی بزرگ "عنوان كتاب مستندی درباره قحطی سالهای ۱۹۱۹-۱۹۱۷ میلادی در ایران است كه به تاوان آن بیش از ۱۰ میلیون ایرانی به كام مرگ كشیده میشوند.در مقدمه این كتاب آمده است: در سال ۱۹۱۴ تا پایان ۱۹۱۵ میلادی انگلیسی ها، روس ها و ترك ها بی طرفی ایران را در جنگ جهانی اول نقض كردند و بریتانیا و روسیه برای تقسیم جدید ایران به توافقی پنهانی رسیدند.با وقوع انقلاب روسیه ارتش این كشور در ایران از هم پاشید و نیروهای روسی خاك ایران را ترك كردند. به این ترتیب مجال تسلط بر تمام ایران برای انگلستان مهیا شد. انگلیسی ها تا ژوئیه ۱۹۱۸م ایران را به اشغال خود درآوردند و بعد از سه سال و نیم با بر تخت نشاندن ارثیه شوم خود (رضاخان پهلوی) سالهای ننگین و سیاه حضور خود را به درازا كشیدند.یكی از مصائبی كه به دلیل حضور نیروهای انگلیسی بر ایرانیان می رود، فاجعه قحطی سالهای ( ۱۹۱۹-۱۹۱۷م) مقارن با (۱۲۹۸-۱۲۹۶ هجری شمسی) است، كه در سراسر كشور به وقوع می پیوندد و به تاوان آن بیش از ۱۰ میلیون ایرانی به كام مرگ كشیده می شوند. قحطی، زمانی اتفاق می افتد كه سراسر ایران در اشغال نظامیان انگلستان است، اما آنها نه تنها هیچ كاری برای مبارزه با قحطی و كمك به مردم ایران نكردند، بلكه عملكرد شان اوضاع را وخیم تر كرده و سبب مرگ میلیون ها نفر می شود. درست زمانی كه مردم ایران به دلیل قحطی نابود می شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این كار هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می شد و هم مردم ایران را از این آذوقه محروم می كرد. جالبتر این كه انگلیسی ها حتی مانع واردات مواد غذایی از آمریكا، هند و بین النهرین به ایران می شدند. به علاوه در زمان قحطی، انگلیسی ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنكاف ورزیدند.به این ترتیب...
در سال 1789 ميلادي، در فرانسه، انقلابي روي داد كه معروف به انقلاب كبير فرانسه شده است. اين انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ايدههاي بورژوازي رهبري كردند و در متن “پروتكلهاي صهيونيزم جهاني آمده است كه: ما اين انقلاب را انقلاب كبير ناميديم.انقلاب فرانسه يك انقلاب ليبرال - بورژوايي بود. قبل از وقوع انقلاب و در زمان سلطنت لويي شانزدهم، فرانسه داراي يك مجلس طبقاتي بود و اشرافيت فئودال از مزاياي ويژهاي برخوردار بودند كه نمايندگان بازرگانان و سرمايهداران و صاحبان صنايع فاقد آن امتيازها بودند. در جريان انقلاب فرانسه، رهبري با سرمايهداران و بازرگاناني بود كه ايدههاي بورژوايي و عصر روشنگري را در سر داشتند و تحت شعار “برابري” خواهان حقوق برابر با اشراف و لغو امتيازات ويژة فئودالي بودند. بورژوازي، ذيل شعار آزادي محدود شدنِ قدرت سلطنت و گسترش نفوذ زرسالارانِ صاحب سرمايه (بازرگانان، رباخواران، صاحبان صنايع را طلب ميكرد و تودههاي مردم كه اكثراً از دهقانان فقير و پيشهورزان خردهپا و گروه كمجمعيت كارگران صنايع تشكيل ميشد، در آرزوي لغو مالياتهاي فئودالي و عشريههاي اجباري به كليسا بودند. تودهها تحت هدايت افرادي مثل ميرابو، مارا دانتونربسپير و تأثيرپذيري از ايدههاي فيلسوفان عصر روشنگري به ويژه افرادي مثل “ولتر” و “روسو” عليه سلطنت مطلقة لويي شانزدهم طغيان كردند و در 14 فورية 1789 “زندان باستيل” را كه نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ويران ساختند با عقبنشيني لويي شانزدهم، سلطنت مشروطه تشكيل شد و بورژوازي ليبرال، بخش عمدهاي از قدرت را به دست گرفت. در فاصلة سالهاي 1790 - 1792 قدرت غالباً در دست كلوپ سياسي “ژيروندَن”ها يعني نمايندگان سرمايهداري ليبرالِ خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. شاكلة كلوپ “ژيروندن”ها توسط فراماسونرها اداره ميشد و رهبران معروف آن “ميرابو” فراماسونر بودند. اينان در مجلس ملي فرانسه، قوانين بسياري به نفع سرمايهداران و به منظور بسط سكولاريسم به تصويب رساندند، اما فكر چنداني به حال تودههاي فقير دهقانان و كارگران نكردند. از اين رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و اينبار نمايندگان جناح تندرو و بورژوازي كه “ژاكوبن”ها ناميده ميشدند به قدرت رسيدند. ژاكوبنها نيز اكثراً فراماسونر بودند و رهبر آنها “ربسپير”، سخت تحت تأثير ايدههاي دموكراتيك “ژان ژاك رسو” قرار داشت. در قريب دو سال حكومت ژاكوبنها (1792 - 1794) در فرانسه، رژيم جمهوري اعلام شد و عليرغم شعارهاي بسيار در خصوص “حقوق بشر” و “آزادي”، دوران “ترور و وحشت” حاكم شد و نزديك چهلهزار نفر توسط جمهوري انقلابي مدافع حقوق بشر با گيوتين گردن زده شدند و دهها هزار نفر بازداشت و روانة زندانها شدند و جو اختناق شديدي پديد آمد.در دوران ژاكوبنها اگرچه اصلاحات ارضي به نفع روستاييان انجام شد اما... پیکره ای از یک دختر جوان، با بلوز و دامن کوتاه- مانند دختران امروزی-از دوران نوسنگی.
صربستان- با بررسی اجمالی پیکره های کوچک یافت شده در یک کولونی زیستی اروپایی باستان، باید گفت که حداقل ۷۵۰۰ سال است که زنان، پوشاک را وسیله ای برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران میدانند. وقتی از طرز تلقی مصریان قدیم با مرگ مطلع می شویم به حیرت فرو میرویم. مصریا ن قدیم نیزنمی دانستند در ان سوی مرز دقیقا چه خبر است و وچه سرنوشتی چشم به راهشان نشسته است.
انها هم به اندازه ما به زندگی چسبیده بودندوان را دوست داشتند و دقیقا به اندازه ما از مردن وحشت داشتند و با انکه مدانستند مردن امری حتمی است هیچ دلشان نمی خواست بمیرند .قبول مرگ به عنوان پایان زندگی در نظر انها نیز سخت و دشوار بود .ولی انها برای فائق امدن بر این ترس تدابیری خاص به کار می بردند . انها چون مرگ را ادامه زندگی تلقی می کردند به منظور مبارزه یا مقابله با ترس از مرگ زندگی فراسوی زندگی در نظر می پروراندند ودر این راه چنان غلو می کردند که تدارک برای اینده مهمترین بخش عمر و قدرت و تفکراتشان را تشکیل می داد.مثلا همه انها برای خویش پیشاپیش ارامگاه می ساختند و داخل ارامگاه را به مراتب مفصل تر مجهز تر و مجلل تر از خانهای که در این دنیا داشتند می اراستند . به عنوان مثال: اگر خانه انها در این دنیا از خشت و گلی بود که از لجن رود نیل قالب می زدند که بسیار هم بی دوام بود خانه ابدی را با مصالح سنگی می ساختندوبهترین و مقاومترین مصالح را انتخاب می کردند . این عمل به مثابه ان بود که مثلا ما که ساکن دنیای امروز هستیم بجای انکه پس اندازمان را بدهیم یک یک اپارتمان بخریم یا به مسافرت اروپا و امریکا برویم تمامی دارایمان را صرف خرید یک ارامگاه بکنیم و ان را با شیک ترین و گرانترین وسایل تفریحی و رفاحی زینت ببخشیم. در داخل ارامگاه مبل های استیل انتیک وظروف طلایی و نقرهای بچینیم در حالیکه در یک الونک زندگی می کنیم روز شماری کنیم ببینیم کی شانس مردن و نقل مکان به ارامگاه ابدی نصیب ما می گردد.در واقع مصریان قدیم چون به زندگی دنیوی دلبستگی شدید داشتند می خواستند در پایان ان به زندگی بهتری انتقال یابند. انها دوست داشتند بخورند بنوشند و خوش بگذارانند انها از تکمیل عائله داشتن خانواده وشکاروسفر لذت می بردند لذا حاضر نبودند قبول کنند که با مردن همه اینها به هیچ منتهی میشوند .مصری باستان این هیچ را که به هیچوجه برایش قابل هضم نبود با تجسمی که از این دنیا برای خود ساخته و پرداخته بود در خور فهم می کرد و به ان معنی امید می بخشید و همیشه به خود تلقین می کرد که مرگ پایان همه چیز نیست بلکه مقدمه یک دگرگونی و تحول می باشد.به نظر او شخص نیست نمی شد بلکه از این زندگی به ان زندگی می رفت و روی همین اصل عالم اموات را سر زمین زندگی می خواند . بقاياي موفقترين تمدنها در شهر بابيلوس كشف شده است؛ يكي از قديميترين شهرهاي فينيقيه كه از عصر نوسنگي تاكنون پيوسته مسكوني بوده و با تاريخ هزاران ساله منطقه مديترانه گره خورده است. بابيلوس از مدعيان اصلي قديميترين شهرهاي مسكوني دنيا بوده كه برپايه آنچه در تاريخ فينيقيه آمده، به دستور «خداي الدورادو» ساخته شده است و به آن شهر عصر طلايي ميگويند.اگرچه قدمت اصلي و تاريخ آغاز زندگي در اين شهر، در ميان برگهاي تاريخ گم شده است، اما محققان بر اين باورند كه بابيلوس حداقل به 7 هزار سال پيش تعلق دارد؛ قدمتي كه باور اسكان امروزي آن را غيرممكن جلوه ميكند
اين منطقه هزاران سال نام Gubla را به خود داشت كه پس از سال 1200 ميلادي، به علت اهميت تجارت پاپيروس در اين شهر مهم بازرگاني يونانيها بابيلوس را، براي آن برگزيدند. امروزه بابيلوس در سواحل شمال بيروت، مركزي مهم و شلوغ است، اما بقاياي قرون وسطي و جنگهاي صليبي همچنان يادآور گذشته بوده و حفاريهاي بسيار، آن را به مهمترين منطقه باستانشناسي دنيا تبديل كرده است. تاريخچه بابيلوس حدود 7 هزار سال پيش، گروه كوچكي از ماهيگيران عهد نوسنگي در كنار سواحل بيروت ساكن شدند كه هنوز كلبههاي تك اتاقهاي با كفهاي سنگي و بسياري از وسايل و اسلحههاي متعلق به آن دوره در منطقه به چشم ميخورد. در سالهاي 3 تا 4 هزار پيش از ميلاد، يعني در دوره مس، زندگي مردم بابيلوس همچون گذشته ادامه داشت، تا اينكه شيوههاي جديدي در نحوه خاكسپاري مردگان ابداع شد به اين ترتيب كه ابتدا اجساد را به همراه اشيا و داراييهايشان درون كوزههايي سفالي قرار داده، سپس دفن ميكردند. اين منطقه در اوايل عصر برنز، يعني در هزاره سوم پيش از ميلاد، به يكي از مهمترين مراكز كشتيهاي چوبي در شرق مديترانه تبديل شد و از آنجا كه فراعنه و پادشاهي وسيع آنها براي ساخت كشتي و مقبرهها و مراسم معنوي خود به چوب صنوبر و انواع ديگر الوار نياز بسيار داشتند، ارتباطات وسيع و بسيار نزديكي، با اين شهر برقرار كرد. در ازاي آن نيز پاپيروس، طلا، طناب، كتان و سنگ رخام به بابيلوس ميفرستاد و اين روند قرنها ادامه داشت تا اينكه قبايل آموريت از كوير به منطقه ساحلي حمله كردند و بابيلوس را به آتش كشيدند، اما پس از آنكه در آن ساكن شدند شهر را دوباره ساختند و مصر با فرستادن هدايايي گرانبها ارتباط پيشين خود را دوباره برقرار كرد. گنجينههاي ارزشمند و ثروتهاي شاهانه مقبرههاي بابيلوس، نشان از ثروت سرشار اين شهر دارد. در سال 1200 پيش از ميلاد، موجي از افراد معروف به انسانهاي دريايي، از شمال به شرق مديترانه روي آورده، در منطقه ساكن شدند كه امروزه آنها را به نام فينيقيهايها ميشناسيم. در اين دوره خط در بابيلوس گسترش يافت كه در واقع ريشه همان خط امروزي است؛ خطي كه در سال 800 ميلادي به يونان نيز راه يافت و سبب تغيير شيوههاي ارتباطي جوامع مختلف شد. در هزاره اول پيش از ميلاد، بابيلوس از تجارت با آشوريان و بابليان سود بسيار برد و پس از آن با ايران ارتباط برقرار كرد، به اين ترتيب در سالهاي نخست عصر برنز، اين شهر به يكي از سيستمهاي دفاعي ايرانيان در منطقه مديترانه تبديل شد. پس از فتح منطقه توسط اسكندر مقدوني، زبان يوناني در بابيلوس رواج يافت و در عصر يوناگرايي، يعني در فاصله سالهاي 330 تا 64 پيش از ميلاد، فرهنگ و سنن ساكنان بابيلوس با يونانيان يكي شد. روميها از سال 64 پيش از ميلاد تا 395 ميلادي بر بابيلوس حكومت كردند و معابد، حمامها و ساختمانهاي دولتي بسياري را در آن بنا نهادند. در اين دوره، شهر نمايي از اسقفنشيني مسيحيت بود. در سال 637 ميلادي، همزمان با سلطه عربها، بابيلوس به آرامش رسيد، اما كمكم اهميت خود را در طول قرنها از دست داد. شواهد و مدارك بهجا مانده از معماري اين دوره، ناقص و ناپيوسته است. بابيلوس امروزه شهري پررونق و مدرن، با قلبي تاريخي و كهن و آميزهاي از ظرافت، آراستگي و سنت است. بندر قديمي آن با حفاظهايي سنگي در برابر دريا مقاومت ميكند و در كنار آن بقايايي از حفاريهاي شهر باستاني به چشم ميخورد. در اين ميان قلعه صليبيون، كليسا و بازار قديمي، ديوارهاي كهن قرون وسطي به همراه تعداد بيشماري از رستورانهاي متنوع، هتلها و فروشگاههاي رنگارنگ از هدايا
سرزمین کهنسال چین وسیعترین ممالک جهان است. جمعیت آن در حدود ربع جمعیت دنیا است و بلندترین کوهها ووسیعترین بیابانهای جهان و پهناورترین اقیانوس ها آنرا احاطه کردهاست.
کوروش که سلطنت ماد رو بدست آورد و بعضی از ايالات را به وسيله نيروی نظامی مطيع خود ساخت همان سياست کشور گشايی که هوخشتره آغاز نمودادامه داد . کوروش دارای دو هدف مهم بود : در غرب تصرف آسيای صغير و ساحل بحرالروم که همه جاده های بزرگی که از ايران می گذشت به آنجا ختم ميشد و از سوی شرق تامين امنيت . در جنگی که بين کوروش و کرزوس پادشاه ليدی در گرفت کوروش در کاپادوکيه به کرزوس پيشنهاد کرد که مطيع شود . کرزوس اين پيشنهاد را قبول نکرد و جنگ بين طرفين آغاز شد . در اولين برخورد فتح با کرزوس بود اما بالاخره در جنگ شديدی که بين طرفين در پتريوم پايتخت هيت ها درگرفت کرزوس شبانه پای به فرار گذاشت و سپاهيان خود را متفرق کرد ((( توضح کامل راجع به اين جنگ نمی دم چون خيلی طولانيه فقط نکات اصلی رو ميگم که مثل دفعه قبلی زياد نشه )) او در سر راه خود آبادی ها را خراب کرد تا مانع حرکت کوروش شود و به طرف سارد پايتخت ليدی فرار کرد / او تصور می کرد که به واسطه رسيدن فصل زمستان کوروش ترک مخاصمه خواهد کرد اما برعکس کوروش به پيشروی خود ادامه داد و در مقابل سواره نظام منظم ليدی از شتر استفاده کرد . اسبهای ليدی از مقابله با شترهای کوروش متوحش شده و گريختند کروزس به سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگير کرد . ليدی تسخير شد و بعنوان يکی از ايالات ايران بشمار آمد . پس از ليدی کوروش متوجه يونان شد و از آنها نيز تسليم بی قيد و شرط خواست يونانيانی رد کردند و در نتيجه شهرهای يونانی يکی پس از ديگری تسخير شد . کوروش فتح آسيای صغير را به پايان رساند و متوجه سرحدات شرقی شد زرونگ و رخج مرو و بلخ يکی پس از ديگری در زمره ايالات جديد در آمدند . کوروش که از جيحون عبور کرد و به سيحون که سرحد شمال شرقی کشور را تشکيل می داد رسيد . در آنجا استحکامات قوی برای مقابله با قبايل آسيای مرکزی بنا کرد . کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی عملياتی در طول سرحدات غربی اتجام داد ضعف بابل به واسطه بی کفايتی بنونيد سلطان بابل و فشارهای مالياتی کوروش را متوجه بابل کرد بابل بدون دفاع سقوط کرد ((( جالب ترين و بهترين و معجزه آسا ترين فتح دوران زندگی کوروش کبير حتما يه بار راجع بهش می نويسم البته در اين باره سايت کوروش کبير مطالب خوبی نوشته ))) بابل سقوط کرد و پادشاه آن دستگير شد . کوروش در همان نخستين سال فرمانروايی خود در بابل فرمانی مبنی بر آزادی يهوديان از اسارت و بازگشت به وطن و تجديد بنای معبد خود در بيت المقدس انتشار داد . در اثر شورش ماساژت های نيمه صحرا گرد که يک تيره سکايی در آن طرف رودخانه اُراکس بودند مرزهای شمال شرقی مورد تهديد قرار گرفتند . کوروش کمبوجيه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت در ابتدا موفقيت هايی بدست آورد اما ملکه توميريی او را بداخل سرزمين خود کشاند و کوروش در نبرد سختی شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت جسد وی را در زمان داريوش بزرگ به پاسارگاد آوردند و دفن کردند . (( روحش شاد پادشاهی که هنوز در يادها زنده است )) نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست. فروهر از دو واژهي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد. امروزه نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
تصوير فروهر هر پارهاي از نگارهي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است: .... Apparel:Herodotus described the equipment of the Median and Persian infantry "They wore soft caps called tiaras, multicoloured sleeved tunics with iron scale armour looking like the scales of fish, and trousers. Instead of aspides they carried gerrha with their bows cases slung below them. They carried short spears, large bows, cane arrows and daggers hanging from their belts beside the right thigh." Introduction Our main sources for early Hoplite warfare come from the writings of Herodotus, who was born in the Greek city of Halicarnassus, on the southwest coast of Asia Minor, in 484 BCE. He was an Ionian Greek who traveled widely and lived for a while in Athens, before settling in Thurii, a Greek colony in southern Italy. He died about 424 BCE. http://www.cais-soas.com/CAIS/History/hakhamaneshian/greece_invasion.htm يكي از پايه اي ترين شكل دهنده هاي اين نظريات ، تخت جمشيد و نگاره ها و كتيبه هاي آن است. از روي كتيبه هاي فارسي باستان برجاي مانده از زمان هخامنشيان و نيز الواح گلي به زبان و خط عيلامي كه به الواح بارو و خزانه تخت جمشيد معروف هستند مي توان به نتايجي در مورد كيش هخامنشيان دست يافت. در كتيبه هاي هخامنشي مي خوانيم كه اهورامزدا خداوند بزرگ، آفريننده زمين و آسمان و مردم است و اوست كه شادي را براي مردم آفريد و به اراده اوست كه شاهنشاه هخامنشي به شهرياري رسيده است. بزرگي اهورامزدا در كتيبه هاي هخامنشي همان معنايي را دارد كه در اوستا و دين زرتشتي هم ديده مي شود. اگرچه در كتيبه ها نامي از اشوزرتشت برده نشده است ولي نام دو ايزد اوستايي يعني مهر و آناهيتا در كتيبه هاي دوره دوم هخامنشي يعني اردشير دوم پديدار مي گردد. با آمدن نام اهورامزدا در كتيبه هاي هخامنشي مشخص مي شود كه هخامنشيان مزداپرست بوده اند. آفرينندگي دادار اورمزد و نكاتي كه بر اهميت شادي تكيه دارد در اوستا نيز ديده مي شود. دو مفهوم راستي -arta فارسي باستان و arta/asha اوستايي- و نيز دروغ - drauga فارسي باستان و draoga اوستايي- گواه بر جدايي خوبي و بدي در نزد هخامنشيان بوده است. از طرفي ديگر نام اشوزرتشت در كتيبه ها ذكر نگرديده است و نيز آيين كفن و دفن شاهان هخامنشي با آنچه در ونديداد مي آيد به نظر مي رسد كه هماهنگي نداشته باشد. هرچند ستايش مكرر داريوش از اهورامزدا مي تواند نشاني از پذيرش دين زرتشت به وسيله او باشد. با اين حال عده اي اين دلايل را كافي نمي دانند. اما در زمان اردشير دوم است كه همانندي هاي بيشتري ميان كيش هخامنشيان و آيين زرتشتي شناخته شده و رسمي در دوران ساسانيان، پديدار مي گردد. منابع يوناني و شواهد هنري به دست آمده از زمان هخامنشيان همچون مهرها، نقش تزئيني هاي برجسته و غيره نشان دهنده مركزيت آتش در دين شاهان هخامنشي بوده است ، اگرچه ماهيت اصلي آن بر ما پوشيده است. با بررسي كتيبه هاي داريوش به دو فعل “Mar” و “Pat” بر مي خوريم كه اولي به معني “مردن” و دومي به معني “فرودآمدن” است . نكته جالب توجه اينجاست كه اين دو واژه با اينكه بار معنايي منفي دارند ، در مفهوم غيردئوه اي خود به كار رفته اند. در هر حال با شواهدي كه در دست داريم قضاوتهاي گوناگوني مي توان انجام داد . با اين وجود براي ارائه نظريه قطعي و علمي در مورد زرتشتي بودن يا زرتشتي نبودن هخامنشيان نيازمند يافته شدن شواهد جديد و تحقيقات گسترده تري هستيم . شايد روزي كه تمامي چندين هزار لوح گلي به خط ميخي عيلامي يافته شده از بايگاني داريوش خوانده شد، مسائل مبهم بر ما آشكار گردد.
میتوان آغاز شهریگری(تمدن) ایرانی را پس از به روی کار آمدن کورش بزرگ دانست. زیرا از آن زمان بود که تیره های آریایی پراکنده شده در سراسر ایران توانستند زیر یک پرچم یگانه با نام ایران گرد هم آیند. 52 سال پيش در شب 24 فوريه سال 1956 ميلادي ، نمايندگان و شركت كنندگان كنگره بيستم حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي بعد از چند روز بحث هاي عادي و كسل كننده آماده ترك سالن بودند. روزنامه نگاران و شركت كنندگان خارجي قبلا از سالن خارج شده بودند ، اما نيكيتا خروشچف ، دبير كل حزب كمونيست شوروي از نمايندگان خواست دوباره بنشينند. سپس او مدت 4 ساعت يك گزارش محرمانه را براي آنها خواند و به آنها تاكيد كرد ، مطلقا حتي بخش كوچكي از اين گزارش نبايد به خارج درز كند. |